اما به نوشته کیگن، امروز ایران در شرایطی کاملاً متفاوت قرار دارد. این کشور مستقیماً با ابرقدرت جهان و اسرائیل رویارو شده، حملات سنگین آنها با پیشرفتهترین تسلیحاتشان را تاب آورده و بیش از آنکه صرفاً زنده بماند، از این رویارویی عبور کرده است.
در نتیجه، ایران با کمک آمریکا، ساختار قدرت در خاورمیانه و خلیج فارس را بهطور کامل بازآرایی کرده است. از این پس، قدرت مسلط در منطقه ایران خواهد بود، نه آمریکا یا اسرائیل. کشورهای همسایه همین حالا در حال تطبیق خود با این واقعیت جدید هستند و قدرتهای دورتر نیز چنین خواهند کرد.
به اعتقاد کیگن، جهان سالها با «ایران مهارشده» سروکار داشته و اکنون خواهد دید «ایران رهاشده» چه شکلی دارد. فرضی که اشتباه از آب درآمد
کیگن مینویسد این فرض رایج که یک ایران ضعیف و فقیر سرانجام مجبور خواهد شد با قدرت آمریکا به نوعی سازش کند، تنگه هرمز را باز نگه دارد و به ترمیم اقتصاد بهشدت آسیبدیده خود بپردازد، اشتباه از آب درآمده است.
جمهوری اسلامی بهندرت در دو سال گذشته تا این اندازه ضعیف و آسیبپذیر به نظر میرسید. فوریه گذشته، ترامپ کارزار «فشار حداکثری» و تحریمهای بینالمللی را از سر گرفت؛ اقدامی که اقتصاد از پیش ضعیف ایران را بهشدت آسیب زد و میلیاردها دلار از درآمدهای دولت را کاهش داد.
سپس اسرائیل و آمریکا در ژوئن، جنگ ۱۲روزهای را برای نابودی تأسیسات هستهای ایران آغاز کردند. این جنگ آسیب قابلتوجهی به برنامه هستهای ایران وارد کرد و میزان آسیبپذیری این کشور در برابر حملات اسرائیل و آمریکا را آشکار ساخت.
سپس در فوریه، آمریکا و اسرائیل جنگ اخیر را با ترور رهبر جمهوری اسلامی و بخش عمدهای از مقامهای ارشد آن آغاز کردند و پس از آن، بیش از پنج هفته حملات بیوقفه علیه توانمندیهای نظامی ایران ادامه یافت.
با این حال، در تمام این مدت، حکومت ایران باقی ماند و هیچ امتیازی نداد. برعکس، ایران نقطهضعف آمریکا را آشکار کرد: آسیبپذیری کشورهای همسایه. حمله به رأس لفان؛ نقطه عطف جنگ
کیگن نقطه عطف مهم را اواسط مارس میداند؛ زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران حمله کرد و ایران نیز در پاسخ، به تأسیسات رأس لفان قطر، بزرگترین مجتمع گاز طبیعی مایع جهان، حمله کرد.
این حمله نشان داد که اگرچه ایران آشکارا قادر نیست آمریکا را در یک جنگ هوایی شکست دهد، اما موشکها و پهپادهای ایرانی میتوانند آنقدر به زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس آسیب وارد کنند که جهان را وارد یک بحران اقتصادی طولانیمدت کنند.
کشورهای خلیج فارس بلافاصله این موضوع را فهمیدند و ترامپ نیز همینطور. او حملات به اهداف انرژی ایران را متوقف کرد، اسرائیلِ بیمیل را نیز وادار کرد همین کار را انجام دهد و اندکی بعد، کارزار گستردهتر را بدون گرفتن حتی یک امتیاز از ایران متوقف کرد.
از آن زمان تاکنون، ترامپ با وجود تهدیدهای متعدد، حتی یک بار هم دستور حمله مجدد به زیرساختهای انرژی ایران را صادر نکرده است. به نوشته کیگن، همین موضوع بهتنهایی برای تغییر توازن اهرمهای فشار میان ایران و آمریکا کافی بود. تهدیدهای ترامپ و عقبنشینیهای پیدرپی
از آوریل تا ماه گذشته، ترامپ بارها تهدید کرد که حملهای گسترده دیگر علیه ایران انجام خواهد داد. هر بار، ایران تهدید به تلافی کرد، کشورهای خلیج فارس درباره پیامدهای آن هشدار دادند و ترامپ عقب نشست.
پس از سومین یا چهارمین بلوف ترامپ، تهران دلیلی داشت که نتیجه بگیرد آمریکا دیگر حاضر نیست در نردبان تشدید تنش، ایران را دنبال کند.
ترامپ در اواسط ژوئن این موضوع را بهوضوح بیان کرد؛ زمانی که گفت ادامه جنگ به «فاجعه اقتصادی» و حتی احتمالاً «رکود بزرگ» منجر خواهد شد و افزود که نمیخواهد به رئیسجمهوری مانند «هربرت هوور» تبدیل شود.
از آن زمان، ترامپ با استیصالی قابلتوجه تلاش کرده است به درگیری پایان دهد. تفاهم آمریکا و ایران پیروزی تهران بود
تفاهمنامهای که آمریکا و ایران در ژوئن به آن دست یافتند، بازتاب همین واقعیت بود. اگرچه متن تفاهمنامه تا حد امکان بهگونهای تنظیم شده بود که آبروی آمریکا حفظ شود، اما این توافق بهوضوح یک پیروزی برای ایران بود.
پس از تنش دوباره، جهان و خود ایرانیها یکی از دلایل اصلی عدم تمایل آمریکا به حملات بیشتر را فهمیدند: افشای این موضوع که ذخایر آمریکا از مهمات حیاتی بهشدت کاهش یافته و رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا شخصاً به دنبال یک «راه خروج» از درگیری بوده، پیام روشنی درباره مسیر آینده راهبرد آمریکا ارسال کرد.
اقدامات آمریکا روشن کرده که واشنگتن بیش از ایران، از تشدید تنش هراس دارد؛ البته نه فقط در حال حاضر، بلکه در آینده.
از آنجا که هر اقدام نظامی علیه ایران ممکن است آمریکا را وارد نردبان تشدید تنشی کند که واشنگتن نمیخواهد از آن بالا برود، حتی حملات متقابل محدود نیز ظاهراً دیگر بخشی از راهبرد آمریکا نیست.
گزارشها حاکی است ترامپ به مشاورانش گفته که نمیخواهد دستور حملات بیشتری صادر کند. ایران چرا باید امتیاز بدهد؟
با توجه به بیمیلی آشکار آمریکا برای ورود به یک کارزار نظامی بزرگ دیگر، ایران حق دارد از خود بپرسد از یک توافق چه چیزی میتواند به دست آورد که در صورت نبود توافق نیز به آن دست نخواهد یافت.
مقامهای ارشد ایرانی اکنون خواستار خروج نیروهای آمریکایی، لغو محاصره دریایی و تمام تحریمهای آمریکا، آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران و پرداخت غرامت جنگی هستند.
دیدگاه متعارف این است که رهبران ایران میدانند این خواستهها برای واشنگتن غیرقابل پذیرش است و بنابراین یا میخواهند شکست ترامپ را به رخ او بکشند، یا به دنبال توافقی بهتر هستند، یا بیش از حد دست بالا گرفتهاند.
اما یک طرف پیروز مجبور نیست به میز مذاکره بازگردد، مگر برای تعیین شروط تسلیم. ایران اکنون شروط خود را مطرح کرده است. این شروط ممکن است حداکثری و بیش از اندازه به نظر برسند، اما تهران بهسختی دلیلی میبیند که کمتر از این بخواهد. «ایرانیها مواضع خود را تغییر نمیدهند»
کیگن معتقد است این تصور که دولت ترامپ و رسانهها دائماً مطرح میکنند، اینکه ایرانیها نمیتوانند تصمیم بگیرند و دائماً مواضع خود را تغییر میدهند، بیمعناست.
[آیتالله] سید مجتبی خامنهای از ماه آوریل اعلام کرده بود که ایران «چارچوبهای حقوقی و مدیریت جدیدی» برای تنگه اعمال خواهد کرد و «خارجیهایی که از هزاران کیلومتر دورتر میآیند» جایی در خلیج فارس ندارند، «مگر در اعماق آبهای آن».
او در روزی که شکست پرتغال از ایران در تنگه هرمز در سال ۱۶۲۲ گرامی داشته میشد، اعلام کرد: «به خواست و قدرت خداوند، آینده روشن منطقه خلیج فارس، آیندهای بدون آمریکا خواهد بود.»
این تصور که ایران پس از تحمل حملات نظامی و تحریمها، اکنون صرفاً در برابر تحریمها تسلیم خواهد شد، توهمی بیش نیست. «مقاومت» نه سازش
حکومتی که پس از جنگ در حال شکلگیری است، توسط مردانی سازماندهی میشود که معتقدند ایران از تلاش آمریکا و اسرائیل برای نابودی آن جان سالم به در برده و این «مقاومت» و نه سازش بوده که پیروزی را رقم زده است.
با توجه به احتمال حمله مجدد اسرائیل یا آمریکا در آینده، چه توافقی وجود داشته باشد و چه نداشته باشد، تنگه هرمز قویترین و مطمئنترین ابزار بازدارندگی ایران است.
کنترل ایران بر تنگه هرمز، ابزار قدرت مفیدتری از یک سلاح هستهای است. یک سلاح هستهای ممکن است مانع حمله شود، اما کنترل تنگه هرمز هر روز به ایران اهرم فشار بر دهها کشور میدهد. تحریمهای جهانی نیز در معرض فرسایش
راهبرد تحریمها که برای دههها در خدمت منزوی کردن ایران بود، بر همکاری بینالمللی استوار بود. در نظم جدیدی که ایران در حال ایجاد آن است، حفظ یک نظام تحریمهای جهانی احتمالاً ناپایدار خواهد بود.
ایران احتمالاً دستکم برای چند سال کنترل خود بر جریان انرژی را حفظ خواهد کرد.
حاکمان کشورهای خلیج فارس که زمانی به تضمین امنیتی آمریکا متکی بودند، اکنون باید با قدرتی کنار بیایند که ثابت کرد قادر است حامی آنها را شکست دهد.
به جای نظم آمریکایی-اسرائیلی، نظم جدید نوعی همراستایی خواهد بود که خصومت کمتری با ایران دارد، دوستانهتر از گذشته با اسرائیل نیست و استقلال بیشتری از آمریکا دارد. حرکت ایران به سمت وضعیت «کاملاً تهاجمی»
در هفتههای اخیر، مقامهای ارشد ایرانی علناً از حرکت به سمت یک وضعیت «کاملاً تهاجمی» سخن گفتهاند و گزارشهایی درباره برنامههای ایران برای گسترش اهداف خود و قرار دادن کشورهای اروپایی میزبان پایگاههای آمریکایی در فهرست اهداف منتشر شده است.
جهان دههها نگران این بود که اگر ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند، چه خواهد کرد.
اما اکنون باید نگران چیزی حتی مهمتر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمیترسد و کنترل دسترسی به خلیج فارس را در اختیار دارد.
سلاح هستهای بهتنهایی هرگز نمیتوانست چنین قدرتی به ایران بدهد. این جنگ شکستخورده آمریکا و اسرائیل با ایران بود که چنین قدرتی را در اختیار تهران قرار داد.

















































































































