کار تا جایی پیش رفته که حتی محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس نیز به صدا در آمد و مانند پزشکیان نقدهای تندی را علیه شیوه اداره صداوسیما مطرح کرد و گفت: «در توطئه جدید دشمن، جنگ شناختی کلیدیترین نقش را بازی میکند و نقش رسانه ملی بیش از هر زمان دیگر است اما متاسفانه تاکنون موفقیتهای لازم را نداشته است. تبیین ناکارآمدیهایساختاری، رویکردی و عملکردی صداوسیما فرصتی مبسوط میطلبد. رسانه ملی باید بهکانون انسجامبخشی و امیدآفرینی برای ۹۰میلیون ایرانی وطندوست با سلیقههای مختلف سیاسی و تفاوتهای اجتماعی تبدیل شود.»
البته از آن سو نیز صداوسیما اقدامات تازه و البته عجیبی انجام میدهد از جمله آنکه بارها بخشهایی از سخنان مقامات عالیرتبه نظام از جمله رئیسجمهور و رئیس مجلس را سانسور کرده است. از سوی دیگر فرای رویکرد صداوسیما، در حوزه برنامههای سرگرمکننده نیز این نهاد نتوانسته مخاطب را همراه خود داشته باشد و چنین وضعیتی به کاهش شدید مخاطبان صداوسیما منجر شده است؛ همان نقدی که در سخنان اخیر پزشکیان نیز دیده میشود.
حالا پرسش آن است که اولا آسیب بیاعتمادی مردم به صداوسیما چیست؟
آیا باعث میشود افکار عمومی مرجعیت خبری را در میان رسانههای فارسیزبان آن سوی مرزها پیدا کند؟ و از طرفی رسانه ملی برای ایفای رسالت ملی بودنش چه اقدامات و رویکردهایی را باید در پیش بگیرد؟ علاوه بر اینها پیشنهاد منتقدان با رعایت این مسئله که در نهایت صداوسیما به عنوان رسانه رسمی کشور تخریب شود، چه نکاتی را میتوانند به صداوسیما ارائه دهند تا این سازمان را در مسیری مبتنی بر به رسمیتشناختن تکثر دیدگاهها، صیانت از منافع ملی و تولید برنامههای جذاب برای مخاطب سوق دهد؟
صداوسیما بیطرف نیست …


















