ناظران بدبین، سیاستمداران بیملاحظه را ریشه اصلی این بحران میدانند. در ایالات متحده، دونالد ترامپ با کسری بودجههای سنگین بر مسند کار است و فدرالرزرو را برای در پیش گرفتن سیاستهای پولی انبساطی تحت فشار قرار میدهد. سایر رهبران سیاسی جهان نیز بیتوجه به پیامدهای استقراضهای کلان رفتار میکنند و تمایل چندانی به حفظ استقلال بانکهای مرکزی نشان نمیدهند. از نگاه این گروه از تحلیلگران، صعود بازدهی اوراق در واقع بازتاب هراس سرمایهگذاران از بازگشت دوباره موج تورم است.
در نقطه مقابل، دیدگاه خوشبینانهای وجود دارد که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از مدافعان سرسخت آن به شمار میرود. بر اساس این فرضیه، بازار اوراق نه به هراس تورمی، بلکه به چشمانداز رشد پرشتاب اقتصادی در بلندمدت واکنش نشان میدهد. انقلاب هوش مصنوعی اگرچه در آینده بهرهوری را دگرگون خواهد کرد، اما در زمان حال نیازمند منابع مالی هنگفتی برای احداث مراکز داده و زیرساختهای تأمین برق است. در نتیجه، بخش دولتی و بخش خصوصی برای جذب پساندازهای موجود وارد رقابت شدهاند و همین فشار تقاضا بر منابع مالی، نرخ بازدهی را بالا برده است.
آزمون فرضیهها در میدان اقتصاد هند
برای سنجش اعتبار این دو فرضیه، هند نمونهای بسیار آموزنده است. امسال بازدهی اوراق دهساله خزانهداری آمریکا با افزایشی معادل شصت و هفت صدم واحد درصد به چهار و هشت دهم درصد رسید، در حالی که بازدهی اوراق قرضه دولتی هند تنها سی و هفت صدم واحد درصد افزایش یافت و به هفت درصد رسید. با این حساب، فاصله بازدهی این دو بازار در نزدیکی کمترین سطوح تاریخی خود قرار دارد. چرا پدیدهای که بازارهای توسعهیافته را متلاطم کرده، بر «بزرگترین دموکراسی جهان» تأثیری به مراتب خفیفتر از «قدیمیترین دموکراسی جهان» گذاشته است؟ …

























































































































