قیمتگذاری بادام دولتی نیست و طبیعتاً نمیتوان برای محصولی که در یک بازار رقابتی تولید و عرضه میشود، نسخهای دستوری پیچید، اما این به معنای بیتفاوتی نسبت به پیامدهای جهش قیمتها نیز نیست، وقتی فاصله میان قیمت تولید و قیمت نهایی محصول افزایش پیدا میکند، این پرسش جدی شکل میگیرد که سود اصلی در کدام حلقه از زنجیره نصیب چه کسی میشود، باغداری که ماهها و گاه سالها برای تولید محصول هزینه کرده، یا واسطهها و صادرکنندگانی که محصول را در مراحل بعدی خرید و عرضه میکنند؟
از یک سو، افزایش هزینه نهادهها، دستمزد، آب، کود، سم و هزینههای نگهداری باغ، ضرورت حمایت از باغدار و پرداخت قیمت منصفانه به تولیدکننده را دوچندان کرده است، از سوی دیگر، افزایش شدید قیمت بادام میتواند به تدریج آن را از یک محصول مصرفی در سبد خانوار به کالایی گران و کمدسترس تبدیل کند، در این میان، رونق صادرات نیز برای اقتصاد استان و ارزآوری کشور یک فرصت است، اما چنانچه بدون مدیریت زنجیره عرضه و ایجاد تعادل میان بازار داخلی و خارجی پیش برود، میتواند سهم مصرف کننده داخلی از این محصول را کاهش داده و حاشیه سود قابل توجهی را برای برخی فعالان بخش صادرات ایجاد کند.
مسئله امروز فقط قیمت بادام نیست، مسئله شفافیت در زنجیرهای است که از باغ بادام سامان آغاز میشود و تا بازارهای داخلی و خارجی ادامه پیدا میکند، زنجیرهای که اگر درست مدیریت شود، میتواند هم باغدار را به ادامه تولید امیدوار نگه دارد، هم بازار صادرات را رونق ببخشد و هم اجازه ندهد بادام مامایی، محصولی که در همین سرزمین تولید میشود، برای مصرفکننده ایرانی به کالایی لوکس تبدیل شود.
قیمت بادام باید بر اساس عرضه و تقاضا در بازار مشخص شود …




















