بااینحال، اصل ماجرا روشن است. نیلوفر پس از چند روز ناپدیدشدن، در شرایط جسمیِ وخیم ناشی از شکنجه و آزار به مرکز درمانی منتقل شده و پس از اعلامِ مرگ مغزی، اعضای بدنش با رضایت خانواده اهدا شده است. متهمِ پرونده هنگامِ تلاش برای خروج از کشور بازداشت شده و تحقیقات قضایی ادامه دارد.
برادر نیلوفر میگوید خواهرش در روستایی اطراف پیرانشهر نگهداری و شکنجه شده. میگوید آن مرد خواهرش را با ضرباتِ مشت، چوب و شلاق مجروح کرده است. «از سر تا پای نیلوفر را زده و سوزانده و شکسته بود.» به گفتۀ پزشکی قانونی در روزهای پایانی از آب هم محروم بوده.
عجیبتر آنکه خانواده ماجرا را میدانستند ولی به خاطر تهدیدهای متهم به کلانتری مراجعه نکردهاند. پرسشهای اجتماعی
همه دنبال جزئیاتِ ماجرا هستند و میخواهند بدانند چهکسی با چه انگیزهای این جنایت را مرتکب شده و دقیقاً چه بر سر قربانی آمده؟ این پرسش را باید دستگاه قضایی پاسخ دهد، ولی پرسش اجتماعی جای دیگری است. باید دید چه اتفاقی میافتد که اعتماد به دیگری، به نقطهضعف تبدیل میشود؟ چگونه رابطهای که با همدلی و وعدۀ آیندۀ مشترک آغاز شده، به کنترل، انزوا و خشونتِ مرگبار ختم میشود؟ آیا خشونت همیشه از ابتدا آشکار است؟ چرا وعدۀ ازدواج تا این حد فریبنده است و به ابزاری برای سوءاستفاده از نیاز عاطفی تبدیل میشود؟ آیا نشانههای هشداردهندۀ خشونت معمولاً دیده نمیشوند یا جامعه آنها را جدی نمیگیرد؟ و تجربۀ زیستن در محیطهای پرتنش و خشونتآمیز چه تأثیری بر الگوهای رفتاریِ فرد میگذارد؟ تشخیصِ نشانههای بالقوۀ رابطۀ ناسالم …
























































































































