این تصویر عریان و تکاندهنده از فاجعه جمعه سیاه (۱۷ شهریور ۵۷)، نقطه پرتاب یعقوب میزراحی، راوی رمان «چوگانباز یهودی» به قلب حوادثی است که او هرگز خواهانش نبود.
داستان این رمان در ماههای پرالتهاب منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی ایران میگذرد و با تمرکز بر فضای درونی و مناسبات مخفیانه سفارت اسرائیل در تهران، زاویه دیدی نو و چالشبرانگیز را پیش روی مخاطب باز میکند. رمان چوگانباز یهودی، کاوش داستانی است درباره انسانی سرگردان در میان هویت مذهبی و دلبستگیهای ملی است؛ روایتی که نشان میدهد بحرانهای عمیق اجتماعی چگونه فرد را مجبور میکنند بین نقابهای ایدئولوژیک تحمیلی و اصالت ریشههای زادگاهش دست به انتخاب بزند.
اثر حول محور زندگی یعقوب میزراحی، مردی چهل و پنجساله و کارمند بخش بایگانی سفارت اسرائیل در تهران است که نمادی از یهودی سرگردان در تاریخ است. یعقوب که هیچ دلبستگی مفرطی به کنشگری و بازیهای سیاسی ندارد، خود را در برزخی عمیق بین اصرار رئیس صهیونیست و متصل به ساواکش، آریل، برای مهاجرت اجباری به اسرائیل، و عشق دیرینهاش به خاطرات کودکی میبیند. نویسنده با هوشمندی مسیر داستان را بهگونهای پیش میبرد که مرگ پدر و مادر، تنهایی یعقوب را در آستانه سقوط رژیم پهلوی تشدید کند و او را در وضعیتی ناپایدار قرار دهد تا فروریختن آرامش ظاهری نقش و پایان دوران بیطرفی او به زیباترین شکل روایت شود.
داستان تقابل سه نگاه متفاوت به دین و سیاست را به تصویر میکشد. در یک سو آریل قرار دارد؛ نماد صهیونیسم افراطی که یهودیت را از صهیونیسم جدا نمیداند، هر صدای مخالفی را خیانت میشمارد و با شایعه ارتباطش با ساواک، چهرهای خشن و امنیتی دارد. در نقطه مقابل او یوناس، معروف به نیمچهخاخام سفارت، ایستاده است؛ کسی که با تکیه بر شریعت، صهیونیسم سیاسی را … …




















