حضور او در حاشیه جشنواره بینالمللی فیلم «۱۰۰» بستری معنادار برای این واکاوی فراهم کرد. سینمای کوتاهِ متکی بر ۱۰۰ ثانیه، هنرِ غلبه بر زمان است؛ میدانی که در آن، سازنده ناچار است با کرنومتری در دست و ذهنی سرشار از ایجاز، جوهره ایده را روی پرده بیندازد. دیدن نسل جوان، قبراق و پرحرارتی که در این چارچوب تنگ، جهانهای بصری شگفتانگیزی خلق میکنند، چشمانداز آینده را پیش چشم هر ناظر منصفی روشن میسازد. از همین منظر است که داوودنژاد با قاطعیتی کمنظیر حکم میدهد که مسئله امروز ما فقر خلاقیت، غیبت مخاطب یا کمبود قریحه هنری نیست. ایران هنوز و همچنان از غنیترین خاستگاههای انسانی برای زایش تصاویر نو و تخیلهای پیشرو به شمار میرود.
با این حال، لحن داوودنژاد به فاصله چند جمله از خوشبینی به آینه بحران میچرخد؛ بحرانی که نه از کمبود استعداد، بلکه از اختلال در مدیریت کلان و معماری بازار نمایش برمیخیزد. او پرده از تناقضی بزرگ برمیدارد: در شرایطی که چرخهی طبیعی هزینه، درآمد و بازگشت سرمایه سینما به واسطه مداخلههای غیرحرفهای، سایه سنگین سانسور و تصادم نامتوازن با جریان نمایش خانگی به هم ریخته، آمارهای فروش در فضایی غیرواقعی دستبهدست میشوند. از دیدگاه او، سینمای ایران «روی کاغذ ورشکسته است»؛ زیرا سازوکار تولید و توزیع آن فاقد یک استراتژی یکپارچه است که بتواند این سرمایه انسانی زنده را با زیرساختهای سالن و عطش مخاطب پیوند زند.
در ادامه متن این … …



































































































































































