در روانکاوی خیلی وقت است از پدیدهای حرف میزنیم به اسم همانندسازی فرافکنانه؛ مفهومی که «ملانی کلاین» مطرحش کرد و بعدها «ویلفرد بیون» آن را گسترش داد. خلاصهاش این است: آدمی که تحمل یک احساس را در خودش ندارد، بیآنکه بخواهد، آن را بیرون میریزد و آدم روبهرویش همان احساس را در خودش پیدا میکند؛ انگار خودش تولیدش کرده است. «بیون» به این فرایند در رابطه مادر و نوزاد هم فکر میکرد؛ نوزادی که اضطرابش را با گریه بیرون میریزد و مادر آن را میگیرد، تحملش میکند و به شکل قابلهضمی برمیگرداند. مشکل از جایی شروع میشود که دیگر مادری یا ظرفی برای گرفتن این بار نباشد؛ آنوقت بار همینطور دستبهدست میچرخد، بیآنکه کسی آن را هضم کند.
حالا این را از اتاق درمان بیرون بیاورید؛ در سطح یک شهر یا یک نسل. «فروید» در کتاب «روانشناسی گروه و تحلیل من» نوشته بود که در جمع، آدمها بخشی از داوری مستقل خودشان را کنار میگذارند و به یک حالت روانی مشترک گره میخورند؛ همان چیزی که بعدها با اسم سرایت عاطفی سراغش رفتند. پژوهشهای جدیدتر در شبکههای اجتماعی هم همین را نشان دادهاند: حال روانی … …































































