پاسخ مورخان اقتصادی معاصر، ساده اما هوشمندانه است؛ گندم.
در جهان باستان و میانه، غله ستون فقرات اقتصاد بود. اگر بدانیم در هر قلمرو، با یک واحد پول چقدر گندم میشد خرید، میتوانیم کل درآمد مالیاتی دولتها را به یک واحد مشترک — تُن گندم — تبدیل کنیم و بالاخره آنها را کنار هم بگذاریم.
پژوهش تازهای که در دوفصلنامه علمی «تحقیقات تاریخ اقتصادی ایران» (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) منتشر شده، دقیقاً همین کار را کرده است. امین بابادی، دکترای تاریخ ایران باستان از دانشگاه تهران، در مقاله «بررسی تطبیقی درآمد سالانه شاهنشاهی ساسانی پس از اصلاحات خسرو انوشیروان با امپراتوریهای روم، هان و خلافت عباسی» به سراغ پرسشی رفته که تا امروز کسی به طور جدی به آن نپرداخته بود.
و نتیجه، شگفتانگیز است.
میراث اشکانیان و بلوغ اقتصادی در عصر انوشیروان
پیش از پرداختن به ارقام، باید به این پرسش پاسخ داد که چرا اساساً شاهنشاهی ساسانی از چنین ظرفیت اقتصادی برخوردار بود؟ پاسخ را باید در تاریخ طولانی توسعه زیرساختهای اقتصادی این سرزمین جستوجو کرد.
خاستگاه ساسانیان، یعنی سرزمین پارس، از نظر حاصلخیزی طبیعی، در مقایسه با دشتهای خوزستان، میانرودان یا درههای حاصلخیز سند و آمودریا، چندان بازده بالایی نداشت. رشد اقتصادی در این منطقه، همواره وابسته به گسترش سامانههای آبرسانی مصنوعی بود؛ کاری که تنها از عهده حکومتهای سامانمند و نیرومند برمیآمد. این سرزمین در دوره سوکلمههای ایلامی شاهد فعالیتهای عمرانی گستردهای بود که تا دوره هخامنشی بیمانند ماند و پس از افولی موقت، دوباره در عصر هخامنشی رونق یافت. …


















