نشستِ پرسروصدای فعالان اجتماعی پس از تأیید رأی «دیوان عالی کشور» منتشر شد و به نحوۀ دادرسی پرداخت.
دادگاه اتهامِ تجاوز به عُنف را احراز نکرد و با این حال، متهم را به خاطر رابطۀ نامشروع به 99 ضربه شلاق محکوم کرد.
پارسادوست در این نشست بار دیگر از آنچه بر او گذشته، تجربۀ تعرض و خشونت جنسی، دشواریهای مراجعه به پزشکی قانونی و تجربۀ حضور در دادگاه سخن گفت.
در ادامه با ورود زنستیزانۀ «نورا هاشمی» و حرفهای جانبدارانۀ «ماهک جمشیدی» (خواهر پژمان) مواجه شدیم. ماهک برای شاکی و برگزارکنندگانِ میزگرد خط و نشان کشید، به دفاع از برادرش برخاست و به ترانه و سایرین تاخت.
ماجرا جنجالی و پیچیده است و حامل پرسشهایی اساسی: آیا ثابتنشدنِ تجاوز بهمعنای دروغبودنِ روایت شاکی است؟ آیا محکومیت به رابطۀ نامشروع، همۀ جزئیاتِ روایت اولیه را تأیید میکند؟ آیا رفتار زن، پیش و پس از حادثه، حاکی از رضایت است؟
آیا از خشم انباشته، ملاحظات اجتماعی و خلأهای قانونی حرف میزنیم؟ و چرا چُنین پروندههایی خیلی زود از دادگاهِ رسمی به محکمۀ افکار عمومی منتقل میشوند؟
شاید نخستین ضرورت در فهمِ این پرونده، تفکیک سه موضعِ جداگانه باشد: موضع شاکی، موضع متهم و موضعِ رسمی دادگاه که براساس ادله و معیارهای حقوقی به آن رسیده است. این سه موضع لزوماً با هم انطباق ندارند و در پروندههای آزارجنسی، توجه به این تفکیک اهمیت دارد؛ چون خیلی از این اتفاقات در خلوت رخ میدهند و معمولاً شاهد مستقیمی وجود ندارد. درنتیجه، اثباتِ قضایی پیچیده است و همین پیچیدگی فضای زیادی برای گمانهزنی عمومی ایجاد میکند. …



















































































