گویا شما و شهید صدری نسبت فامیلی با هم دارید. بنابراین پیش از ازدواج شناخت خوبی روی شهید داشتید؟
بله، فامیل هستیم. ولی اینکه شناخت داشته باشم، خودم شخصاً ایشان را نمیشناختم. ما در اهواز زندگی میکردیم و محمدحسن و خانوادهاش در شهرضای اصفهان بودند. ما هشتم دیماه ۷۹ عقد و ۲۸ اسفند همان سال هم ازدواج کردیم. آن زمان ایشان فوقدیپلم رشته خودشان (هوافضا) بودند. اما در مورد شناختم از شهید پیش از ازدواج باید بگویم که، چون هر کدام در یک شهر دیگر زندگی میکردیم، با توجه به شرایط آن زمان که ماشین زیاد نبود تا رفتوآمد زیادی داشته باشیم، من محمدحسن را تقریباً ۱۷ سالی ندیده بودم. تا اینکه ایشان در دوران پیشدانشگاهی به اهواز آمده بود تا دیدوبازدیدی با اقوام داشته باشد. آن زمان محمدحسن یک دانشآموز پیشدانشگاهی بود. دو، سه سالی گذشت تا اینکه من برای برادرم دنبال دختر مناسب میگشتم. دایی کوچکم گفت: شما که این همه دایی بزرگت را دوست داری، چرا دختر ایشان را برای برادرت در نظر نمیگیری؟ این حرف جرقهای در ذهن ما زد و رفتیم خواهر شهید را برای برادرم خواستگاری کردیم. اینطوری رفتوآمدها بین خانوادهها بیشتر شد و در همین رهگذر، شهید هم از من خواستگاری کرد و با هم ازدواج کردیم.
همانطور که گفتید، قبل از ازدواج شناخت چندانی از شهید صدری نداشتید، بعد از ازدواج ایشان را چطور آدمی شناختید؟ …
















































































