این روزها بار دیگر بحث براندازی حکومت طالبان داغ شده است. در گوشه و کنار، جبهههایی با عنوان «مقاومت» اعلام موجودیت میکنند و همزمان سایه حمایت پاکستان از برخی گروههای مسلح مخالف طالبان نیز بر فضای سیاسی و امنیتی افغانستان سنگینی میکند. اما پرسش اصلی این نیست که چه کسی میتواند طالبان را بیشتر تضعیف کند؛ پرسش عمیقتری پس از ۵ سال حکومت امارت اسلامی مطرح است.
آیا هر مسیری که به سقوط آن ختم شود لزوماً به سود افغانستان است؟
این پرسش، بحث را از دوگانه ساده «طالبان یا مخالفان طالبان» فراتر میبرد و آن را به مسئلهای بنیادیتر تبدیل میکند:
منافع ملی افغانستان را با چه معیاری باید سنجید که تغییر حکومت منجر به جنگ داخلی نشود و منافع ملی و امنیت ملی کشور و تمامیت ارضی حفظ شود؟ و این کاملاً فارغ از تاثیرات مخرب جهانی و منطقهای یک کشور گرفتار جنگ داخلی و آشوبزده است که در این یادداشت مورد بحث و بررسی قرار نمیگیرد.
سه عاملِ غایب برای سقوط:
تجربه سقوط نخستین حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ نشان داد که ترکیب سه عامل میتواند موازنه قدرت را بهطور بنیادین تغییر دهد: حمایت قابلتوجه داخلی، پشتیبانی قدرتمند خارجی و فشار نظامی مؤثر. در آن مقطع، این عوامل در شرایطی کمسابقه همزمان شدند و حکومت نخست طالبان فروپاشید. …




















































































































