اما مگر بعضی رفتنها با خاک پایان میگیرند؟
مگر میشود خورشیدی غروب کند و آسمان، دیگر همان آسمان نباشد؟
چهل روز است که جای او در میان ما خالی است؛ اما جای او در تاریخ خالی نخواهد شد. بعضی مردان، تنها یک انسان در میان انسانها نیستند؛ بخشی از حافظه و هویت یک ملتاند؛ بخشی از روایتی که نسلها برای فرزندان خود بازگو خواهند کرد.
او رفت، اما راه ماند.
کلامش در گوش زمان باقی ماند، آرمانش در دلها و پرچمی که سالها بر دوش کشید، همچنان بر فراز این سرزمین در اهتزاز است.
خامنهای(ره) را نمیتوان تنها در قاب یک تصویر یا خاطره یک مراسم جستوجو کرد. او را باید در راهی دید که پیمود؛ در سالهای ایستادگی، در روزهای دشوار، در ایمان به آینده و در مردمی که با همه رنجها، هنوز پای این سرزمین ایستادهاند.
او فرزند مکتب خمینی بود؛ مکتبی که به ما آموخت میتوان در برابر طوفان ایستاد و در اوج دشواری تسلیم نشد.
خامنهای(ره) خمینیوار زیست و سرانجام در مسیر آرمانی که از خمینی کبیر آموخته بود، حسینیوار به شهادت رسید.
از همین روست که داغ او، تنها داغ یک خانواده یا یک نسل نیست؛ داغ یک ملت است.
اما ملتها برای همیشه در سوگ نمیمانند.
روزهای نخست، اشک است و اندوه؛ روزهای بعد، خاطره؛ و سرانجام، از دل این سوگ باید عهدی تازه برخیزد.
چهلم، پایان گریه نیست؛ لحظه برخاستن است.
شهید، هنگامی در میان ما زنده است که راهش در رفتار ما ادامه پیدا کند. اگر از مقاومت گفت، مقاوم بمانیم؛ اگر از وحدت گفت، اجازه ندهیم اختلافها رشتههای پیوند یک ملت را از هم بگسلد؛ و اگر از امید گفت، … …
















