قصه هم جان میدهد برای چنین سینمایی. اصلان برای تهیه داروی دوست بیمارش وارد مسیری میشود که یک سویش قانون ایستاده و سوی دیگرش زنی شوتی به نام حلما. جاده میان این دو کشیده شده و قرار است در طول سفر، تعریف آدمها از قانون، گناه، اجبار و حتی خودشان تغییر کند. ایده جذاب است. اجرای فیلم هم در بسیاری لحظات جان دارد. دردسر «اسکورت» جایی آغاز میشود که میفهمیم ماشینش از سرنشینانش بهتر ساخته شده است.
بنزین در رگهای فیلم
حاتمیکیا جاده را دوست دارد و این علاقه را میشود در قابهای فیلم حس کرد. ماشینها برای پر کردن تصویر اینجا نیستند. سرعت بخشی از زبان فیلم است. صدای موتور، ترمز، اصطکاک لاستیک با آسفالت و هجوم ماشینها به قاب، «اسکورت» را صاحب ضربان کردهاند.تعقیبوگریزها هم بیشتر مواقع خوشریتم و درست طراحی شدهاند. فیلمساز میداند دوربین را کجا بگذارد، کجا کات بزند و چه لحظهای پایش را روی گاز فشار دهد. طراحی صدا نیز کمک کرده جاده گاهی چند متر جلوتر بیاید و تقریباً زیر صندلی تماشاگر قرار بگیرد.
جهان شوتیها انتخاب جذاب دیگری است. آدمهایی که زندگیشان میان فرمان، جاده، بار و خطر میگذرد و هر پیچ میتواند آخرین پیچ باشد. فیلم میخواهد پشت تصویر آشنای «قاچاقچی» را ببیند و آدمی را پیدا کند که شاید پیش از خلافکار بودن، گرفتار جغرافیا و اقتصاد خودش شده باشد.همین نگاه البته گاهی زیادی نرم میشود. فیلم آنقدر به زخم این آدمها نزدیک میشود که پیچیدگی مسئله قاچاق عقب میرود. این جهان جای کندوکاو بیشتری داشت. «اسکورت» اما عجله دارد. ماشین روشن است و فیلمساز دوست ندارد زیاد کنار جاده توقف کند.
امیر جدیدی گاز میدهد، فیلمنامه ترمز میگیرد …


















![ایدههایی برای خروج از «چرخه جهنمی آموزش و پرورش» بدون پول | گزارش میزگرد معلمان و کارشناسان آموزش [+فیلم] | انصاف نیوز](/news/u/2026-09-19/ensafnews-623py.jpg)

































































































