وقتی دانشجو بود، بهواسطۀ آشنایی دوستانش با پسر مدیر کتابفروشی لارستان، به این کتابفروشی رفت. میگوید: «محسن بهشتیان، مدیر این کتابفروشی، لیست کتاب داشت و آثاری را پیشنهاد میداد که تا آن زمان جرأت نداشتم به سمت آنها بروم».
این آشنایی از سال ۱۳۷۸ شروع شد و این کتابفروش به آنها یاد داد، هر کتابی ارزش خواندن ندارد. حتی هر کتابی ارزش چاپ شدن ندارد. کتابفروشی لارستان کمکم برای شرمین نادری تبدیل شد به پاتوق، به خانهاش. جایی که آدمهای کتابخوان همدیگر را پیدا میکردند. میگوید حتی پیش از فعالیت خودش و پیش از آشنایی با شورای کتاب کودک، کتابفروشی لارستان، ارسال کتاب داشته و در ترویج کتاب فعال بوده است.
شرمین نادری سال ۱۳۹۷، برای پژوهش فیلمنامۀ حسین ریگی، فیلمساز بلوچ ساکن زاهدان، همراه حدیث لزرغلامی و حسین شیخالاسلامی از نویسندگان کودک و نوجوان، به سیستان و بلوچستان رفت. ریگی، آنها را به کتابخانۀ عبدالحکیم بهار برد؛ کتابخانهای در روستای رمین، کمی دورتر از چابهار. چون قرار بود لوکیشن فیلم رمین باشد. کتابخانه یک کانکس کوچک بود با چند قفسه کتاب. نادری به ایبنا میگوید از وقتی وارد آنجا شده گویی دیگر از آن کتابخانه بیرون نیامده است.
اعتقاد دارد که بچههای رمین از نظر آگاهی با پدر و مادرهای خود بسیار متفاوت بودند. فارسی را خوب صحبت میکردند. بلوچی را خوب میخواندند. سطح سواد و آگاهیشان چندین برابر خانوادههاست. همانجا فکر کرد شاید بتواند کاری انجام دهد. با ناشران ارتباط داشت. پس تصمیم گرفت از همین ارتباط استفاده کند. برای آن کودکان کتاب بفرستد. کتابخانهها را تجهیز کند. نویسندهها را به نقاط دورافتاده ببرد. حتی کتابخانه بسازد. از آن روز، بیشتر به سیستان و بلوچستان رفت. مناطق کمبرخوردار را دید و با خودش فکر کرد اگر امکانات آموزشی و بهداشتی عادلانهتر تقسیم شده بود، این سرزمین چقدر میتوانست غنی باشد. از مردمش هم میگوید؛ از اینکه چقدر دوستداشتنی هستند.
کتاب حق همه است …



































































