چهارشنبه هفته گذشته، شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی در قطعنامهای ضدایرانی، پرونده هستهای ایران را به شورای امنیت ارجاع داد؛ این تصمیم در شرایط عادی نیز میتوانست نقطه عطفی در پرونده هستهای کشور باشد، اما اکنون در متن شرایطی رخ میدهد که ایران تجربه جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ ۴۰روزه را پشت سر گذاشته و همچنان در وضعیت پرتنش و جنگی قرار دارد. همزمان، دولت ترامپ نیز در کنار تداوم فشارهای امنیتی و نظامی، از مجموعهای از اهرمهای اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک، تحریمی و امنیتی استفاده میکند و حتی فشار بر مسیرهای دریایی و محاصره اقتصادی را نیز در دستور کار قرار داده است. از این منظر، شاید برخی ناظران معتقد باشند پرونده هستهای ایران بار دیگر به فضای دوران احمدینژاد بازگشت؛ اما شرایط امروز، بهمراتب خطیرتر و پیچیدهتر است. آن زمان، تهدید جنگ عمدتا در سطح احتمال و فشار بود؛ امروز تجربه جنگ به واقعیتی عینی تبدیل شده است. اکنون ایران باید میان تداوم ابهام هستهای، افزایش همکاری در چارچوب NPT و بازتعریف دکترین بازدارندگی انتخاب کند؛ انتخابی که هر مسیر آن میتواند پیامدهای عمیق امنیتی، اقتصادی و سیاسی داشته باشد. پرسش اصلی این است که آیا تداوم فشارهای چندلایه، در نهایت ایران را به عقبنشینی وادار خواهد کرد یا برعکس، زمینه تغییر بنیادین در محاسبات و دکترین امنیتی کشور را فراهم میکند؟ پاسخ به این سؤال و مجموعهای از پرسشهای مرتبط با آن، محور گفتوگوی ما با احد رضایان قیهباشی، استاد آیندهپژوهی دانشگاه تهران است که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
با توجه به تحولات اخیر و طرح مجدد پرونده ایران در شورای حکام و ارجاع آن به شورای امنیت، برخی معتقدند اکنون به نقطهای رسیدهایم که ایران باید در سیاست خود نسبت به پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) بازنگری اساسی کند و حتی موضوع خروج از این پیمان را در دستور کار قرار دهد. ارزیابی شما از این دیدگاه چیست؟
به نظرم این بازی جدیدی که شورای حکام راه انداخته، باید در یک معادله بزرگتر دیده شود.
و آن معادله بزرگتر چیست؟ …



































































































































































