خبر آلودگی قشم را اول اهالی جزیره منتشر کردند؛ عکسها و فیلمهایی از ساحلی که لکههای سیاه نفت به آن رسیده بود و دریایی که دیگر رنگ همیشگیاش را نداشت. دو هفته بعد از نخستین تصاویر، راهی قشم شدم. هوا گرم و شرجی بود و هنوز نمیدانستم در چند کیلومتری شهر، ساحلی انتظارم را میکشد که دریا و خاکش زیر لایهای از نفت سیاه پنهان شده است. قرار بود در چند روز، بخشهایی از نوار جنوبی جزیره را ببینم؛ از ریگو و شیبدراز تا نغاشه و صلغ اما چیزی که دیدم، بیشتر از آن چیزی بود که در عکسها میشد فهمید.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
به گزارش «نفت ما»، خبر آلوده شدن قشم را اهالی جزیره منتشر کردند. ۱۸ روز از دومین ماه تابستان میگذشت که تصاویری هولناک از آلوده شدن آب خلیج فارس به نفت سیاه در شبکههای اجتماعی دست به دست شد. نفت نشتکرده از نفتکشی در سواحل کشور عمان در دریا جاری و تا نوار ساحلی جنوب جزیره قشم پیش آمد. دو هفته بعد از اولین خبر رسیدن نفت به آبهای ایران و آلودگی شدید نفتی در سواحل جزیره قشم خودم را به اینجا رساندم. صبح روز دوشنبه هنوز ساعت به هشت نرسیده بود که وارد جزیره شدم. هوا شدیدا گرم بود، رطوبت آزاردهندهای نفس کشیدن را برایم سخت میکرد. چند ساعتی طول کشید تا بدنم به این حد از رطوبت کمی عادت کند.
عبید از اهالی قشم، از فرودگاه مرا همراهی میکرد. قرار بود در روزهای آینده یکی از راهنماهای مسیرم باشد. بیشتر از دو، سه کیلومتر پیش نرفته بودیم که ماشینش بیکباره متوقف شد. بنزین تمام کرده بود. چراغ بنزین خراب بود و اصلا خبر نداشت که بنزینش ته کشیده. چارهای نداشت، کولر ماشین را خاموش کرد.
صورت و گردنم خیس عرق شده بود. شروع پرالتهابی به نظر میرسید. کمی شوک بودم و این تمام شدن ناگهانی بنزین را به حساب سربه هوایی عبید گذاشتم و با خودم فکر کردم شاید تا آخر سفر آبم با این جوان جنوبی خوشصحبت پیش نرود که با لهجه دلنشینش مجبورت میکند شش دانگ حواست را بهش بدهی. از اولین لحظه دیدنش حس کردم قبلا او را دیدهام؛ شاید چند سال قبل در جنگل حرای قشم که مسئول اسکلهش بوده.
خوش شانس بودیم که جوانی آریسانسوار که اهل قشم هم نبود، جلوتر از ماشین عبید ایستاد که آدرس پمپ گاز را بپرسد ولی عبید در چشم به هم زدنی طناب زرد رنگ کم جانی را که بیشتر به درد بند لباسخشککنی میخورد از صندلی عقب ماشین درآورد و ماشین خودش را بیخ ریش ماشین آن جوانک غریب بست تا ما را به پمپ بنزین برساند. …