این جمله برای بسیاری آشناست؛ مخصوصاً نسلی که بخش قابل توجهی از جوانیاش را میان محدودیت، تعویق، نرسیدن و تلاش برای ساختن مسیری معمولی گذرانده است. از دانشجویی که برای ادامه تحصیل و پیشرفت علمی مهاجرت میکند تا کسی که حتی برای شرکت در یک آزمون زبان ناچار است راهی کشور همسایه شود، نمونه کم نیست. شاید بحث اصلی هم همینجا شکل میگیرد: "آیا رنج کشیدن به خودی خود آدم را قویتر و موفقتر میکند، یا گاهی فقط بخشی از زندگی را از او میگیرد؟" واکنشهای کاربران به این توییت، روایتهای متفاوتی از همین تجربه را پیش روی ما گذاشته است.
فایربند نوشت: سال سومم و در حال تدارک بازگشت (نه مثل شازده، واقعا در تدارک بازگشتم کمتر از دو ماه دیگه) ولی مسئله فضیلت رنج نیست مسئله معنی رنجه، رنجهای من اینجا، هر چند بسیار کمتر از ایران بودند، برام معنی نداشتند، رنج بیهوده بودن برام. رنجهای ایران برام معنی دارن و میفهممشون که چرا میکشم.
سارینا: من واقعا دوست ندارم اینجا بمونم و رزیدنت بشم... رویام مهاجرت بود... با خوندن این پیاما درحالی که کاری از دستم بر نمیاد برای مهاجرت دلم میخواد بمیرم. و راستش زیاد هم امید ندارم که شرایط به زودی مساعد بشه واسه مهاجرت. نمیدونم چیکار باید بکنم.
کیمیا: دیروز به مامانم میگفتم … …





































































































































