مهدی قزلی، نویسنده و مستندساز، وقتی درباره «علیه اشباح» حرف میزند، از خرابهها شروع نمیکند؛ از آدمها شروع میکند.
از محسن حسنزاده، نویسنده کتاب که نخستینبار در بیروت دید و خیلی زود فهمید با کسی روبهروست که برای دیدن و ثبت کردن، اهل ماندن در حاشیه نیست.
آشنایی آنها به واسطه هادی معصومزاده شکل گرفت؛ کسی که به تعبیر قزلی، در شناختن آدمها برایش مهم بوده است. حسنزاده اما خیلی زود از یک آشنای معمولی فراتر رفت؛ نویسندهای که در لبنان ماند و راهی جنوب شد، در شرایطی که رفتن به آن منطقه برای بسیاری، حتی نیروهای محلی، ساده نبود.
قزلی از روزهای نخست آشناییشان با طنزی ظریف یاد میکند؛ از حسنزادهای که حتی در خورد و خوراک احتیاط میکرد و خیلی زود برایش روشن شد با کسی طرف است که «دیوانه» این جنس روایت است؛ کسی که سرش را پایین میاندازد و برای دیدن و ثبت کردن، راه میافتد.
حدود یک هفته بعد، از او خواست چیزی بنویسد و حاصل آن، روایتی درباره تشییع سید حسن نصرالله بود که در «خسوف» منتشر شد.
اما قزلی ارزش «علیه اشباح» را صرفاً در این نمیبیند که نویسنده تا نزدیکترین نقطه به جنگ رفته است. مسئله مهمتر، چیزی است که در آن نزدیکی دیده میشود: پیچیدگی آدمها.
به باور او، لبنان را نمیتوان با عبارتهایی مثل «مردم لبنان» یا «شهر لبنان» توضیح داد. هر آدم، جغرافیا و پیشینه خودش را دارد؛ مذهب، خانواده، نسبت با مقاومت و تجربهای که از جنگ با خود حمل میکند. حتی دو ماه ماندن در لبنان لزوماً به معنای شناختن بیشتر آن نیست؛ گاهی آدم پس از این مدت، فقط بیشتر متوجه پیچیدگی سرزمینی میشود که پیش از آن ساده به نظر میرسیده است.
حسنزاده در «علیه اشباح» وارد همین پیچیدگی شده است؛ سفری که مقصدش یک شهر، بنا یا جاذبه نیست. او چند روز پس از شهادت سید حسن نصرالله راهی لبنان شد و تا یک روز پیش از سقوط سوریه در این مسیر ماند؛ با آوارگان، شخصیتهای مذهبی و سیاسی و رزمندگان گفتوگو کرد و بخشی از سفرش را در مناطق نزدیک مرز اسرائیل گذراند. …



































































































































































