سیدقاسم، چون بچه با محبتی بود، حواسش به دو خواهر بزرگتر از خودش بود. در هر کاری که میتوانست به ما کمک میکرد. شهید با روحیه فداکاری و مهربانی که داشت، پیگی...
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
جوان آنلاین: ایران اسلامی از بدو پیروزی انقلاب و در حملات تروریستی متعدد، بسیار از چهرهها و جوانان انقلابی خود را از دست داده است. طی این سالها تروریستها به روشهای مستقیم و بمبگذاری، تعداد کثیری از روحانیون و عناصر اندیشهساز کشورمان را به شهادت رسانده یا مجروح کردهاند. در این میان سازمان منافقین شنیعترین جنایات را در اوایل انقلاب تا سال ۶۱ انجام دادند. شهید سیدقاسم یاسینی یکی از شهدای شرارت سازمان منافقین است که همانند حضرت قاسم (ع) هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که در نوجوانی و در سن ۱۴ سالگی از سوی گروهک نفاق شهید شد. او که تا دوم راهنمایی درس خوانده بود، سپس به عنوان بسیجی در جبهه داخلی برای کمک به رزمندگان در مساجد حضور و فعالیت میکرد. سیدقاسم نهایتاً در دوم مهرماه ۱۳۶۴، در مسجد ولیعصر (عج) محله ابوذر تهران بر اثر اصابت گلوله منافقین به شهادت رسید و پیکرش در بهشت زهرا (س) تهران قطعه ۲۷ ردیف ۱۳۰ شماره الف دفن شد. گفتوگوی «جوان» با لیلا سادات یاسینی، خواهر شهید روایت نوجوان شهیدی است که بسیار گمنام و مظلوم بود و در طی این سالها کمتر به او پرداخته شده است.
شما خواهر بزرگتر شهید هستید؟
من متولد دی۱۳۴۹ هستم و برادرم متولد ۱۹ اسفند ۱۳۵۰ بود. تقریباً یک سال و دو ماه با هم فاصله سنی داشتیم. سیدقاسم در یک خانواده مذهبی در محله خاوران تهران که یکی از محلات جنوب شهری است متولد شد. پدرم سیدمحمود آن موقع که جوان بود فعالیت مستمر در پایگاه بسیج داشت و از فعالان حوزه بسیج در بلوار ابوذر بود. برادرم هم پیرو کار پدرم در بسیج بود و در جمعآوری کمک به پشت جبهه بسیار فعالیت میکرد. حتی در آمادهسازی فضای مسجد برای نمایشگاههای هفته دفاعمقدس و مراسم ۲۲ بهمن و ... فعالیت مستمر داشت.
در خانواده چند خواهر و برادر هستید؟
در خانواده شش دختر و دو پسر بودیم که سیدقاسم از میان پسرها به شهادت رسید. برادرم سیدقاسم خیلی پسر پر شور و با انرژی، با محبت و متین و مأخوذ به حیا و سر به زیر بود. در کارهای بیرون از خانه خیلی به پدرمان کمک میکرد. بابا کارش آزاد بود و کارگاه لوسترسازی برنجی داشت. ما خانواده پر جمعیتی داشتیم و با پدر بزرگ و مادر بزرگ و عموها در یک ساختمان زندگی میکردیم. …