آنچه امروز ترامپ با فریادهای توخالی سعی در پنهان کردن آن دارد، اعتراف صریحِ صاحبنظران، اقتصاددانان و تحلیلگرانِ طراز اولِ غربی به شکستِ قطعیِ ایالات متحده در رویارویی با ایران است.
استفان والت، استاد برجسته دانشگاه هاروارد، صراحتاً بر این واقعیت مهر تأیید میزند که «آمریکا جنگ ایران را عملاً باخته است» و هشدار میدهد که در این نقطه از تقابل، دیگر ترفندهایی، چون اعلام پیروزیِ ساختگی و خروجِ یکطرفه کارساز نیست؛ چرا که پایانِ این بحران مستلزم دادن امتیازهای واقعی و بزرگ به تهران است.
در همین راستا، پل کروگمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، پرده از فاجعهای لجستیک و مدیریتی برمیدارد و تأکید میکند که ترامپ طرحی برای پایانِ جنگ نداشته، در همان روزهای نخست بازی را واگذار کرده و امروز حتی از داشتنِ موشک و مهماتِ کافی برای استمرارِ این وضعیت محروم است.
وضعیتِ فرسایشیِ ماشینِ جنگیِ آمریکا به نقطهای رسیده که بر اساس گزارشِ نشریه کنگره، «هیل»، ۸۸ درصد از شهروندان آمریکایی به صراحت معتقدند که واشنگتن به هیچیک از اهدافِ اعلامیِ خود در جنگ با ایران دست نیافته است. همزمان، خبرگزاری رویترز از فرسودگیِ سریعِ زیرساختها و ذخایرِ استراتژیک نفت آمریکا خبر میدهد و نیوزویک تأیید میکند که ایران با در دست داشتنِ دستِ برتر، کاملاً سوار بر میدان است و شروطِ خود را به طرفِ مقابل تحمیل میکند. فروپاشی محبوبیت و سایه سنگینِ بحران بر اقتصادِ آمریکا
بحرانِ خودساختهی ترامپ در خاورمیانه، تنها به میدانِ نظامی محدود نمانده، بلکه اقتصاد و ساختارِ سیاسیِ ایالات متحده را نیز به نقطهی جوش رسانده است. نشریه فایننشال تایمز گزارش میدهد که بیش از ۵۳ درصد از آمریکاییها اذعان دارند وضعیتِ مالی و معیشتیِ آنها از زمانِ بازگشتِ ترامپ به قدرت وخیمتر شده است.
در این میان، یاهو فایننس محبوبیتِ او را در پایینترین سطحِ تاریخی ثبت کرده و میزانِ خالصِ محبوبیتِ وی را منفی ۲۰ درصد اعلام کرده است. والاستریت ژورنال نیز در تحلیلِ فضای سیاسیِ داخلی آمریکا مینویسد که بحرانِ جنگ با ایران و تورمِ ناشی از آن، در آستانه انتخابات میاندورهای، سایهای سنگین بر سرِ ترامپ انداخته و نارضایتیِ عمومی به اوج خود رسیده است. مالکوم نانس، افسرِ سابقِ اطلاعاتی آمریکا، این وضعیت را توصیف کرده و میگوید:
«ترامپ در حال غرق شدن در باتلاقِ جنگ ایران است؛ مهماتمان اساساً ته کشیده و ایران این را به خوبی میداند. او اکنون در حال چنگ زدن به آخرین علفهای هرز است.» تنگه هرمز در مشتِ تهران
اما بحرانِ راهبردیِ واشنگتن زمانی عیانتر میشود که به جغرافیایِ نفوذ و اهرمهایِ فشارِ ایران نگاه کنیم. تایمز هندوستان در گزارشی راهبردی نوشته است که تنگه هرمز کاملاً در مُشتِ تهران قرار دارد و کشورهای حاشیه خلیج فارس آرامآرام به این واقعیت تن میدهند که باید کنترلِ این شریانِ حیاتیِ انرژی را در دستانِ ایران به رسمیت بشناسند. در همین حال، فاکس نیوز از ایجادِ هراس در محافلِ غربی پیرامونِ شکلگیری «تنگه هرمز دوم» در بابالمندب به واسطه عملیاتهای یمنیها خبر میدهد.
تهدیدِ اخیرِ ترامپ علیه عمان مبنی بر اینکه اگر مسقط با ایران توافق کند، بمباران خواهد شد پرده از اوجِ استیصال و بنبستِ فکریِ رئیس جمهور جنگطلب و نادان آمریکا برمیدارد. ترامپ که در میدانِ تقابل با ایران به بنبست خورده، اکنون تلاش میکند با ارعابِ همسایگان و تهدیدِ کشورهای منطقه، دامنهی جنگ را گسترش دهد تا شاید از این طریق، شکستِ محتومِ خود را بپوشاند؛ رویکردی که نشاندهندهی ضعفِ مفرط و ناکارآمدیِ دستگاهِ دیپلماسی و نظامیِ ایالات متحده است. ترامپ به دنبال یک قربانی میگردد
والاستریت ژورنال هم در رابطه با تهدید اخیر ترامپ برای بمباران عمان گزارش داد دونالد ترامپ به دنبال آن است تا مسئولیت شکست خود در دستیابی به توافق با ایران را به گردن عمان بیندازد. منابع آگاه تأکید کردند ترامپ به دنبال یک قربانی میگردد تا مسئولیت مشکلات دستیابی به توافق با ایران را متوجه او کند.
برخی مسئولان بلندپایه در دولت آمریکا معتقدند ترامپ کاری جز قربانی کردن عمان نمیکند. آمریکا نگران است که توافق ایران و عمان منجر به تقویت کنترل تهران بر تنگه هرمز شود، در حالی که کاخ سفید به شدت به دنبال بازگشایی تنگه است. ترامپ پیشتر در سایه مذاکرات مسقط و تهران در خصوص تنگه هرمز، چند بار عمان را تهدید به بمباران کرده بود چه کسی باید پرچمِ تسلیم را بالا ببرد؟
نشریه هیل بهدرستی تحلیل کرده است که ایران با هوشمندی تمام، مشغول بالا بردنِ هزینه برای ترامپ است و هیچکس در تهران به کمتر از عقبنشینیِ کاملِ واشنگتن راضی نخواهد شد. زمان، برخلافِ محاسباتِ غلطِ کاخ سفید، نه به سودِ آمریکا، بلکه به نفعِ تقویتِ اهرمهای فشارِ ایران به گردش درآمده است.
ترامپ امروز در مخمصه و باتلاقی گیر افتاده که راهِ پیش و پَسِ آن هر دو به شکست ختم میشود: اگر جنگ را از سر بگیرد، با سدِ پولادینِ مقاومتِ ایران و قفسههای خالی از مهمات روبهرو خواهد شد و اگر به وضعیتِ فرسایندهی «نه جنگ، نه صلح» تن دهد، فشارِ خردکنندهی افکار عمومی، بحرانهای اقتصادی و تحولاتِ سیاسیِ داخلی، پایههای قدرتِ او را فرو خواهد ریخت. حقیقتِ عریان این است که دورانِ دیکته کردنِ ارادهها با زور گذشته است؛ امروز، این واشنگتن است که باید در برابرِ ارادهی آهنینِ ملتِ ایران، واقعیتها را بپذیرد و بداند که پرچمِ تسلیم، سالهاست که بر فرازِ سیاستهایِ شکستخوردهی آمریکا در منطقه به اهتزاز درآمده است.



































































































































































