اواخر هفته آخر شهریور به انتظار حادثه ای بزرگ تمام حاصل باغ دودمان آقا سید احمد موسوی در همین خانه در خمین کنار هم آمده اند. سفره ای در یکی از اتاق های خانه پهن شده است که جز دو نفر هر کس کنارش نشسته، در این اتاق چشم به دنیا گشوده یا به دیگر تعبیر این اتاق چشم به دیدار و آغوش به استقبالش گشاده است. آن دو استثنا یکی گوهر، دیگری هاجر فرمانروای درونی است. آقا مصطفی، بزرگ خانه، خود 42 سال قبل در این اتاق چشم باز کرد. هر سه خواهرش که اکنون کنار هم نشسته اند و از او بزرگترند و چشم به مراقبت از هاجر خانم می چرخانند، همگی در این اتاق به دنیا آمده اند. آقا مصطفی اکنون پنج فرزند دارد آنها نیز همگی در این اتاق زاده شده اند. البته شاید اولی، مولودآغا، متولد نجف باشد. اما احتمال آنکه وقتی آقا مصطفی در اصفهان درس می خواند، هاجر خانم را برای وضع حمل به خمین آورده باشد تا در کنار اقوام پرستاری شود، بیشتر است. دومین فرزند هم دختر بود، فاطمه نام گرفت. او نیز از هوای این اتاق اولین نفس را فرو برد. آقا مرتضی که اکنون دندان های شیری اش در حال ریختن است با برادر کوچکترش نور الدین نیز در همین اتاق سر بر آوردند. کوچک ترین فرزند آقا مصطفی که آغازاده خانم نامیده شد و هنوز از سینه مادر انتظار دارد اولین بار در این اتاق شیر نوشید.
اکنون تیرهای چوبی سقف که در شمارش های هر شبه بچه ها به هنگام خواب، گاه تاق می شود و گاه جفت، صبرش در انتظار مولودی دیگر طاق شده است. همه در انتظارند؛ آقا مصطفی با خود می اندیشد اگر این روزها هاجر دوباره به زحمت افتد، این اتاق بر خود خواهد لرزید اگر قابل نباشد که دگر باره روی قابله را ببیند. …

































































