پنج شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Thursday, 26 April, 2018

خزانه انس و دلبستگی ها


خزانه انس و دلبستگی ها
● درباره كتاب رباعی های محمدعلی اسلامی ندوشن
اغلب استاد محمدعلی اسلامی ندوشن را به عنوان نویسنده می شناسند. اگرچه ظهور او نیم قرن پیش در مطبوعات فارسی با شعر بود، اما از آن پس هر چه از او خوانده ایم به نثر بوده است و اینك در آغاز دهه هشتاد زندگی، هفتاد و هفت رباعی به عرصه مطبوعات عرضه كرده است. پیش از این، چاپ كتاب ناردانه ها كه در آن ۳۸۲ رباعی از میان چند هزار رباعی شاعران فارسی زبان دست چین كرده و به چاپ رسانده بود و نیز اینكه در مجله هستی جاهای خالی را با رباعی پر می كرد علاقه وی را به رباعی می رساند و اینك در این برهه از عمر به رباعی سرایی روی آورده است. استاد در مقدمه ناردانه ها می نویسد: رباعی كوتاه ترین سخن موزون است، اگرچه نمی توان گفت آسان ترین، زیرا هنر خاصی می طلبیده كه اندیشه ای ظریف را در قالبی كوتاه بگنجاند. این نكته را قدما هم گفته اند. شمس قیس می نویسد: «رباعی به حكم آنكه بنای آن بر دو بیت بیش نیست باید كه تركیب اجزای آن درست و قوافی متمكن و الفاظ عذب و معانی لطیف باشد و از كلمات حشو و تجنیسات متكرر و تقدیم و تاخیرات ناخوش خالی بود و اگر با آن چیزی از صناعات مستحسن و مستبدعات مطبوع چون مطابقه ای لطیف و تشبیهی درست و استعارتی لطیف و تقابلی موزون و ایهامی شیرین یار بود نیكوتر آید.»
شمس قیس درست تیر بر هدف زده و به درستی فهمیده بوده است كه رباعی لطیف ترین و موجزترین نوع شعر فارسی است و به قول استاد دكتر محمدامین ریاحی، آنچه در گفتار شمس قیس ناگفته مانده آن است كه در رباعی باید در مجموع یك فكر زیبا و تازه و یك نكته ژرف عالی بیان شده و... پیام مشخصی داشته باشد كه سراسر رباعی وقف رساندن آن باشد و از هر شاخ برگی كه اثری در بیان آن فكر واحد و رساندن آن پیام مشخص ندارند عاری باشد، پیامی كه سه مصراع نخستین زمینه را برای ظهور آن آماده می كند و در مصراع چهارم كه جای سخن و روح شعر است رخ می گشاید. (مقدمه نزهه المجالس، ص ۴۸) و این همه در بسیاری از رباعی های استاد آشكار است.
به نظر می رسد استاد ندوشن پس از سال ها قلم زدن در حیطه نثر خواسته است در شعر سنتی آن هم در رباعی طبع آزمایی كند. آنچه سروده محصول هوای آزادند در زیر آسمان آبی طی سه چهار سال اخیر در ساعت هایی كه به تنهایی در پارك ها قدم می زده، خلوت خود را با رباعی آراسته است: همدم دلبند خاموشی.
استاد رباعی ها را ۹ بخش كرده است. بخش اول با عنوان ایران نامه حاوی چهار رباعی است. در آنها دلبستگی به ایران كه در آثار منثور وی همه جا دیده می شود، تجلی یافته است. بخش دوم حاوی شش رباعی نیز مربوط به ایران است با عنوان «باز هم برای طاق ابروی ایران» در رباعی دوم ایران راز مگویی دانسته شده است. لابد راز اینكه سه هزار سال است در مقابل هجوم ها و حمله ها و بسیاری حوادث ناگوار دیگر بر پای ایستاده و هویت خود را نباخته است:
بر بستر ناز آنكه خفته است تویی‎/ رویا به دو زلف در نهفته است تویی‎/ با مژه ره نیاز رفته است تویی‎/ وین راز مگو به كس نگفته است تویی
بخش سوم جهان نامه است با چهار رباعی، در رباعی دوم با مصراع «آن جان جهان مرا قلم بود قلم» سرنوشت زندگی خود را می گوید. بخش چهارم سرونامه است با چهار رباعی. در رباعی اول گویا مرادش از سرو باز هم ایران بوده باشد: آن سرو دلارام به برآید روزی‎/ ایام سترونی سرآید روزی
شاعر باور دارد كه ایران روزگاری كمر راست خواهد كرد و جایگاه واقعی خود را در جهان به دست خواهد آورد. نكته ای كه در بسیاری از نوشته های او استشمام می شود و همچنان كه خود می گوید معنی ایران خواهی، به هیچ وجه وطن خواهی ابلهانه، رمانتیك، تعصب آمیز یا تو خالی نیست. اگر بخواهیم استاد در یك كلام به ما بگوید كه منظورش از ایران خواهی چیست، خواهد گفت: خزانه انس و دلبستگی ها. شهر یادگارها ولی بارورترین یادگارها.
بخش پنجم زندگینامه است با هشت رباعی:
دیدیم كه زندگی همین است كه هست‎/ گه شیب و فراز و گاه پیوست و گسست‎/ از حاصل عمر آنچه ماند در دست‎/ گوید كه نجات نیست در ساحل پست
بخش ششم بیراهه نامه است با چهارده رباعی و با این رباعی آغاز می شود:
هر چند كه زندگی به گفتن گذرد‎/ آن حرف بزرگ در نهفتن گذرد‎/ پوییدن ها به نارسیدن ماند‎/ بیداری ها بسان خفتن گذرد
زندگی به كجا می رود، چه سرانجامی در انتظار ماست، پوییدن ها چه فرجامی دارد «در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود»:
سرتاسر این جهان اگر پیمایی‎/ با این همه سرگشته پابرجایی
این راه به بیراهه كشاند نه به راه‎/ وین روز به بی گاه رساند نه به گاه‎/ این گام به چاه راه دارد نه پناه...
در شام سیاه راه و بی راه كدام؟‎/ در شهر سراب چشمه و چاه كدام؟‎/ گمراه كدام و مرد آگاه كدام؟‎/ شبتاب كدام و خرمن ماه كدام؟
بخش هفتم نویدنامه است. آنچه در بی راهه نامه آمده مربوط به سرنوشت بشر و از نوع افكار خیامی است ولی آنچه در نویدنامه آمده دایره تنگ تری را دربرمی گیرد و همان امید و آرزوی نویسنده درباره ایران كه روزگاری آن را به ققنوس تشبیه كرده بود در آن انعكاس دارد. ققنوس چون عمرش به آخر آید خویشتن را سوزاند و از خاكسترش ققنوس دیگری پدید می آید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاكستر خود سر برآورده است:
كی گفت عروس ملك نازا باشد
بخش هشتم تأمل نامه با چهارده رباعی، همچنان كه از نامش پیداست تأمل در مسائل زندگی است. زندگی با نیاز عجین است و نیاز است كه به آن شور می دهد، بی نقد نیاز رهگشایی نیست و اگر خلق بهشت از نیاز فارغ باشند: بیهوده تر از بهشت جایی نبود.
در تأمل نامه تهران دودآلود نیز فراموش نشده است:
البرز ز برف كوه سیمین شده است‎/ تهران به هزار جلوه آذین شده است‎/ هر چند كه چون دو روز دیگر گذرد‎/ بینی كه همان عجوز پیشین شده است
البرز سترگ و برف همتای حریر‎/ رفتند به خواب ناز چون شكر و شیر‎/ تهران اسیر خفته در دود و نفیر‎/ آلوده ابتذال و اندوده قیر
آخرین بخش رباعی ها بدرودنامه است. بدرود با خوانندگان كتاب، بدرود با آثار، بدرود با زندگی یا بدرود با نوشتن و سرودن. همه اینها را می توان در نظر آورد:
بگذشت بهار و مهرگان گشت پدید‎/ دیگر باید ز مهر بگسست امید‎/ اكنون كه درخت عمر لرزید چو بید‎/ باری بشنو نصیحت از موی سفید
دستی به طلب فراشتیم و رفتیم‎/ خطی به هوس نگاشتیم و رفتیم‎/ هشتیم آنچه داشتیم و رفتیم‎/ سر بر سر هم گذاشتیم و رفتیم
از بعضی رباعی ها تفكر خیامی و بوی حافظ استشمام می شود:
از حاصل عمر رفته جز یاد نماند‎/ وان یاد چو شمع بر ره باد نماند
گفتیم و شنیدیم و خبر هیچ نبود‎/ وان عمر به سررسید در گفت وشنود‎/ وان گفت وشنود ره به جایی نگشود‎/ چون آن صنم راه گشا رخ ننمود‎/ «رخساره به كس ننمود آن شاهد هرجایی»
پرسان پرسان خرام تا شهر گزین‎/ در سایه زلف جای بگزین و نشین‎/ این است مقام امن و این است یقین‎/ آن گم شده فردوس همین است همین
كتاب با عنوان بهار در پاییز به وسیله انجمن خوشنویسان چاپ شده است. استاد خوشنویس غلام حسین امیرخانی هر رباعی را در صفحه ای خطاطی كرده و تذهیب كتاب به وسیله گروهی زیر نظر مهدی فلاح انجام شده است.
بیش از چهل و چند سال است كه اسلامی ندوشن را می شناسم. نخستین بار او را در دفتر مجله یغما دیدم و به وی گفتم كه از خواندن مقاله «ای كاش كه جای آرمیدن بودی» چقدر لذت برده ام. از این كه نویسنده توانسته بود وضعیت روحی مردم را به زیبایی و با قدرت روی كاغذ بیاورد حیرت كرده و از وضعیت جوانان متاثر شده بودم. از آن پس آثار قلمی نویسنده را تعقیب كرده ام. علاقه به ایران نه به صورت شعارهای پوچ ناسیونالیستی بلكه دیدن درد ها و نابسامانی ها را و در كنار آن قوت فرهنگ و پایداری آن را، علاقه به زبان و ادبیات فارسی به ویژه به فردوسی عزیز، تیزبینی و باریك بینی در مسافرت ها كه در سفر نامه هایش انعكاس دارد چیزهایی است كه در آثار او پدیدار است با این همه با فروتنی می نویسد: در هیچ رشته ای تخصص نداشته ام و هرچه نوشته ام ناشی از یك بینش كلی بوده است. هرچه مربوط به زندگی و مرگ، بشریت یا جهان و ایران می شده است قلم را در آن آزموده ام. اگر نوشته ام برای آن بوده است كه احساس زنده بودن بكنم مانند تنفس كه رایگان است و كسی بر كسی منت ندارد. از نوشتن احساس رویش و بهجت و شادی داشته ام. در میان مسائل مختلف به نظر می رسد مشغولیت عمده ذهنی او مسئله ایران بوده است: این كه ایران به مقامی كه شایسته آن است دست یابد. از این رو است كه طی مقالات متعدد هم عیوبی را كه بر ملت ایران شمرده می شود و هم راهی را كه باید بسپرد مطرح می كند. همه راه ها را بسته می داند مگر یك راه، این كه تغییر از پایه باشد: تغییر در سطح سازمان و حكومت زمانی موثر است كه موجب تغییر در روحیه مردم بشود، بی دگرگونی مردم هیچ دگرگونی اساسی روی نمی نماید. حكومت باید زمینه ای فراهم نماید كه مردم تغییر كنند یا مردم باید حكومت را در راهی كه آن را مورد مصلحت خود می دانند بیفكنند. اما واقعیت ملموس آن است كه تغییر در جهت عكس روند و پیشرفت ظاهری حركت كرده است. سئوال می كند: چه می توان كرد؟ در واقع مهم ترین سئوال ما همین است: دستگاه راه برنده كشور جهت حركت را به جانبی سوق دهد كه اقتضای زمان می طلبد.
در مسافرت های دور و درازش با نظر دقیق مسائل را دیده و به رشته تحریر درآورده است. در سال های دور سفرنامه او را به كشور شوراها به یكی از اقوام كه تحصیلكرده مسكو بود و پنج سال در آنجا درس خوانده بودم دادم كه بخواند. چون كتاب را پس می داد گفت: من در پنج سال روسیه را چنان نشناخته ام كه او در یك ماه شناخته و وصف كرده است. در همین اواخر مقاله او را درباره كانادا در مجله هستی می خواندم، به نظر می رسد در مسافرت چند روزه از هیچ چیز نادیده و ناسنجیده نگذشته است.

حسن انوری

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

صدای ناب اذان می آید...

صدای ناب اذان می آید...
صدای ناب اذان می آید
صدای ناب اذان
شبیه دست های مؤمن مردی است
که حس دور شدن
گم شدن
جزیره شدن را
ز ریشه های سالم من برمی چیند.
و من به سوی نمازی عظیم می آیم...
شاعر، دل شده و بی قرار قامت برافراشت. به سمت روشنی پنجره رفت. بر نازکای قلب پنجره دست کشید، و آفتاب را به خانه دعوت کرد.
شاعر قامت برافراشت. با زلال روشنی وضو گرفت و در محضر نورانی صبح، بر راز سر به مهر قرآن بوسه زد و «عشق» را به تلاوت نشست:
«بسم الله الرحمن الرحیم- ذلک الکتب لاریب فیه هدی للمتقین...»
«به نام خداوند بخشایشگر مهربان- این کتاب بی هیچ شک راهنمای پرهیزگاران است...»
وقتی آواز دل انگیز قرآن در عرض محراب دلش پیچید، دانه های گرم و بلورین اشک بر گونه هایش فرو غلتید و ناگاه- بی اختیار- کسی دست دلش را گرفت و بر سینه معصوم و سپید کاغذ فشرد و زبانش به «اسم اعظم» گویا شد:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
«ن والقلم...»
قسم به قلم و آنچه که می نویسد:
شاعر بر صورت مهربانی آیه دست کشید و پیش از آن که ادامه آیه را تلاوت کند، مکث کرد و به کرامت «قلمی» که در دست گرفته بود خیره شد. سپس بار دیگر- در هاله ای از اشک و اشتیاق- چشم در چشم قرآن دوخت و دوباره به تلاوت این آیه شگفت و رسالت مدار نشست:
«ن و القلم و ما یسطرون...»
ناگهان، رعشه ای بر جانش نازل شد و انگشتانش شروع به لرزیدن کرد! شاعر- همچون گنگی خوابدیده- حقیقت این آیه را در هاله ای از نور اشراق می دید، ولی از بیانش سخت عاجز بود! مکاشفه عجیبی بود، مکاشفه ای از جنس وحی.
شاعر شروع به گفتن ذکر کرد: «یاالله و یا رحمن و یا رحیم...»
شاعر در خلسه ای عمیق از زمین کنده شده بود و در مدار آسمان می چرخید. می شنید و نمی شنید، می دید و نمی دید، راه می رفت و نمی رفت...! حال عجیبی بود، چیزی شبیه معراج، ولی گویا هنوز آماده پریدن نبود. دلش می خواست بخواند و بنویسد، ولی گویا بر زبانش مهر زده بودند! ندایی او را به تأمل فرا می خواند و از نوشتن باز می داشت:
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
شاعر دلشکسته دست هایش را به طرف آسمان بلند کرد و با زبان اشک، «امن یجیب» خواند. در اوج دلشکستگی، از پشت پنجره صدایی شنید. «یاعلی»گو برخاست و به سمت روشنی پنجره رفت. در پشت پنجره، پروانه ای حضور او را انتظار می کشید. پروانه بال گشود و بر شانه شاعر نشست. شاعر لبخندی زد و سینه اش را از هوای تازه صبح پر کرد و چشم بر سبزینه درختان دوخت. همه درختان دست بر آسمان، به تسبیح حضرت دوست مشغول بودند. به طراوت شگفت درختان چشم دوخت، چه طراوت زیبا و شگفتی! گویا درختان او را به خود می خواندند تا در گوش جانش رازی را نجوا کنند. شاعر- بی اختیار- به نجوای این راست قامتان سبزپوش گوش سپرد:
«اقرا باسم ربک الذی خلق- خلق الانسان من علق- اقرا و ربک الاکرم- الذی علم بالقلم- علم الانسان ما لم یعلم...»
بخوان به نام پروردگارت که خدای آفریننده عالم است.
آن خدایی که انسان را از خون بسته آفرید.
بخوان و بدان که پروردگار تو کریم ترین کریمان عالم است.
آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.
و به آدم آنچه را که نمی دانست به الهام خود تعلیم داد.
ناگهان بارانی از نور و رنگین کمان، بر قلب شاعر باریدن گرفت.
آواز ظلمت خاموش شد، پرده ها به یک سو رفت و در سیر و سلوکی عارفانه و کشف و شهودی عاشقانه، زبان شاعر به «ترجمان وحی الهی» گویا شد و چشمان او به جمال بی مثال قرآن روشن.
آری، خدا شاعر را اجابت کرده بود.
همیشه منتظرت هستم
بی آن که در رکود نشستن باشم
همیشه منتظرت هستم
چونان که من
همیشه در راهم
همیشه در حرکت هستم...
شاعر صدای ناب اذان را نوشید و بر سجاده ای از اشک به سجده رفت:
«سبحان ربی الاعلی و بحمده...»
چقدر روشن و نورانی شده بود! تمام ذرات وجودش، بود و نبودش، در هاله ای از روشنی فرو رفته بود. شاعر می درخشید. دیگر حجاب و پرده ای در کار نبود. جنس کلمات او از نور بود و او جز نور، چیزی نمی دید، در پیش چشمان پرفروغ او، جهان فرودگاه زیبایی شده بود و او جز زیبایی چیزی نمی دید. در این هنگام ندایی از ملکوت به گوش شاعر رسید. بی قرار، سر از سجده برداشت، برروشنی قرآن بوسه زد، و آماده ی پرواز شد. آسمان، عاشقانه برروی شاعر آغوش گشود و او همچون کبوتری رها، در آسمان سبز بال و پر زد و... فردا، همه روزنامه ها -مبهوت و گیج- بر چهره آسمانی شاعر زل زدند و این داغ جگرسوز را با دریغ و درد فریاد کشیدند که:
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
مرگ، پایان کبوتر نیست.
هرچند «رهگذر مهتاب»- پس از «بیعت با بیداری»- دل شده و عاشق- به «دیدار صبح» رفت، ولی میراث گرانقدری را برای ما به یادگار گذاشت. اینک رسالت ما، پاسداشت این میراث معنوی است.
صفارزاده رفت، ولی دفترهای سپید و زلال آن بانوی فرهیخته روبروی ماست: رهگذر مهتاب، طنین در دلتا، سد و بازوان، سفر پنجم، مردان منحنی، بیعت با بیداری، دیدار صبح و...
آری، او رسالت خود را به خوبی به پایان برد و با دلی آرام در آسمان سبز رستگاری پر کشید. اینک بر ماست که خدماتش را قدر بدانیم و در پاسداشت میراث معنوی و گرانقدرش بکوشیم و نام بلندش را گرامی بداریم.
در پایان، با سلام و درود به روح آسمانی او، و به انگیزه تسلای خاطر، شعری از دفتر «بیعت با بیداری» را، با هم زمزمه می کنیم:
همیشه منتظرت هستم
بی آن که در رکود نشستن باشم
همیشه منتظرت هستم
چونان که من
همیشه در راهم
همیشه در حرکت هستم
همیشه در مقابله
تو مثل ماه
ستاره
خورشید
همیشه هستی
و می درخشی از بدر
و می رسی از کعبه
و ذوالفقار را باز می کنی
و ظلم را می بندی
همیشه منتظرت هستم
ای عدل وعده داده شده.
این کوچه
این خیابان
این تاریخ
خطی از انتظار تو را دارد
و خسته است
تو ناظری
تو می دانی
ظهور کن
ظهور کن که منتظرت هستم
ظهور کن که منتظرت هستم

وبگردی
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!