یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ / Sunday, 21 January, 2018

خزانه انس و دلبستگی ها


خزانه انس و دلبستگی ها
● درباره كتاب رباعی های محمدعلی اسلامی ندوشن
اغلب استاد محمدعلی اسلامی ندوشن را به عنوان نویسنده می شناسند. اگرچه ظهور او نیم قرن پیش در مطبوعات فارسی با شعر بود، اما از آن پس هر چه از او خوانده ایم به نثر بوده است و اینك در آغاز دهه هشتاد زندگی، هفتاد و هفت رباعی به عرصه مطبوعات عرضه كرده است. پیش از این، چاپ كتاب ناردانه ها كه در آن ۳۸۲ رباعی از میان چند هزار رباعی شاعران فارسی زبان دست چین كرده و به چاپ رسانده بود و نیز اینكه در مجله هستی جاهای خالی را با رباعی پر می كرد علاقه وی را به رباعی می رساند و اینك در این برهه از عمر به رباعی سرایی روی آورده است. استاد در مقدمه ناردانه ها می نویسد: رباعی كوتاه ترین سخن موزون است، اگرچه نمی توان گفت آسان ترین، زیرا هنر خاصی می طلبیده كه اندیشه ای ظریف را در قالبی كوتاه بگنجاند. این نكته را قدما هم گفته اند. شمس قیس می نویسد: «رباعی به حكم آنكه بنای آن بر دو بیت بیش نیست باید كه تركیب اجزای آن درست و قوافی متمكن و الفاظ عذب و معانی لطیف باشد و از كلمات حشو و تجنیسات متكرر و تقدیم و تاخیرات ناخوش خالی بود و اگر با آن چیزی از صناعات مستحسن و مستبدعات مطبوع چون مطابقه ای لطیف و تشبیهی درست و استعارتی لطیف و تقابلی موزون و ایهامی شیرین یار بود نیكوتر آید.»
شمس قیس درست تیر بر هدف زده و به درستی فهمیده بوده است كه رباعی لطیف ترین و موجزترین نوع شعر فارسی است و به قول استاد دكتر محمدامین ریاحی، آنچه در گفتار شمس قیس ناگفته مانده آن است كه در رباعی باید در مجموع یك فكر زیبا و تازه و یك نكته ژرف عالی بیان شده و... پیام مشخصی داشته باشد كه سراسر رباعی وقف رساندن آن باشد و از هر شاخ برگی كه اثری در بیان آن فكر واحد و رساندن آن پیام مشخص ندارند عاری باشد، پیامی كه سه مصراع نخستین زمینه را برای ظهور آن آماده می كند و در مصراع چهارم كه جای سخن و روح شعر است رخ می گشاید. (مقدمه نزهه المجالس، ص ۴۸) و این همه در بسیاری از رباعی های استاد آشكار است.
به نظر می رسد استاد ندوشن پس از سال ها قلم زدن در حیطه نثر خواسته است در شعر سنتی آن هم در رباعی طبع آزمایی كند. آنچه سروده محصول هوای آزادند در زیر آسمان آبی طی سه چهار سال اخیر در ساعت هایی كه به تنهایی در پارك ها قدم می زده، خلوت خود را با رباعی آراسته است: همدم دلبند خاموشی.
استاد رباعی ها را ۹ بخش كرده است. بخش اول با عنوان ایران نامه حاوی چهار رباعی است. در آنها دلبستگی به ایران كه در آثار منثور وی همه جا دیده می شود، تجلی یافته است. بخش دوم حاوی شش رباعی نیز مربوط به ایران است با عنوان «باز هم برای طاق ابروی ایران» در رباعی دوم ایران راز مگویی دانسته شده است. لابد راز اینكه سه هزار سال است در مقابل هجوم ها و حمله ها و بسیاری حوادث ناگوار دیگر بر پای ایستاده و هویت خود را نباخته است:
بر بستر ناز آنكه خفته است تویی‎/ رویا به دو زلف در نهفته است تویی‎/ با مژه ره نیاز رفته است تویی‎/ وین راز مگو به كس نگفته است تویی
بخش سوم جهان نامه است با چهار رباعی، در رباعی دوم با مصراع «آن جان جهان مرا قلم بود قلم» سرنوشت زندگی خود را می گوید. بخش چهارم سرونامه است با چهار رباعی. در رباعی اول گویا مرادش از سرو باز هم ایران بوده باشد: آن سرو دلارام به برآید روزی‎/ ایام سترونی سرآید روزی
شاعر باور دارد كه ایران روزگاری كمر راست خواهد كرد و جایگاه واقعی خود را در جهان به دست خواهد آورد. نكته ای كه در بسیاری از نوشته های او استشمام می شود و همچنان كه خود می گوید معنی ایران خواهی، به هیچ وجه وطن خواهی ابلهانه، رمانتیك، تعصب آمیز یا تو خالی نیست. اگر بخواهیم استاد در یك كلام به ما بگوید كه منظورش از ایران خواهی چیست، خواهد گفت: خزانه انس و دلبستگی ها. شهر یادگارها ولی بارورترین یادگارها.
بخش پنجم زندگینامه است با هشت رباعی:
دیدیم كه زندگی همین است كه هست‎/ گه شیب و فراز و گاه پیوست و گسست‎/ از حاصل عمر آنچه ماند در دست‎/ گوید كه نجات نیست در ساحل پست
بخش ششم بیراهه نامه است با چهارده رباعی و با این رباعی آغاز می شود:
هر چند كه زندگی به گفتن گذرد‎/ آن حرف بزرگ در نهفتن گذرد‎/ پوییدن ها به نارسیدن ماند‎/ بیداری ها بسان خفتن گذرد
زندگی به كجا می رود، چه سرانجامی در انتظار ماست، پوییدن ها چه فرجامی دارد «در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود»:
سرتاسر این جهان اگر پیمایی‎/ با این همه سرگشته پابرجایی
این راه به بیراهه كشاند نه به راه‎/ وین روز به بی گاه رساند نه به گاه‎/ این گام به چاه راه دارد نه پناه...
در شام سیاه راه و بی راه كدام؟‎/ در شهر سراب چشمه و چاه كدام؟‎/ گمراه كدام و مرد آگاه كدام؟‎/ شبتاب كدام و خرمن ماه كدام؟
بخش هفتم نویدنامه است. آنچه در بی راهه نامه آمده مربوط به سرنوشت بشر و از نوع افكار خیامی است ولی آنچه در نویدنامه آمده دایره تنگ تری را دربرمی گیرد و همان امید و آرزوی نویسنده درباره ایران كه روزگاری آن را به ققنوس تشبیه كرده بود در آن انعكاس دارد. ققنوس چون عمرش به آخر آید خویشتن را سوزاند و از خاكسترش ققنوس دیگری پدید می آید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاكستر خود سر برآورده است:
كی گفت عروس ملك نازا باشد
بخش هشتم تأمل نامه با چهارده رباعی، همچنان كه از نامش پیداست تأمل در مسائل زندگی است. زندگی با نیاز عجین است و نیاز است كه به آن شور می دهد، بی نقد نیاز رهگشایی نیست و اگر خلق بهشت از نیاز فارغ باشند: بیهوده تر از بهشت جایی نبود.
در تأمل نامه تهران دودآلود نیز فراموش نشده است:
البرز ز برف كوه سیمین شده است‎/ تهران به هزار جلوه آذین شده است‎/ هر چند كه چون دو روز دیگر گذرد‎/ بینی كه همان عجوز پیشین شده است
البرز سترگ و برف همتای حریر‎/ رفتند به خواب ناز چون شكر و شیر‎/ تهران اسیر خفته در دود و نفیر‎/ آلوده ابتذال و اندوده قیر
آخرین بخش رباعی ها بدرودنامه است. بدرود با خوانندگان كتاب، بدرود با آثار، بدرود با زندگی یا بدرود با نوشتن و سرودن. همه اینها را می توان در نظر آورد:
بگذشت بهار و مهرگان گشت پدید‎/ دیگر باید ز مهر بگسست امید‎/ اكنون كه درخت عمر لرزید چو بید‎/ باری بشنو نصیحت از موی سفید
دستی به طلب فراشتیم و رفتیم‎/ خطی به هوس نگاشتیم و رفتیم‎/ هشتیم آنچه داشتیم و رفتیم‎/ سر بر سر هم گذاشتیم و رفتیم
از بعضی رباعی ها تفكر خیامی و بوی حافظ استشمام می شود:
از حاصل عمر رفته جز یاد نماند‎/ وان یاد چو شمع بر ره باد نماند
گفتیم و شنیدیم و خبر هیچ نبود‎/ وان عمر به سررسید در گفت وشنود‎/ وان گفت وشنود ره به جایی نگشود‎/ چون آن صنم راه گشا رخ ننمود‎/ «رخساره به كس ننمود آن شاهد هرجایی»
پرسان پرسان خرام تا شهر گزین‎/ در سایه زلف جای بگزین و نشین‎/ این است مقام امن و این است یقین‎/ آن گم شده فردوس همین است همین
كتاب با عنوان بهار در پاییز به وسیله انجمن خوشنویسان چاپ شده است. استاد خوشنویس غلام حسین امیرخانی هر رباعی را در صفحه ای خطاطی كرده و تذهیب كتاب به وسیله گروهی زیر نظر مهدی فلاح انجام شده است.
بیش از چهل و چند سال است كه اسلامی ندوشن را می شناسم. نخستین بار او را در دفتر مجله یغما دیدم و به وی گفتم كه از خواندن مقاله «ای كاش كه جای آرمیدن بودی» چقدر لذت برده ام. از این كه نویسنده توانسته بود وضعیت روحی مردم را به زیبایی و با قدرت روی كاغذ بیاورد حیرت كرده و از وضعیت جوانان متاثر شده بودم. از آن پس آثار قلمی نویسنده را تعقیب كرده ام. علاقه به ایران نه به صورت شعارهای پوچ ناسیونالیستی بلكه دیدن درد ها و نابسامانی ها را و در كنار آن قوت فرهنگ و پایداری آن را، علاقه به زبان و ادبیات فارسی به ویژه به فردوسی عزیز، تیزبینی و باریك بینی در مسافرت ها كه در سفر نامه هایش انعكاس دارد چیزهایی است كه در آثار او پدیدار است با این همه با فروتنی می نویسد: در هیچ رشته ای تخصص نداشته ام و هرچه نوشته ام ناشی از یك بینش كلی بوده است. هرچه مربوط به زندگی و مرگ، بشریت یا جهان و ایران می شده است قلم را در آن آزموده ام. اگر نوشته ام برای آن بوده است كه احساس زنده بودن بكنم مانند تنفس كه رایگان است و كسی بر كسی منت ندارد. از نوشتن احساس رویش و بهجت و شادی داشته ام. در میان مسائل مختلف به نظر می رسد مشغولیت عمده ذهنی او مسئله ایران بوده است: این كه ایران به مقامی كه شایسته آن است دست یابد. از این رو است كه طی مقالات متعدد هم عیوبی را كه بر ملت ایران شمرده می شود و هم راهی را كه باید بسپرد مطرح می كند. همه راه ها را بسته می داند مگر یك راه، این كه تغییر از پایه باشد: تغییر در سطح سازمان و حكومت زمانی موثر است كه موجب تغییر در روحیه مردم بشود، بی دگرگونی مردم هیچ دگرگونی اساسی روی نمی نماید. حكومت باید زمینه ای فراهم نماید كه مردم تغییر كنند یا مردم باید حكومت را در راهی كه آن را مورد مصلحت خود می دانند بیفكنند. اما واقعیت ملموس آن است كه تغییر در جهت عكس روند و پیشرفت ظاهری حركت كرده است. سئوال می كند: چه می توان كرد؟ در واقع مهم ترین سئوال ما همین است: دستگاه راه برنده كشور جهت حركت را به جانبی سوق دهد كه اقتضای زمان می طلبد.
در مسافرت های دور و درازش با نظر دقیق مسائل را دیده و به رشته تحریر درآورده است. در سال های دور سفرنامه او را به كشور شوراها به یكی از اقوام كه تحصیلكرده مسكو بود و پنج سال در آنجا درس خوانده بودم دادم كه بخواند. چون كتاب را پس می داد گفت: من در پنج سال روسیه را چنان نشناخته ام كه او در یك ماه شناخته و وصف كرده است. در همین اواخر مقاله او را درباره كانادا در مجله هستی می خواندم، به نظر می رسد در مسافرت چند روزه از هیچ چیز نادیده و ناسنجیده نگذشته است.

حسن انوری

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

رودکی : پدر شعر فارسی


رودکی : پدر شعر فارسی
/در راسته‌ی ادبیات كهن/
رودكی ؛ شاعر تیره‌چشم روشن‌بین
«بوی جوی مولیان آید همی // یاد یار مهربان آید همی»
رودكی، شاعر تیره چشم روشن بین، از سخن سرایان بلند آوازه‌ی آغاز قرن چهارم هجری است كه وی را به علت پیشگام بودن در انواع شعر فارسی، به ویژه رباعی و غزل، «پدر شعر فارسی» لقب داده‌اند.
ابو عبدالله جعفر بن محمد الرودكی در «ببخ» قصبه‌ی مركزی ناحیه‌ی «رودك» از توابع سمرقند متولد شد و انتساب او به رودكی هم به همین دلیل است.
تاریخ ولادت او به حدس قریب به یقین، بایست اواسط قرن سوم هجری بوده باشد. از آغاز زندگی و خانواده‌ی او اطلاعاتی در دست نیست، اما آنچه معلوم است این كه خانواده‌ی وی مال و منالی نداشته و در تنگی می‌زیسته‌اند و این بیت او نیز شاید یادی از آن حال باشد:
از خر و پالیك آنجای رسیدم كه همی
موزه‌ی چینی می‌خواهم و اسب تازی
از كیفیت تحصیلات وی نیز اطلاعات دقیقی در اختیار نیست، اما در تذكره‌ها نوشته‌اند كه چنان ذكی و تیز فهم بود كه در هشت سالگی، تمامی قرآن را حفظ كرد و قرائت را آموخت و شعر گفتن را آغاز كرد.
همچنین گفته‌اند كه صدایی خوشی داشت و از «ابوالعبك بختیار» بربط آموخت و در آن ماهر شد و آوازه‌اش به اطراف و اكناف عالم رسید و امیر نصر بن احمد سامانی او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و كارش بالا گرفت.
رودكی در خدمت امیر نصر، تقرب بسیار داشت و در سفر و حضر با او بود. در یكی از همین سفرها، یعنی سفر به هرات، بود كه با سرودن غزل مشهور «بوی جوی مولیان» توانست امیر نصر را كه به شدت شیفته‌ی هرات شده و قصد بازگشت به بخارا را نداشت، متاثر و راهی بخارا كند و پنج هزار دینار از نزدیكان سلطان دریافت نماید.
نظامی عروضی این جریان را چنین توصیف كرده است:
«.... [امیر نصر] در اثناء سخن هری را به بهشت مانند كردی، بلكه بر بهشت ترجیح نهادی و از بهار چین زیارت آوردی ... پس سران لشگر و مهتران ملك به نزدیك استاد ابوعبدالله الرودكی رفتند، گفتند: «پنج هزار دینار تو را خدمت كنیم اگر صنعتی بكنی كه پادشاه از این خاك كرمت كند كه دل‌های ما آرزوی فرزند همی برد و جان ما از اشتیاق بخارا همی بر‌آید» رودكی قبول كرد كه سخن امیر بگرفته بود و مزاج او بشناخته، دانست كه به نثر با او در نگیرد، روی به نظام آورد و قصیده‌ای بگفت، و به وقتی كه امیر صبوح كرده بود در آمد و به جای خویش بنشست و چون مطربان فرو داشتند، او چنگ بر گرفت و در پرده‌ی عشاق این قصیده آغاز كرد:
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
چون رودكی بدین بیت رسید، امیر چنان منفعل گشت كه از تخت فرود آمد و بی‌موزه پای در ركاب خنگ نوبتی آورد و روی به بخارا نهاد، چنان‌كه رانین و موزه تا دو فرهنگ در پی امیر بردند به بروند و آنجا در پای كرد و عنان تا بخارا هیچ باز نگرفت و رودكی آن پنج هزار دینار مضاعف بستد».
گفته‌اند ابوالفضل بلعمی، وزیر دانشمند سامانیان، به رودكی اعتقاد بسیار داشت و او را در میان شاعران عرب و عجم بی‌نظیر دانست.
ظاهرا مشوق رودكی در نظم كلیله و دمنه نیز همین وزیر ادب‌دوست بود.عصر سامانیان، روزگار حیات رودكی، یكی از پررونق‌ترین روزگاران در تاریخ ماوراء النهر محسوب می‌شود و رونق بخارا و تمول دستگاه سامانیان در این زمان سبب شده بود تا شاعران منسوب به آنان هم بی‌نصیب نمانند. چنان كه كمتر منبعی می‌توان یافت كه ذكری از رودكی آمده باشد و در آن اشاره‌ای به توانگری او نشده باشد.
تمول و شكوه رودكی در دورانی از حیات تا به آنجا بود كه مورد غبطه‌ی بسیاری از سرایندگان قرار گرفت، و برخی از آنان با تعبیرات حسرت آمیزی از او یاد كرده‌اند؛ چنان كه «ابوزراعه معمری» به فاصله‌ی اندكی پس از مرگ رودكی، درباره‌ی او گفته:
اگر به دولت با رودكی نمی‌دانم
عجب مكن سخن از رودكی نه كم دانم
اگرچه به كوری چشم او بیافت گیتی را
ز بهر گیتی من كور بودن نتوانم
«عوفی» صاحب تذكره‌ی «لباب الالباب» نوشته است كه رودكی كور مادرزاد بوده است و شاعران نزدیك به عهد او نیز به همین مطلب اشاره كرده‌اند؛ اما از طرفی دیگر، در اشعار او گاه به اشاراتی كه دال بر بینایی‌اش حداقل در مدتی از حیات اوست، برمی‌خوریم.
پوپك دیدم به حوالی سرخس
بانگ بر برده بابر اندرا
چادركی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا
یا :
همیشه چشمش زی زلفكان خوشبو بود
همیشه گوشش زی مردم سخندان بود
با توجه به این انتقادات می‌توان این طور حدس زد كه رودكی در قسمتی از زندگی خود بینا بوده و بعد به دلایلی كه روشن نیست، نابینا شده است.
رودكی اشعار بسیاری داشته، اما از آنجا كه امروزه ابیات كمی از آنها باقی مانده است، نمی‌توان به درستی درباره‌ی جهان بینی وی سخن گفت. اما آنچه از همین سروده‌هایش برمی‌آید، او روزگار جوانی را به نشاط و شادكامی می‌گذارنده و قصیده‌ی «دندانیه» كه برجسته‌ترین حسب حال اوست، گویایی همین موضوع می‌باشد و به همین جهت هم گلایه‌های وی از پیری همراه با سوزی از حرمان و نومیدی است.
گویا تنعم بسیار او سبب شده بود كه شادی موجود را غنیمت بداند و بی‌بنیادی كار جهان را مایه‌ی عبرت بشمارد.
از انتقاد او چنین بر می‌آید كه او به حضور همیشگی مرگ در حیات انسانی و واقعیت فناپذیری انسان معتقد است و به همین جهت هم گرایش به نوعی عرفان خام در وی دیده می‌شود.
صاحب تذكره‌ی «لباب الالباب» شمار ابیات رودكی را یك میلیون و ۳۰۰ هزار گفته است؛ اما آنچه كه امروز باقی مانده، ابیات پراكنده‌ای است كه تعداد آنها از مرز یك هزار و ۵۰۰ هم تجاوز نمی‌كند. البته گفته‌اند كه رودكی نخستین شاعر از شاعران فارسی است، كه دیوان شعر ترتیب داد.
شعرهای رودكی را به سه گروه انتقاد درباری، عاشقانه و نومیدانه می‌توان تقسیم كرد و مهمترین اثر رودكی، كلیه و دمنه منظوم بوده كه البته امروز جزاییات پراكنده از آن چیزی باقی نمانده است.
همچنین گویا مثنوی‌ای به نام «سندبادنامه» نیز داشته كه ترجمه‌ی منظومی از داستان سندباد و هزار یك شب است.
مقام بلند رودكی در میان شاعران و به دلیل پیشرو بودن در انواع شعر فارسی، سبب شد كه «كسایی» وی را «استاد شاعران» و «معروفی بلخی» او را «سلطان شاعران» بنامد.
سال وفات رودكی را ۳۲۹ و مدفن وی را قریه‌ی محل تولدش «ببخ» گفته‌اند. در هزاره‌ی رودكی برای احداث مرقد و مجسمه‌ی یادبود، همان محلی را كه به عنوان مدفن او معرفی شده بود شكافتند و استخوان‌های وی را در گور یافتند و پس از تحقیق بر روی استخوان‌های یافت شده مشخص شد كه اولا رودكی كور مادرزاد نبوده و در اواخر عمر نابینا شده است، ثانیاً رودكی در پیری وفات یافته و احتمالا در آن زمان عمرش بیش از ۷۰ سال بوده است و ثالثا این كه برخی از استخوان‌های او مضروب یا شكسته شده بود كه این خود قرینه‌ای است بر آن فرض كه شاعر با مرگ طبیعی از دنیا نرفته و در ماجرای قتل عام بخارا كور شده یا در محل تولدش به قتل رسیده است .
برگرفته از: خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران

وبگردی
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد!
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد! - محسن افشانی بازیگر سینما و تلویزیون از جدیدترین عکس حاشیه ای خود با مادر زنش رونمایی کرد.
کتابت قرآن روی بدنه یک کاردستی کشتی و نامیدن آن به سفینة النّجاة !
کتابت قرآن روی بدنه یک کاردستی کشتی و نامیدن آن به سفینة النّجاة ! - گزارشی از تصویری که چند روز پیش توسط برخی در فضای مجازی با نام قرآن طلا انتشار یافت
سرگیجه پلاسکو
سرگیجه پلاسکو - وام ٣٠٠‌میلیون تومانی تبدیل به رویای آنها شده؛ داغ پلاسکو برای کسبه هنوز تازه است. وامی که بعد از سوختن پلاسکو در بوق و کرنا کردند، امروز فقط به یکی از ساکنان پلاسکو داده شده و سهم دیگر کسبه انتظار است.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها