سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶ / Tuesday, 20 February, 2018

فرانسیسكو گویا


فرانسیسكو گویا
● درباره‌ی زندگی وآثار فرانسیسكو جوزدگویا لوسینتس
فرانسیسكو گویا(۱۸۲۸-۱۷۴۶) به عنوان مهم ترین نقاش اسپانیایی اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده مورد توجه قرار می‌گیرد. او در بیشتر دوره‌ی كاری طولانی خود، در نقاشی، طراحی و چاپ‌های فلزی، از شادی و زنده دلی به سمت شكاكیت و بدبینی پیش رفت. گویا در فوندتداس(Fuende todos) دهكده‌ی كوچكی در شمال اسپانیا واقع در ایالات آراگون(Aragon) به دنیا آمد. والدین او، جوز گویا (Jose Goya) و انگراسیالوسینتس(Engracia Lucientes) بودند. پدرش رئیس یك صنف بود و زمینه را برای وارد شدن فرانسیسكوی جوان به دنیای هنر آماده كرد. در سن چهارسالگی با والدینش به ساراگوسا (Saragossa) نقل مكان كرد. از آنجایی كه شغل پدرش به گونه‌ای بود كه بسیاری از هنرمندان را می‌شناخت. برای فرانسیسكو فرصت خوبی بود تا به آنها كارهایش را نشان دهد و وقتی یك راهب طراحی‌های گویا را دید، به پدرش پیشنهاد داد تا هنر نقاشی را فرا گیرد. به همین دلیل از سن چهارده سالگی شروع به تحصیل با جوز لوزن مارتینز(Jose Luzan Martine) ـ نقاش سال‌های(۱۷۸۵-۱۷۱۰)ـ كرد و به یك مدرسه مذهبی به نام اسكوئلاس پیاس دسن انتن(Escuelas Pias de san Anton) رفت و بعد از اتمام تحصیلش، پسر جوان در سن هفده سالگی در سال ۱۷۶۳ خانه را ترك كرد و برای مدتی به مطالعه در رم مشغول شد. فرانسیسكو گویا به عنوان پدر هنر نقاشی مدرن مطرح است . او كار نقاشی خود را درست بعد از دوره‌ی سبك عجیب و غریب باراكیو(Baraque) آغاز كرد. به خاطر بیان افكار و احساسات خود به طور صریح، پیشقدم در زمینه‌ی هنری جدید شد كه در قرن نوزدهم شروع به باروری كرده بود و دو گرایش كه در تناقض به یكدیگرند در روند كار هنری او دیده می‌شد. این دو گرایش توأماً عكس‌العملی را در مقابل مفاهیم قبلی هنری به صورت بیان جدید نشان می‌دهند. به منظور فهمیدن مفهوم هنر گویا و درك اصولی كه بر تطبیق‌پذیری چشمگیر و پیشرفت كاری او حكمفرماست، لازم است آثار هنری او را در دوره‌ای به مدت حدوداً ۶۰سال در كار طراحی و نقاشی كه تا هشتاد و دومین سال زندگی او ادامه داشت مورد مطالعه قرار دهیم. بازتاب زندگی او چه در دوران جوانی كه در آن زمان جهان را كاملاً شاد می‌دانست و چه در دوران بزرگسالی كه شروع به انتقاد كردن از دنیا نمود و چه در دوران پیری كه دنیا را تلخ و ناگوار و رهایی از شیفتگی نسبت به جامعه و مردم پنداشت، در آثارش كاملاً مشهود است.
سال ۱۷۴۶، سال تولد گویا، سلطنت اسپانیا تحت فرمانروایی فردیناند ششم بود و بعد از آن چارلز سوم پادشاه بوربن(Bourbon)(۱۷۸۸-۱۷۵۹) به عنوان یك شاه روشن فكر و موافق تغییرات و به كارگیری وزرایی كه از اصلاحات ریشه‌ای اقتصادی، صنعتی و كشاورزی حمایت می‌كردند بر كشور حكومت كرد. گویا در طول این دوره‌ی روشن فكری، به رشد هنری خود رسید، در مادرید برادران نقاش فرانسیسكو(Francisco)(۱۷۹۵-۱۷۳۴) و رامون بائیوی سابایز(Ramon Bayeu Sabias) كارگاهی را در سال ۱۷۶۳ برپا كرده بودند. كه گویا خیلی زود به كارگاه آنها پیوست و عاقبت با خواهر آنها جوزفا(Josefa) ازدواج كرد. او پس از دوبار شكست در رقابت‌های طراحی در هنرهای ریل آكادمیا دس بلاس(Real Academia des Bellas Arts) در سان فرناندو(San Fernando) در سال ۱۷۷۰ ایتالیا را دید. معرفی گویا به اتاق كار سلطنتی در سال۱۷۷۴ روی داد. ارتباطی كه به دنبال آن بقیه‌ی زندگیش را در طول فرمانروایی چهار پادشاه در آنجا گذارند. نقاش آلمانی آنتن رافائل منگز(Anton Raphael Mangs) از گویا خواست روی تصویرهای پرده‌ای با نقاشی‌های ابتدایی برای كارخانه‌ی سلطنتی پرده‌های منقوش در سانتا باربارا(Santa Barbara) كار كند. گویا شصت و سه تصویر بر روی پرده را برای دو كاخ سلطنتی كشید كه شامل نه صحنه برای اتاق ناهارخوری در سن لونزو دل اسكوریال(San Lorenzo del Escorial) و ده تصویر به صورت پرده‌ی منقوش واقع در اتاق ناهارخوری ال پاردو(El Pardo) است. این پرده‌های نقش‌دار از فعالیت‌های آسوده‌طلبی ثروتمندان، فقیران، جوانان و پیران را در سبك سر زنده‌ی ركوكو(Rococo) در مقایسه با سبك تیپولو(Tiepolo) تكریم می‌كند. گیتاریست كور(Blind Guitarist) كه در اصل برای اتاق كفش كن ال پاردو طراحی شده از این نوع سبك است. سازندگان پرده طرح كلی آن را باطل كردند و تصویر آن را به گویا بازگرداندند. چنانچه قبل از ساده كردن آن، گویا طرح كلی را با حكاكی در یك بشقاب مسی حفظ كرد كه بزرگترین چاپ فلزی بود كه تاكنون ساخته بود. هدیه‌ی قول داده شده (Promised gift) یكی از گروه حكاكی‌هایی است كه به وسیله‌ی گویا بر طبق نقاشی‌های والازكوئز(Valazqvez) كامل شد.
گویا این حكاكی‌ها را بر اساس پیشنهاد منگز كه پرتره‌های والازكوئز در مجموعه‌ی سلطنتی را مطالعه می‌كرد، ساخت. از زمانی كه گویا به حركت در چرخه‌ی حمایت سلطنتی ادامه داد، مأموریت‌های بیشتری را از حكومت اشرافی دریافت كرد و در بین سال‌های ۱۷۸۵ تا۱۷۸۸ از هیئت رئیسه و خانواده‌های آنها در بانك سان كارلوس(San carlos) كه شامل حساب آلترینها است نقاشی كرد. تابلوی كندسا و آلترینرا و دخترش(The Condesa Alternira) مهارتش را در دریافت حساسیت فرمانروایان و سلطه داشتن تكنیك نقاشی او بر ضربه‌های قلم مو روی تابلو مثل نشان دادن درخشندگی لباس‌های فاخر و دیگر تجهیزات مالی، به تصویر می‌كشد. دن منیوال از ریو منریكو دزونیگا(Don Monvel Osorio de Zuniga) یك پرتره از پسر آلتامیراز سوم است كه علاقه‌ی گویا را به طرح ظاهری و نمایش نور نشان می‌دهد كه پرندگان قفسی سمبل بی‌گناهی جوانی است. و بعد از آن پرتره بچه در آن از منظر حیرت انگیز احساسات سمبل اشاره داشتن به تنازع نظامی اسپانیا با فرانسه دارد. گویا در سن چهل سالگی به عنوان نقاش چارلز سوم منصوب شد و در سال ۱۷۸۹ زیر نظر چارلز چهارم، شاه تازه ورود، به نقاش دربار ترفیع پیدا كرد. او در همان سال با اعلام سقوط فرمانروایی فرانسه (كه به فرمان چارلز چهارم بر خلاف میلش با عموزاده‌ی خود اوئیز ایكس ششم همكاری كرد) به كادیز(Cadiz) به نزد سباستین مارتینز پیرز(Sebastian Martinez Perez) یك تاجر ثروتمند و گردآورنده‌ی آثار هنری سفر كرد. گویا برای اولین بار در سال ۱۷۷۷ به طور جدی بیمار شد. سپس در سال ۱۷۹۲ دومین دوره‌ی بیماری او به طور جدی‌تر آغاز شد و ماه‌های نقاهت خود را در خانه‌ی دوستش، پیرز، در كادیز گذراند.
او از اختلال موجود در سرش، افت تعادل و افت بینایی، هذیان گویی و بی‌حالی رنج می‌برد. بعد از این او برای همیشه كر شد. ولی به وجود تمام این حوادث، به نظر نمی‌رسید كه به قدرت خلاقیت او آسیبی رسیده باشد، بلكه به او كمك كرد كه كار هنری خود را ادامه دهد و توانست كه در سال ۱۷۹۳ به مادرید باز گردد. در سال ۱۷۹۹، او یك سری از هشتاد چاپ فلزی به نام كپریجس را تولید كرد كه جهانی را از ساحره‌ها، ارواح و مخلوقات خیالی را كه به ذهن هجوم می‌آورند، معرفی می‌كنند. به ویژه جهانی حاكی از رویاهای ترسناك و خلاف عقل را می‌سازد. در همان سال گویا در تاج گذاری به عنوان اولین نقاش دربار ترفیع یافت و دوسال بعد را صرف كار كردن به روی پرتره‌ی خانواده‌ی چارلز چهارم در اندازه‌ی بزرگ كرد. گویا در ساخت والازكوئز خانواده‌ی سلطنتی را در پیش زمینه و خودش را كنار یك چهار پایه‌‌ی نقاشی در پس زمینه جای داد. سلطنت روشن فكری چارلز چهارم به پایان رسید ارتش ناپلئون در سال ۱۸۰۸ به اسپانیا هجوم برد و گروهی از شهروندان اسپانیای را كه به مخالفت با حمله‌‌ی ناپلئون، اشغال فرانسه و منصوب كردن برادر ناپلئون ژوزف بناپارت(Joseph Bonaoarte) به تخت سلطنت اسپانیا برخاسته بودند را توقیف كرد.اگر چه فرانسه با بی‌رحمی دشمن را پس زد اما گویا وفاداری خود را نسبت به بناپارت تعهد داد و اعضای رژیم فرانسه را نقاشی كرد. در ۱۸۱۱، او حكم سلطنتی اسپانیا را هدیه گرفت و با سقوط ناپلئون در پاییز ۱۸۱۴ سلطنت بوربن به وضعیت عادی برگشت. اما شاه جدید، فردیناند هفتم، پسر چارلز چهارم، نظرات روشن فكرانه‌ی قدیم خود را به كار نگرفت، او قانون اساسی را لغو كرد و تفتیش عقاید مذهبی كلیسا را دوباره برقرار نمود و خودش را شاه مطلق اعلام كرد. وفاداری گویا به اشغال گران با به یادگار گذاشتن دو تابلوی نقاشی در مورد شورش اسپانیا در برابر رژیم فرانسه به نام‌های دوم ماه مه۱۸۰۸ و سوم ماه مه۱۸۰۸ به اثبات رسیده است. تابلوی اول یك صحنه‌ی وحشیانه‌ای را در مركز شهر مادرید در پوارتادل سول(Puerta del Sol) نشان می‌دهد كه اسپانیولی‌ها در مقابل سربازان فرانسه بر پشت اسب می‌جنگیدند. در تابلوی دوم اجرای دستگیری اسپانیولی‌ها را به روی پرینسییه پیو(Principe Pio) تپه‌ای درست در بیرون مادرید به تصویر كشیده است.
همچنین گویا از وحشیگری‌های جنگ در یك سری عكس چاپی هشتاد و پنج تایی به نام حوادث جنگ (Disasters of War) نقل كرده است. با نداشتن هیچ مسئولیتی در طول حكمرانی به هم ریخته‌ی فردیناند هفتم، گویا از زندگی روشن فكرانه و عقلانی در مادرید جدا شد و با كشیدن یك سری آثار شخصی به صورت نقاشی با آبرنگ در كشور خود گوشه گیری اختیار كرد كه امروزه از آن به عنوان نقاشی‌های سیاه نام برده می‌شود. آن‌ها به صورت صحنه‌های شیطانی و ترسناك با ته زمینه‌ی هیجانی و تاریك كشیده شده‌اند.
گویا به خاطر نارضایتی از پیشرفت‌های سیاسی اسپانیا، در بردكس(Bror deavx) در سال ۱۸۲۴ تحت درمان‌های پزشكی بازنشسته شد و سال‌های آخر عمرش در همان جا و در پاریس سپری كرد.
لس كاپریچس(Los Caprichos) یكی از پرنفوذترین مجموعه‌های گرافیكی در تاریخ هنر غربی است كه هم اكنون در نمایشگاه‌های گردشی اندا تراولینگ(Landau Traveling) موجود است. این سبك یكی از سبك‌های مورد علاقه‌ی گویا است كه در سال ۱۷۹۹ چهار مجموعه از حكاكی‌های خود را به این سبك تولید كرد. برای ثابت كردن تأثیر عمیق لس كاپریچس، نمایشگاهی شامل ۱۹۲۰ طراحی و ۵۱ لوح لس كاپریچس اثر ادوارد هاگدرن(Edward Hagedom) كافی است. نمایشگاه از ۱۰۰ اثر شامل دو نقشه‌ی كهنه‌ی اسپانیا (یكی سرزمین تولد گویا، ساراگوسا و دیگری تمام اسپانیا در سال آفرینش كاپریچس در سال ۱۷۹۹) است. صفحه‌های اصلی دیباچه با برچسب‌های دیواری برای تمام آثار و بروشورهایی با مقاله‌ی كتابدار به تفصیل نوشته شده بود. لس كاپریچس گویا به طور بحث برانگیز و مبهم در سال۱۷۹۹ در زمان سركوبی اجتماعی و بحران اقتصادی در اسپانیا انتشار یافت. این نقاش متأثر از افكار جدید شروع به آنالیز موقعیت بشری و متهم كردن سوء استفاده‌ی اجتماعی و خرافه‌پرستی كرد. لس كاپریچس اعلام هوس آلود او بود كه مبنی بر اینكه اگر بشر خواستار پیشرفت است باید زنجیر عقب ماندگی اجتماعی را بشكند. این مجموعه‌ها به اصول آزادی‌خواهی سیاسی هنرمند و تنفر او نسبت به نادانی و ظلم عقلانی آن زمان ا كه دو سوگرایی گویا را به طرف قدرت و كلیسا منعكس می‌كند، گواهی می‌دهد. لس كاپریچس با موضوعاتی نظیر تفتیش عقاید مذهبی كلیسا از طرف اسپانیا، سوء استفاده كردن از كلیسا و اصالت خانوادگی، تربیت بچه، طمع و پوچی زنان جوان سرو كار دارد. شكل‌های ما فوق بشری لس كاپریچس شامل اجنه، راهبین، زنان دلال محبت، فاحشه‌ها، ساحره‌ها، حیواناتی كه مثل انسان عمل می‌كنند و اشرافین بودند. این شخصیت‌ها در دنیای در حاشیه‌ی عقل جای دارند كه هیچ مرز مشخصی حقیقت را از قوه‌ی مخیله جدا نمی‌كند.
اولین سری از نقاشی‌های گویا در سال ۱۷۷۵ بود كه شامل ده تابلو با موضوعات شكار و ماهیگیری برای اتاق ناهارخوری چارلز چهارم و ماریالوئیز(پارما) در اسكوریال است كه شكار بلدرچین این وابستگی را به سبك بائیر البته به روشی تا اندازه‌ای متفاوت با رفتار طبیعی نشان می‌دهد. از دیگر تابلوهای این دوره شامل سگ‌های در افسار بسته(Dogs in Leash)، شكار با جغد و دام(Hunt crith owl ond net) و ماهیگیر(The angler) است. سری دوم نقاشی‌های گویا در سال ۱۷۷۶ با تابلوهای پیك نیك (The picnic) برای اتاق ناهاخوری در ال پالاسیودل پاردو(El Palacio del Pardo) آغاز شد. این سری از نقاشی‌ها بیشتر در مورد رسوم و عادات مردم مادرید است كه با حالت توصیفی با تركیب شادمانه و زینتی همراه است. اشخاص و حركت‌های آن‌ها صادقانه صحنه‌های ناگهانی و رئالیسم عمومی را منعكس می‌كند. تابلوهای نگهبانان دخانیات(The Tobacco Guards)، هیزم شكنان(Woodcutters)، افسروزن(The officer and the lady) و پسرها در حال بازی در كنار سربازها (Boys playing at soldiers) از این دسته هستند. در ژوئن ۱۷۸۶ گویا مجموعه‌ای از سیزده طرح به صورت پرده‌ی منقوش را برای اتاق ناهارخوری قصر پاردو(Pardo) كشید. برداشت انگور یا پاییز (Grape harrest or Atumn)، كولاك برف یا زمستان (Snow-strom or winter) جزء سری سوم نقاشی‌های او هستند كه مناظر آنها با هارمونی اعجاب انگیزی به نمایش گذاشته شده‌اند. و رنگ‌های سفید و خاكستری به كاربرده شده در تابلوی زمستان حاكی از رئالیسم قوی اثرش است.
می‌توان تابلو‌های مردم فقیر در كنار مخزن (Poor People by a Fountein) و چمنزار سن آیسیدرو(San Isidro) را نیز به این مجموعه اضافه كرد. آخرین مجموعه‌ی كاری گویا از ۱۷۹۱ تا ۱۷۹۲، هفت اثر تولید شده است كه در واكنش با خواسته‌های پادشاه با موضوعات روستایی و بذله گویی سرو كار دارد كه از آن میان می‌توان به تابلوهای چوب زیر پا(The Stilts) غول‌های كوچك(The Little Giants) و جشن عروسی (The Wedding) اشاره كرد. بین مرگ والازكوئز در سال ۱۶۶۰ و حضور ناگهانی پیكاسو، گویا كسی بود كه به هنر اسپانیا تسلط پیدا كرد و با وجود دوره‌ی كاری بیش از نیم قرن، گویا امروزه به خاطر آثار هزل و مالیخولیایی و حتی گاهی اوقات آثار ترسناك مورد تحسین قرار می‌گیرد. او همچنین به خاطر شوخ‌طبعی خرابكارانه‌ی آثار چوبی خود مثل كاپریچس، ۱۷۹۹ و حوادث جنگ در حدود ۱۸۱۰ و رك گویی كامل او در پرتره‌ی خانواده‌ی شاه كارلوس چهارم۱۸۰۰ و واقع‌گرایی در اماتیك او در سوم ماه مه۱۸۰۸. در سال ۱۸۱۴ مشهور است.

منابع:
www.Ereader.com
www.Metmuseum.org
www.GoyaUnizar.Es
www.Library.Thinkquest.Org
www.Nga.Yov/collection/gallery/gg۵۲/gg۵۲-main
ترجمه: یاسمن میرجلالی

منبع : ماهنامه ماندگار

مطالب مرتبط

ونگوگ ،هنرمندی آرمانگرا و رنج کشیده


ونگوگ ،هنرمندی آرمانگرا و رنج کشیده
وین سنت ویلیام ونگوگ در ۳۰ مارس ۱۸۵۳ میلادی در "زوندرت " واقع در استان برابانت شمالی ، در جنوب هلند متولد شد . مادر او "آناكورنلیا كاربنتوس " و پدرش "تئودورس ونگوگ " كشیش پروتستان بود . نام او از نام برادر بزرگش كه درست یكسال قبل از تولد او به دنیا آمده و چند ساعت پس از تولد مرده بود ، گرفته شد . برخی مفسران بر این باورند كه گذاشتن نام برادر مرده روی او احتمالا اثر روان شناختی عمیقی بر وین سنت جوان گذاشت .
ویژگی های خاص هنر او ، می تواند ریشه در این موضوع داشته باشد . استفاده دوباره از یك اسم آن هم بدین شكل رسم غیر عادی نبود. از نام "وین سنت" بارها در خانواده ونگوگ استفاده می شد. نام پدربزرگش هم وین سنت ونگوگ بود (۱۸۷۴-۱۷۸۹). وین سنت پدربزرگ ،مدرك خود را در رشته الهیات از دانشگاه " لیدن " در سال ۱۸۱۱ میلادی گرفت . او شش پسر داشت كه نام یكی از آنها هم "وین سنت " بود . سه پسرش فروشنده هنری بودند . وین سنت پدربزرگ بعد از عموی پدرش وین سنت ونگوگ (۱۸۰۲-۱۷۲۹) كه تندیس گری موفق بود ، نامگذاری شده بود .
هنر و دین ، دو حرفه ای بودند كه خانواده ونگوگ به آن گرایش داشتند .
چهارسال پس از تولد وین سنت ، برادرش تئو در اول ماه می ۱۸۵۷ میلادی متولد شد . او برادر دیگری به اسم "كور" و سه خواهر به نام های "الیزابت" ، "آنا" و "ویل" داشت. او در كودكی استعداد هنری آشكاری از خود بروز نمی داد و فردی كم حرف ، احساساتی و متفكر بود و اعتماد به نفس هم نداشت .
او در محیط مذهبی و سخت گیرانه ای بزرگ شد. یك بار مادربزرگش او را به شدت تنبیه كرد.
وین سنت شدیداً به برادر كوچكش ، تئو، دلبستگی داشت. تئو نقشی محوری در زندگی وین سنت داشت و مكرراً از او حمایت مالی می کرد. دوستی دیرپای آن ها در نامه هایی كه از اوت ۱۸۷۲ به بعد با هم رد و بدل می كردند مستند هستند . این نامه ها در سال ۱۹۱۴ برای اطلاع عموم به چاپ رسیدند.
وین سنت ونگوگ در سال ۱۸۶۰ به مدرسه دهكده زوندرت كه دویست دانش آموز ، یك معلم و یك كلیسا داشت ، رفت از سال ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۴ او و خواهرش "آنا" در خانه با معلم درس خواندند. او در اول اكتبر ۱۸۶۴ از خانواده اش جدا شد و به دبستان شبانه روزی در "زونبرگ" هلند رفت كه از خانه شان ۲۰ مایل فاصله داشت. او از ترك خانه و خانواده اش بسیار ناراحت و دلتنگ بود و این موضوع را حتی در بزرگسالی نیز یادآور شد. در ۱۵ سپتامبر ۱۸۶۶ به مدرسه راهنمایی واقع در "تیلبرگ" هلند رفت . " كنستانتین هیوسمانس" كه هنرمندی حرفه ای بود در پاریس موفقیت بی چون و چرایی به دست آورده بود به ونگوگ در مدرسه ، اصول و مبانی نقاشی را آموخت. درماه مارس ۱۸۶۸ ، ونگوگ به طور غیر منتظره ای ترك تحصیل كرد و به خانه بازگشت . عقیده او در مورد سال های ابتدایی زندگی اش این بود:" دوران جوانی من دلگیر، بی روح، غم انگیز و پوچ بود..."
وین سنت ونگوگ در سالهای ۱۸۷۳-۱۸۶۹ به عنوان فروشنده در زمینه هنر كاركرد . سپس تا سال ۱۸۷۶ در لندن و پاریس به كار مشغول شد اما به دلیل رفتار نامناسب با مشتریان ، اخراج شد . ونگوگ به عنوان دستیار كشیش به انگلستان رفت و سپس در دانشگاه آمستردام ، در رشته الهیات به تحصیل پرداخت اما پس از یكسال ترك تحصیل كرد . او تصمیم گرفت راه پدرش را انتخاب كند ، بنابراین در بلژیك به عنوان مبلغ مشغول به كار شد اما پس از یكسال به دلیل تعصب شدید و از خودگذشتگی نامتعارفش در برابر فقر ، او را از كار بركنار كردند . در سالهای ۱۸۸۰و۱۸۸۱ به مدت شش ماه در بروكسل و در دانشكده هنر رویال به تحصیل پرداخت .
ونگوگ در تابستان ۱۸۸۱ به یكی از خویشاوندانش به نام " كی وس " كه زنی بیوه بود علاقمند شد ، اما تقاضای ازدواجش رد شد . پدر ونگوگ كه كشیشی مخلص بود وقتی فهمید پسرش به یكی از خویشاوندانش علاقمند شده و از عقاید مذهبی اش منحرف شده است با او شدیدا جرو بحث كرد كه این امر باعث قطع طولانی مدت رابطه پدر و پسر شد. در پاییز ۱۸۸۴ ، "مارگت"، دختر همسایه كه ده سال بزرگتر از وین سنت بود و دایماً در فعالیت های هنری او را همراهی می كرد، به وین سنت علاقمند شد. این علاقه دو طرفه بود اما شور و اشتیاق وین سنت كمتر از مارگت بود . آن دو موافقت كردند كه با هم ازدواج كنند اما با مخالفت هر دو خانواده روبرو شدند. مارگت سعی كرد خود را با "استریكنین" بكشد اما وین سنت او را سریعاً به بیمارستان رساند . شكست در عشق و نیز مرگ پدر ونگوگ در ۲۶ مارس ۱۸۸۵ باعت افسردگی وی شد. در آن زمان ونگوگ، اولین اثر مهم و اصلی خود را به پایان رساند .
او در سپتامبر ۱۸۸۵ ، متهم به داشتن روابط نامشروع با یكی از مدل هایش كه دختری جوان بود ، شد .
كلیسای محلی او را طرد كرد . او به شهر " آنت ورپ " ( در شمال بلژیك) نقل مكان كرد . در ژانویه ۱۸۸۶ در مدرسه آنت ورپ نام نویسی كرد و در زمینه تئوری رنگها و نقاشی به تحصیل پرداخت . در مدتی كه ونگوگ دور از خانه بود ، مادر و خواهرش نیز نقل مكان كردند . آنها تقریبا تمام نقاشی های ونگوگ را در محل سكونت قبلی خود جا گذاشتند . كه ۷۰ نقاشی او توسط سمساری فروخته شد و بقیه آنها سوزانده شدند .
ونگوگ از ماه مارس ۱۸۸۶ تا فوریه ۱۸۸۸ در پاریس زندگی كرد و در آنجا نقاشان سبك امپرسیونیستی زیادی را ملاقات كرد كه می توان به كلودمونه ، پیراگوست دو نوار ، ادگاردگا ، ژرژ سورا ، كامیل پیسارو و ... اشاره كرد .
سبك كار امپرسیونیست ها باعث شد كه ونگوگ در روش خود تغییراتی بدهد . در دورانی كه در پاریس بود ، از رنگهای روشن تر و براق تر در تركیب رنگهای كارهایش استفاده كرد . او همچنین از رنگهای مكمل در مجاورت هم استفاده كرد كه باعث ایجاد تاثیرات زمینی چشمگیری در كارهایش شد .
او در جایی نوشت :" من می خواهم از رنگ هایی استفاده كنم كه مكمل یكدیگر باشند این كار باعث درخشش بی نظیر رنگ ها می شود و رنگ ها همدیگر را مانند زن و مرد كامل می كنند."
ونگوگ همچنین از ایده پوانتیلیسم ( سبك گذاشتن نقطه های رنگین روی زمینه سفید ) تأثیر پذیرفت اما روش و تكنیك خودش را پرورش داد . روش او شامل ضربات قوی تر قلم نقاشی‌، تركیب بندی دقیق و آرایش رنگ مخصوص به خودش یعنی استفاده از رنگ های مكمل بود.
در دو سالی كه در پاریس بود ، دویست نقاشی رنگ روغن از او به جای ماند .
ونگوگ در فوریه ۱۸۸۸ به قصد یافتن گروهی هنری به شهر " آرل " نقل مكان كرد . دوستش ، پال گوگن ، كه نقاشی فرانسوی بود ، نیز در اكتبر همان سال به او پیوست . ونگوگ به او چندین نقاشی گل آفتابگردان هدیه داد اما همكاری آنها فقط دوماه طول كشید .
وضعیت روانی ونگوگ چیزی بین افسردگی و سلامت عقل بود . بعضی وقتها او منجر به رفتارهای پرخاشگرانه می شد . در دسامبر ۱۸۸۸ او با تیغ به پال گوگن حمله كرد اما جلوی او را گرفتند و در نهایت او قسمتی از گوش خود را برید . پال گوگن یادداشتی به برادر ونگوگ ، تئو نوشت و برای همیشه آنجا را ترك كرد . تئو بلافاصله برای كمك آمد . وین سنت یكسال در بیمارستان روانی بستری بود و برخی از بهترین آثار خود را در آنجا خلق كرد آثاری از قبیل شب پرستاره ، اتاق خواب وین سنت و ...
ونگوگ در ماه می ۱۸۹۰ از بیمارستان روانی مرخص شد و به شهر " آورس" فرانسه نقل مكان كرد . وی در آنجا زیر "نظر دكتر گوشه" بود . او به حد كافی بهبودی پیدا كرده بود كه برای انجام فعالیتهای فشرده به او انرژی بدهد . او در آورس و در مدت ۹ ماه ، نود اثر ممتاز و عالی كشید كه از جمله می توان به پرتره دكتر گوشه اشاره كرد كه در سال ۱۹۹۰ میلادی به قیمت ۵/۸۲ میلیون دلار فروخته شد . ونگوگ در ۲۷ جولای ۱۸۹۰ به گندم زار رفت و گلوله ای به سینه خود شلیك كرد . دو روز بعد در حالیكه برادرش تئو كنارش بود از دنیا رفت و در گورستان شهر آورس به خاك سپرده شد .
با اینكه ونگوگ امروزه هنرمندی مشهور در تمام دنیاست اما در زمان حیاتش آنچنان شناخته شده نبود و فقط یكی از تابلو های خود را با نام " تاكستان قرمزآرل" فروخت . او بیشتر عمر خود را در فقر سپری كرد و اغلب به جای اینكه پول خود را خرج خورد و خوراك خود كند، خرج تهیه اسباب مورد نیاز برای هنر ، می كرد . او بین مردم مظهر هنرمندی آرمان گرا و رنج كشیده است . برخی می گویند خودكشی ونگوگ به علت عدم شناخت او از استعدادش بوده. در شش ماه آخر عمرش از او تكریم و تمجید به عمل آمد كه باعث ناراحتی و آشفتگی او شد .
او در سال های اولیه كار هنری اش از رنگ های تیره استفاده كرد . رویارویی او با سبك امپرسیونیسم در پاریس باعث تسریع رشد هنری اش شد . عدم پیروی از اصول متداول در نقاشی‌ ، خلاقیت او را به افق جدیدی سوق داد . با وجودیكه ونگوگ در زمره نقاشان پست امپرسیونیسم قرار گرفته ، اما پیشگام سبك اكسپرسیونیسم است . اكسپرسیونیسم در هنر قرن بیستم تأثیر داشت . ونگوگ بر جنبش هنری و آثار بسیاری از هنرمندان تاثیر گذاشت كه از جمله می توان به هانری ماتیس و نقاش فرانسوی سبك فاویسم، ارنست لودویك و اكسپرسیونیستهای آلمانی و فرانسیس بیكن و هنرمندان دیگر اشاره كرد .

وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
تهدید نیروی انتظامی توسط دراویش ساعتی قبل از درگیری در پاسداران
تهدید نیروی انتظامی توسط دراویش ساعتی قبل از درگیری در پاسداران - تهدید نیروی انتظامی توسط وحوش #دراویش، ساعتی قبل از جنایت تروریستی با اتوبوس:«فقط نیم ساعت وقت دارید تا باید بدون قید و شرط برادرمون رو آزاد کنید...»
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه - برخی از خانواده‌های مسافران هواپیمای تهران - یاسوج که صبح یکشنبه (۲۹ بهمن) در ارتفاعات سقوط کرد، در حوالی مناطق احتمالی وقوع حادثه حضور یافته‌اند تا از نزدیک در جریان عملیات جست‌وجوی لاشه هواپیما قرار بگیرند. نیروهای حاضر در محل نیز برای آنها توضیح می‌دهند که چرا کار این عملیات با دشواری‌هایی مواجه است.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    لبخند، یک عطیه الهی است
    لبخند یک عطیه الهی است اگر تاکنون از آن استفاده کرده باشید، به خوبی می دانید که یک لبخند گرم، چه سلاح نیرمندی است مردم زمانی می‌خندند که از چیزی خوششان بیاید و یا احساس خوبی …