چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

میرزا آقاخان نوری و اسرار محرمانه


میرزا آقاخان نوری و اسرار محرمانه
میرزا نصرالله خان نوری معروف به میرزا آقاخان ملقب به اعتمادالدوله یکی از رجال دوره قاجار فرزند میرزا اسدالله خان نوری در سال ۱۲۲۲ ق متولد شد. مدت سی و سه سال (۱۲۴۲ ـ ۱۲۷۵ ق) در دربار سه تن از پادشاهان (فتحعلی شاه، محمد شاه، ناصرالدین شاه) مشاغل و مناصبی چون وزارت لشکر (وزارت جنگ) و صدراعظمی را عهده دار بود. در سال ۱۲۴۳ ق با سمت لشکر نویسی وارد خدمت دربار فتحعلی شاه گردید. چون جوانی باهوش، موقع شناس و چرب زبان بود به تدریج در دربار ترقی کرد و به لشکر نویس باشی ارتقا پیدا نمود. در زمان محمد شاه همچنان سمت خود را حفظ نمود و از آنجا که به مقام خود اهمیت می‌داد عنوان لشکر نویس باشی را به وزارت لشکر تبدیل نمود. ۱
سفارت انگلیس از اواسط سلطنت محمد شاه با عده‌ای از درباریان و دولتمردان تماس نزدیک برقرار کرد و سعی داشت عواملی برای نفوذ در دستگاه حکومت جمع آوری نماید یکی از این عوامل میرزا آقا خان نوری بود که در مدت کوتاهی جزء عمال انگلیسیها در ایران درآمد و حتی تابعیت انگلستان را نیز پذیرفت. وی از دوران محمد شاه تحریکات خود را برای به دست آوردن صدارت آغاز کرد و برای رسیدن به هدف، خود را در حلقه دوستان و یاران مهدعلیا (همسر محمد شاه) قرار داد و واسطه بین او و سفارت انگلیس شد.
رابطه مهدعلیا با میرزا به تدریج تا آنجا کشیده شد که هر چه در اندرون شاه می‌گذشت مهدعلیا به آقاخان اطلاع می‌داد و او نیز ماجرا را به اطلاع سفارت انگلیس می‌رساند. چنانچه در اسناد وزارت خارجه انگلیس آمده، میرزا اسرار محرمانه دولتی را اعم از آنچه مربوط به امور داخلی و تصمیمات مملکتی بود و یا مذاکرات فیمابین شاه و صدراعظم و سایر سفرا را به وزیر مختار انگلیس گزارش می‌داد.
آقاخان به دلیل اینکه فردی جاه طلب بود و به مقام و شغل وزارت جنگ قانع نبود به تحرکات و دسایس علیه حاج میرزا آقاسی (صدراعظم) دامن می‌زد و از آنجایی که صدراعظم از توطئه‌های او آگاه بود در یکی از شبها هنگام خروج از سفارت انگلیس دستگیر و با کسب اجازه از شاه به کاشان تبعید شد. پس از مرگ محمدشاه و عزل آقاسی از صدرات، میرزا نصرالله از کاشان به تهران آمد، ولی چون مورد مؤاخذه امیر کبیر صدراعظم ناصرالدین شاه قرار گرفت و امر صدراعظم به بازگشت وی بود لذا به سفارت انگلیس رفت و خود را در پناه سفارت جای داد. کاردار سفارت نیز طی تماس با مهدعلیا او را واسطه قرار داد تا اجازه اقامت او را در تهران بگیرد. وساطت کاردار و صاحب منصبان سفارت نتیجه مثبت داشت و مهدعلیا دستور داد میرزا را از سفارت به قصر بازگردانند.
حمایت جدی سفارت از نوری سبب ‌شد تا شاه و امیر کبیر نتوانند او را از تهران طرد کنند و یا موجبات قطع ارتباط او و سفارت را فراهم آورند. به طوری که وقتی کار جاسوسی آقاخان بالا گرفت میرزا تقی خان در صدد برآمد او را مجازات و تبعید نماید. این بار نیز وزیر مختار انگلیس رسمی و به طور علنی به یاری وی شتافت و با ارائه سند رسمی تحت الحمایگی و تابعیت انگلستان او را از زندان و تبعید نجات داد.
در دوران ناصرالدین شاه توطئه‌های میرزا شدت یافت و سرانجام دسیسه‌های وی با همدستی مهد علیا و حمایت همه جانبه دولت انگلستان به نتیجه رسید و روز ۲۵ محرم ۱۲۶۸ ق میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت عزل گردید و آقا خان نوری به جای وی منصوب شد.۲ پس از استقرار تلاش خود را برای از بین بردن امیرکبیر به کار گرفت و خیلی زود آن را به مرحله اجرا درآورد. آنگاه دست به تغییرات وسیعی در سطح مملکت زد و تمام مشاغل و مناصب مهم مملکتی را به فرزندان و بستگان خود اختصاص داد و غالباً شاه را به عیش و لهو و لعب ترغیب می‌کرد.
از نتایج از میان بردن امیر کبیر و روی کار آمدن نوری ابتدا موافقتنامه ۱۲۶۹ ق/ ۱۸۵۳م بود که مشارالیه با نایب سرهنگ یوستین شیل وزیر مختار انگلستان در دربار ایران بست و قبول کرد که دولت ایران از حق قشونکشی به هرات ممنوع باشد و در سال ۱۲۷۳ ق با تبانی قبلی با دولت انگلستان جنگ انگلستان و ایران را راه انداخت، بدین ترتیب که بدون مطالعه و پیش بینیهای لازم در اواخر ۱۲۷۲ ق به هرات لشکر کشید و آنجا را در اوایل ۱۲۷۳ق تسخیر نمود. بعد از آن انگلستان به ایران اعلام جنگ داد و بسیاری از بنادر و جزایر ایران را تصرف کرد و قشون ایران بدون هیچ گونه مقاومت جدی در همه جا شکست خورد.
پس از شکست در تمام جبهه‌ها معاهده ننگین پاریس ۱۲۷۳ ق/۱۸۵۶ را به امضا رساند. به موجب این معاهده قسمت زیادی منجمله هرات از ایران جدا شد و دولت ایران به نمایندگی صدراعظم خیانتکار خویش از تمام حقوق حقه خود به موجب معاهده مزبور به کلی صرفنظر نمود.
دوران صدارت اعتمادالدوله برای انگلستان دوره پیشرفت و تحکیم نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی بود. و از آنجا که حداکثر استفاده را از او کرده بودند و دیگر به وجود او احتیاجی نداشتند دست از حمایت وی کشیدند و از طرف دیگر مخالفان سرسخت او توانستند شاه را راضی به برکناری او نمایند.۳ سرانجام پس از هفت سال صدراعظمی در ۱۲۷۵ق از صدارت عزل شد و مدت شش سال در تبعید (یزد، اصفهان، قم) به سر برد و عاقبت در ۱۲۸۱ ق در سن پنجاه و نه سالگی در قم وفات کرد. جنازه اش را به کربلا بردند و در مسجد شیخ العراقین دفن نمودند.۴

طاهره شکوهی
۱. مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲، ۱۳ و ۱۴ هجری، ج۴، تهران: زورا، ۱۳۴۷، ص ۳۶۳ـ ۳۶۴.
۲. اسماعیل رائین، حقوق بگیران انگلیس در ایران، [بی جا: بی نا]، ۱۳۴۷، ص ۲۵۰ـ ۲۵۵.
۳. مهدی بامداد، ج۴، ص ۳۷۳، ۳۶۸ـ ۳۶۹.
۴. اسماعیل رائین، ص ۲۸۰.

منبع : ماهنامه بهارستان

مطالب مرتبط

از توهم شاهانه تا انتقاد بنیادگرایانه


از توهم شاهانه تا انتقاد بنیادگرایانه
● آنکه خود را کوروش می‌دانست و آنکه کوروش را توطئه یهود می‌دانست
«در ویرانه‌های تخت‌جمشید ارواح دیگری به غیر از ارواح داریوش و کوروش خانه دارند؛ در شهر بزرگ تشریفاتی هخامنشیان، روح محمدرضا شاه آخرین شاه پهلوی نیز پرسه می‌زند... ]اما[ تصویر شاه بر سردری نقش نبست. زیرا تنها یکبار نمایندگان جهان به تخت‌جمشید آمدند تا نسبت به شاه پهلوی ادای احترام کنند و از آن حادثه چیزی به یادگار نمانده است به جز چند ردیف صندلی فلزی که شبیه پلکان به هم وصل شده‌اند... در آنها چیزی از گذشته هست که در بقیه تخت‌جمشید نیست... تخت‌جمشید باستانی به این خاطر عظمت دارد که بزرگی راستین را بازتاب می‌دهد ]اما[‌آنچه بقایای خرد شده آن روز در اکتبر ۱۹۷۱ (۲۰ مهر ۱۳۵۰) نشان می‌دهد، احیای مصنوعی ایران عهد هخامنشی توسط محمدرضا شاه است. هنگامی که شاهان و شاهزادگان، روسای جمهور و نخست‌وزیران به تخت‌جمشید آمدند تا برای شاه پهلوی ادای احترام کنند، نه ایران، امپراتوری معتبری بود، نه شاهش دست در دست اهورامزدا یاالله حکومت می‌کرد.»(۱)
محمدرضا پهلوی در مهرماه ۱۳۵۰، قدمت ۲۵۰۰ ساله پادشاهی در ایران را جشن گرفت، خطابه پادشاهی خویش را در برابر مقبره کوروش هخامنشی در پاسارگاد بر زبان آورد و میزبان میهمانان خارجی خود در تخت‌جمشید شد تا فقدان عظمت پادشاهی‌اش را به یاری عظمت بجای مانده از کوروش پنهان سازد و دستگاه سلطنت پهلوی را هویتی دست و پا کند. اینچنین بود که ایستاده در برابر مقبره کوروش کبیر، چنین گفت: «در این ۲۵ قرن، کشور تو و کشور من، شاهد سهمگین‌ترین حوادثی شد که در تاریخ جهان برای ملتی روی داده است... اکنون ما در اینجا آمده‌ایم تا به سربلندی تو بگوییم که پس از گذشت ۲۵ قرن، امروز نیز مانند دوران پرافتخار تو، پرچم شاهنشاهی ایران پیروزمندانه در اهتزاز است.»
گفت‌وگوی محمدرضا پهلوی با کوروش کبیر گویی بی‌حاصل بود و مشروعیتی برای قدرت وی نیافرید که به واقع نیز نسبتی میان سلطنت او و سلطنت کوروش نبود و بهترین توصیف این تفاوت را محمدرضا شاه خود بر زبان آورد، آنگاهی که گفت: «کوروش تو بخواب که ما بیداریم.»
این توصیف، ترجمان فکر و خیال پادشاهی بود که از سلطنت فقط تاج و تخت را به ارث برده بود و نمی‌دانست که ضرورت اقتدار شاهانه، حکومت عادلانه است و اساس سلطنت نه بر ساواک و ارتش که بر اقتدار فره ایزدی است. اینچنین بود که در آن سال‌ها اگرچه او در تلاش بود تا قدرت خود را عطف به قدرت کوروش و در ادامه آن تعریف کند اما این قدرت مقهور جلال آیت‌الله خمینی و علی شریعتی شد که یکی رهبر انقلاب بود و دیگری معلم آن.
محمدرضاشاه در مهرماه ۱۳۵۰، جشن‌های دو هزار و پانصد ساله را به تاسی از دو هزار و پانصدمین سالگرد به سلطنت رسیدن کوروش برگزار کرد و متوهم از قدرت خویش، خداوند را خطاب خویش قرارداد که «تو آریامهر (نورآریایی‌ها) عادل را نگهبان سرزمین ایران کرده‌ای». حال آنکه به توصیف «ساندرا مک‌کی»، کفش‌های پاشنه بلند او، تنها چند اینچی به قامت پنج پا و هفت اینچی وی می‌فزود و نمی‌توانست او را بر فراز رعایایش به شیوه تخت باستانی تخت‌جمشید نگاه دارد.(۲) شاه البته در برخورداری از چنین توهمی بی‌سابقه نبود، چه آنکه بیشتر در آستانه کودتای آمریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فرار را بر قرار ترجیح داده وجانب ایتالیا را گرفته و با این حال در بازگشت به کشور تاکید داشت که او دیگر فقط شاهی نیست که سلطنت را به ارث برده باشد، بلکه از اکنون برگزیده مردم نیز هست. این سخنان نه سخنان یک پادشاه و سلطان که توهمات یک دیکتاتور بود؛ که تاج و تخت او ثمره تلاش بیگانگان بود و او اما بدان افتخار می‌کرد. بی‌شک اما در این سالیان، محمدرضاشاه در جست‌وجوی هویت و مشروعیت گمشده خویش بود و برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله و هم سخنی با کوروش کبیر، پاسخی به این نیاز می‌توانست باشد. اما برای محمدرضا پهلوی آنچه مهم بود گویی تنها تامین و تضمین برداشتی از عظمت ایران بود که وی را هم سطح آن نشان دهد؛ چه آنکه «محمدرضا پهلوی» نه فره ایزدی و یا سایه خدا که خورشید آریایی بود. همانگونه که جشن‌های ۲۵۰۰ ساله نشان داد، برای محمدرضا پهلوی جز شخص وی یعنی مقام سلطنت، دولتمردان خارجی و ارتش، اشخاص یا گروه‌های دیگر ارزش ندارند... در مراسم جشن‌های ۲۵۰۰ ساله که در تخت‌جمشید برگزار شد، تنها مقام سلطنت، خارجی‌ها و ارتش به نمایش گذاشته شد.»(۳)
و جالب آنکه در این جشن‌ها، تزئینات به شیوه لویی چهاردهم و چلچراغ‌های کریستال اروپایی و اطعمه فرانسوی و نقاشی‌های تروفان، نقاش فرانسوی بود که رخ‌نمایی می‌کرد و فرهنگ ایرانی خود مغلوب فرهنگ اروپایی شده و جای آن خالی بود. اینچنین بود که بسیاری از روشنفکران و نویسندگان این جشن‌ها را نه نشانه هویت ملی، که نشانی از حقارت ملی دانستند و با برگزاری همین جشن‌ها نیز بود که شمارش معکوس برای افتادن محمدرضا شاه از اسب و از اصل فراهم آمد.
محمدرضاشاه، باستان‌گرایی و تاسی به چهره‌هایی همچون کوروش را مبنای مشروعیت سلطنت خویش می‌خواست؛ چه آنکه سال‌ها پیشتر روشنفکران رضاخانی نیز چنین نسخه نوشته بودند و گردانندگان مجله «کاوه» حتی پیشنهاد کرده بودند که درفش ایرانی نشان از درفش کاویانی داشته باشد و سه رنگ بیرق ایرانی سرخ و زرد و بنفش شود و شیر و خورشید که ظاهرا از سلاجقه روم بازمانده، از پرچم ملی ما حذف گردد.(۴) مجله کاوه امیدوار بود که «طبقه جوان آینده، تقویم قدیم خویش را با جشن سده و مهرگان به نوروز ضمیمه سازند و بدین واسطه ملیت ایرانی را رونق دهند».(۵)
محمدرضا شاه اما در باستان‌گرایی خویش، در فکر نقش ایوان ماند و از همین روی سلطنتش رونقی از این باستان‌گرایی نگرفت؛ چه آنکه کوروش را می‌ستود و اما در اخلاق، اختلاف فراوان با آن پادشاه هخامنشی داشت. او در سال‌های حکومت خویش یادی نیز از اعلامیه حقوق بشر کوروش نکرد وتنها زمانی که به واسطه فشارهای جیمی کارتر آمریکایی با ضرورت حقوق بشر مواجه شده بود به تامل نشست و در فکر فرورفت و در مقام پاسخ برآمد که حقوق بشر غربی، متاخرتر از حقوق بشر ایرانی است و ایرانیان در حقوق بشر، اعلامیه کوروش را دارند که قدمتی ۲۵۰۰ ساله دارد و تاریخی‌تر و اصیل‌تر از اعلامیه جهانی حقوق بشر است. فرح پهلوی از همین روی بود که تیرماه ۱۳۵۶ در انستیتوی مطالعات انسانی «آسپن» آمریکا به سخنرانی پرداخت و گفت که «کوروش بزرگ ۲۵ سده پیش منشور حقوق بشر را صادر کرد، خردمندان ایران طی قرون و اعصار به ما آموخته‌اند که به انسان ارج نهیم». این همان سخنی بود که محمدرضاشاه نیز در گفت‌وگویی با «ادوارد سابلیه» در تهران اعلام کرد؛ آنگاهی که گفت: «حقوق بشر برای ایرانیان بسیار عزیز می‌باشد و ایران از زمان کوروش کبیر، اولین کشوری بوده است که در راه دفاع از حقوق بشر گام برداشته است.»(۶) به واقع اما نسبتی میان محمدرضاشاه و کوروش برقرار نبود و بنابراین هویت‌طلبی و کسب مشروعیت شاه ایران از سلطان ایران باستان، طرفی نبست و یک‌چندی پس از برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله و همبستگی با کوروش کبیر و سپس استناد به اعلامیه حقوق بشر کوروش، دولت او مستعجل شد.
برخی مخالفان شاه ایران اما گویی راه را از چاه تشخیص نمی‌دادند که در مخالفت با سلطنت شاه پهلوی و تجلیل او از کوروش، تیرکین و نقد خویش را روانه کوروش ساختند و رساله ردیه بر او نوشتند. از آن جمله شیخ صادق خلخالی بود که به مناسبت جشن‌های ۲۵۰۰ ساله،‌رساله‌ای ۵۸ صفحه‌ای با عنوان «کوروش دروغین و جنایتکار» نوشت و در این رساله که بیشتر یک فحشنامه بود، کوروش را «سفاک و خونریز» نامید و به انحراف اخلاقی و لواط و بی‌بند و باری متهم کرد و طرح عظمت او در ایران را سیاستی استعماری و توطئه یهود دانست و مفسرین و روحانیتی که «ذوالقرنین» در قرآن را مترادف با کوروش خوانده‌اند نیز واعظان سلطنت و دربار معرفی کرد و پیروزی‌های کوروش را محصول بخت او دانست و تمام آنچه را که در تورات در وصف کوروش آمده نیز ساخته و پرداخته یهودیان آزاد شده بابل دانست. صادق خلخالی در این رساله که البته پس از انقلاب انتشار یافت کوروش را مولود مادری یهودی خوانده و حمله کوروش به بابل را نیز به دستور مادرش و به جهت آزاد کردن قوم یهود دانسته و نتیجه گرفته بود که: «نژاد یهود، امروز به تبهکاری و دشمن بشریت معرفی شده‌اند... تنها معرف کوروش به نیکی و نیکنامی نیز همین یهودند... فریاد که همین یهود، همین دلال‌های سیاست بین‌المللی، برای ملل دیگر تاریخ، پادشاه نامدار معرفی می‌کنند و مردم را وادار می‌کنند که جشن بگیرند، پول بدهند و شادی کنند و برای دایر کردن این جشن‌ها، کارشناس می‌فرستند و میلیون‌ها تومان پول را به این وسیله به غارت می‌برند.»(۷)
خلخالی در این رساله ۵۸ صفحه‌ای،‌تاریخ زندگی کوروش را به داوری نشسته و «هرودوت» مورخ را دروغ‌پرداز دانسته و روایت گزنفون از کوروش را نیز برآمده از تخیلات وی نامیده بود و می‌گفت: «نوشته‌های هرودوت به صورت افسانه و برای نقال‌های قهوه‌خانه و درویش‌های سرکوچه‌ها هم به درد نمی‌خورد تا چه رسد که از آن یک حماسه کوروش کبیر بسازیم و بعد هم به آن افتخار کنیم.»(۸)
او حتی پرویز ناتل‌خانلری را نیز مهره ثابت صهیونیسم بین‌المللی می‌نامید، چه آنکه خانلری «با وجود تصریح مورخین شرق و غرب که هرودوت یا گزنفون دروغگو هستند... قلم به دست گرفته و از هر راه ممکن وارد شده، از کوروش کبیر قهرمان ساخته و لوحه او را به نام اولین لوحه حقوق بشر به مردم معرفی می‌کند.»(۹)
صادق خلخالی بدین ترتیب تا بدانجا پیش رفت که گرامیداشت روز تولد کوروش را سیاستی استعماری دانست، آنچنان‌که: «گاهی مردم را به تریاک و زمانی دیگر مردم را به میگساری و موسیقی و هنر و وقت دیگر آنها را به ورزش و میدان المپیک و بار دیگر آنها را به هیپی‌گری و درویشی و عرفان موهومی و سپس به لباس و مدپرستی مثل مینی‌ژوپ و ماکسی و میدی و غیره و بالاخره به وسیله سینما و تئاتر و تریا و کاباره و به وسیله مجلات و روزنامه‌های مزدور و عکس‌ها و فیلم‌های سکسی و به وسیله رمان و تاریخ موهومی و روز تولد موش و سگ و گربه و یا کوروش کبیر مشغول کرده و می‌خواهند که ملت هیچگاه رشد فکری نداشته باشند.»(۱۰)
صادق خلخالی برای زیر سوال بردن جشن‌های ۲۵۰۰ ساله پهلوی، تصمیم بر آن گرفته بود که هیچ نقطه ابهامی را در مذمت و لعن کوروش باقی نگذارد و از همین روی تفسیر «ذوالقرنین» در قرآن به کوروش را نیز توطئه یهودیان دانسته و می‌پرسید که «مگر یک نفر انسان به تمام معنی جانی و منحط از نظر اخلاق عمومی و خصوصی می‌تواند ذوالقرنین باشد؟» به اعتقاد خلخالی حیف بود که «ذوالقرنین مقدس و محبوب، کوروش منحوس جاه‌طلب وعیاش و آدمکش باشد»؛ فردی که «زن خود را پس از باده‌گساری‌های بی‌حد به مردم عرضه می‌کند» و «در حالت مستی، فرمان قتل مردمانی را که ضدیهودند صادر می‌کند».
خلخالی مترادف‌دانستن ذوالقرنین با کوروش را توطئه یهودیان می‌نامید، حال آنکه علامه طباطبایی از جمله مفسرانی بود که انطباق کوروش با آیات قرآنی و ذوالقرنین را قابل قبول دانسته و معتقد بود که این پادشاه ایرانی نه تنها مومن به خدا که متصف به فضایل اخلاقی نیز بوده است: «به هر قومی که ظفر پیدا می‌کرد، از مجرمان ایشان می‌گذشت و عفو می‌نمود و بزرگان و کریمان هر قومی را اکرام و ضعفای ایشان را ترحم و مفسدان و خائنان را سیاست می‌نمود.»(۱۱)
به اعتقاد علامه طباطبایی و آنچنان‌که او در تفسیر آیاتی از سوره کهف می‌آورد، کوروش «به وحی و یا الهام و یا به وسیله پیغمری از پیغمبران تایید می‌شده» و «از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود، خیر دنیا برای اینکه سلطنتی به او داده بود که توانست با آن به غرب و شرق برود و هیچ چیز جلوگیرش نشود... و اما آخرت، برای اینکه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده، به صلح و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و رفع شر در میانه بشر سلوک کرده.»(۱۲)
مخالفت‌ها با تکریم کوروش در میان لایه‌هایی از انقلابیون سنت‌گرا و رجعت‌گرا در ایران اما آنقدر بود که در پی انقلاب ۵۷، برخی چهره‌های مذهبی حتی از ضرورت تخریب پاسارگاد و یادگارهای سلطنتی به جای مانده در تخت‌جمشید سخن گفتند؛ اقدامی که اگرچه توفیق نیافت اما یادگارهای تخت‌جمشید و پاسارگارد را قرین بی‌مهری ساخت. بدین‌ترتیب کوروش پس از توهمات شاهانه محمدرضاشاه پهلوی، با بی‌مهری‌های رجعت‌طلبانه نظامی انقلابی در ایران روبه‌رو شد و همچنان ناشناخته باقی ماند. «کوروش در خواب نبود» چه آنگاهی که شاه پهلوی، سلطنت خویش را به استمداد نام وی قوت می‌بخشید و چه آنگاهی که لایه‌های رجعت‌گرا در میان انقلابیون ایرانی، در فکر گشودن سقف فلک و بازگشت به سنت اسلامی بودند و مسیر خویش را در گذر از ویرانه‌های پاسارگارد و تخت‌جمشید هموار می‌دیدند. کوروش در خواب نبود، که گویی آنها در خواب بودند و کوروش اما بیدار.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    پاستا گوجه، زیتون و اسفناج
    گوجه های انگوری برای این پاستا خوشمزه بسیار مناسب هستند، اما اگر این نوع گوجه فرنگی در دسترستان قرار نداشت می توانید همان گوجه رنگی عادی را به صورت مکعبی ببرید و استفاده کنید پاستا سبزیجات با اینکه گوشت ندارد ولی شما را به طعمی لذیذ و خاص دعوت می کند