چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ / Wednesday, 12 December, 2018

اندیشه سیاسی سید عبدالحسین لاری


اندیشه سیاسی سید عبدالحسین لاری
یکی از عرصه های حاصلخیز اندیشه در تاریخ مسلمانان، پهنه سیاست است که اندیشه ورزان سپهر آن افکار و آثار ارزشمندی را از خود به جای گذاشته اند که بخشی از میراث فرهنگی بزرگ مسلمانان را تشکیل می دهد. طبق یک استقرای ناقص، شمار نگارش های مربوط به این موضوع (بدون در نظر گرفتن آثار معاصران) بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب و رساله است.
با این وصف تاریخ اندیشه های سیاسی مسلمانان کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. به همین دلیل است که چهره های برجسته این شاخه از معارف مسلمانان نیز برای آنان چندان شناخته شده نیستند. آیت الله سیدعبدالحسین لاری از مجتهدان و فقیهان ایرانی اما دانش آموخته و پرورش یافته نجف و از مجاهدان فعال صحنه های سیاسی و اجتماعی عصر مشروطه یکی از همین ناشناخته هاست.
او دارای افکار و رفتار سیاسی جالب و قابل مطالعه جدی است.
۱) خلاصه یی از زندگانی مرحوم سیدلاری
خانواده سیدلاری اصلاً اهل دزفول و از سادات رکن الدینی موسوی آن دیار هستند ولی خود او متولد و بزرگ شده شهر نجف است.
سیدعبدالحسین در سوم ماه صفر سال ۱۲۶۴ هجری قمری به شب جمعه در نجف چشم به جهان گشود. او فرزند سیدعبدالله فرزند سیدعبدالرحیم موسوی دزفولی است و تقریباً با ۲۰ واسطه نسبش به امام موسی بن جعفر(ع) می رسد.
سیدعبدالحسین لاری همه تحصیلات خود را در حوزه علمیه نجف سپری کرد. او محضر درس عالمان برجسته یی همچون شیخ لطف الله مازندرانی، شیخ محمدحسین کاظمینی، شیخ محمد ایروانی، آخوند ملاحسینقلی همدانی و میرزامحمدحسن شیرازی بهره مند شده و خود نیز به درجه اجتهاد رسید و از استادان شناخته شده حوزه نجف شد.
در سال ۱۳۰۹ قمری گروهی از بزرگان «لار» که در آن زمان اهمیت تجاری خاصی داشت، برای دعوت از عالم و فقیه بزرگی جهت استقرار در لار به نجف و سامرا رفته و خواسته خود را با مرجع بزرگ آن عصر میرزامحمدحسن شیرازی در میان گذاشتند. آیت الله شیرازی ظاهراً با پیشنهاد «سیدمرتضی کشمیری»، سیدعبدالحسین مجتهد را به آن منطقه اعزام داشتند. «او دستور میرزا را اطاعت کرده و در سال ۱۳۰۹ به لارستان رهسپار شد. پس از ورود به لار استقبال شایانی از وی به عمل آوردند و بعد مدرسه در آنجا تاسیس کرد و مشغول به تدریس شد. جمعی از طلاب از اطراف و اکناف فارس به لار آمده، در حوزه درس او داخل شدند و از محضر او استفاده کردند و مدت ۲۵ سال در لار مرجع تقلید و ملجاء عموم فارسی ها بود.»
از این تاریخ است که سیدعبدالحسین مجتهد به «لاری» معروف شده است.
سیدعبدالحسین لاری گذشته از فقاهتی که داشت ذاتاً یک عنصر سیاسی و اجتماعی بود و نمی توانست در قضایای مربوط به جامعه و سیاست بی تفاوت بماند. از آغاز ورودش به لارستان جهت گیری اجتماعی و سیاسی او به نفع مردم در جهت تضعیف قطب های قدرت همراه با شوکت و حرکات اقتدارگرایانه کاملاً مشهود است. ستیز با سلطه خارجی در کنار بی اعتنایی به تفرعن و استبداد داخلی از ویژگی های شخصیتی او بود. مهدی بامداد می نویسد؛ «از کارهای خوب او این بود که مبلغان مسیحی که بیشترشان انگلیسی بودند و با کتب تبلیغی به فارس آمده بودند، کتب آنها را توقیف کرد و آنان را به کلی از فارس راند.» در راه مبارزه با رژیم استبدادی حاکم بر مقدرات مردم نیز لاری هیچ گونه کوتاهی نمی کرد. او در این راه متحمل رنج های فراوانی شد و حتی خانه و زندگی اش توسط عوامل استبدادخواه غارت شد. سیدلاری هم از نظر اندیشه ورزی سیاسی و نگارش رساله ها و مقاله ها و هم از منظر رفتار سیاسی یک فقیه ضداستبداد و مشروطه خواه بود.
او با اینکه از مرکز دور بود، با این حال یکی از پشتوانه های جدی و امیدآفرین مشروطه خواهان کشور بود. چنان که ملک الشعرای بهار ضمن سروده یی به این مطلب اشاره کرده است.
او در جنگ جهانی اول با بسیج مردم مسلمان منطقه و هم رای ساختن اسماعیل خان صوله الدوله- سردار عشایر قشقایی- با خود به جنگ و مبارزه جدی با انگلیسی ها پرداخت و نیز هم او بود که در تاریخ ایران برای نخستین بار جهت حمایت از حقوق مردم و مبارزه با استبداد، تمبری با نقش «پست ملت اسلام» در منطقه لارستان و فارس چاپ و منتشر ساخت.
او به خاطر مبارزه با مستبدان داخلی و دولت استعماری انگلستان خانه و کاشانه خود را از دست داد و آواره شهرها و روستاها شد. مدتی در «کورده» بود، سپس در میان ایل قشقایی و در فیروزآباد آنگاه در قیر به سر برد و در نهایت و تا آخر عمرش مقیم جهرم شد. خانه او در لار دو بار غارت شد؛ یک بار توسط مستبدان و بار دیگر توسط انگلیسی ها. او شش سال آخر عمرش را در میان مردم خوب جهرم گذرانید و در همین شهر بود که آزرده خاطر از حوادث ناگوار روزگار و نگران از انحراف انقلاب مشروطیت ایران و گسترش روزافزون نفوذ خارجی و احیای استبداد قدیم تحت لوای جدید مشروطه چشم از جهان فرو بست. درگذشت او در تاریخ چهارم شوال ۱۳۴۲ قمری به سن ۷۸ سالگی اتفاق افتاد.
چنان که «فصیح الزمان» ضمن شعر بلندی تاریخ درگذشتش را چنین ضبط کرده است.
سیدعبدالحسین آن آیت عظمای حق
کزبیانش گشت گیتی پر ز اسرار یقین
تا ندای ارجعی را داد پاسخ بی درنگ
در چهارم روز شوال در جهرم زمین
هشت سال از یکهزار و سیصد و پنجاه سال
گر نمایی کم بدانی سال فوتش را یقین
مجتهد لاری بسیار پررنج ولی سربلند و سعادتمند زیست و علاوه بر تربیت شاگرد و نگارش بیش از ۳۰ جلد رساله و کتاب مفید از نظر سیره عملی نیز الگویی برای آزادگان در آینده شد. مهدی بامداد که کمتر تحت تاثیر رجال مورد ترجمه خود هست تحت تاثیر شخصیت ممتاز سیدلاری قرار گرفته و می نویسد؛ «مجتهد و پیشوای مسلمانان باید این جوری باشد، نه اینکه در بند تزیید اموال و املاک برای خود بوده و رشوه خواری و اخاذی و بی دینی را پیشه و شعار خود سازد.»
سیدلاری رفتار سیاسی خود در راه مبارزه با ظلم و استبداد داخلی و استعمار خارجی و تلاش برای روشنگری افکار عمومی را در واقع از اعتقادات دینی و اصول و مبانی تفکر سیاسی که از راه اجتهاد خود بدان رسیده بود الهام می گرفته است و لذا اندیشه سیاسی او و رسانه هایی که در این مقوله نوشته درخور توجه و تاملی بس دقیق است.
۲) رساله های سیاسی لاری و وجوه اندیشه سیاسی او
به دور از مبالغه و گزافه گویی، سیدعبدالحسین لاری را می توان یک مجتهد دارای اندیشه سیاسی با مبانی مشخص به شمار آورد؛ چیزی که تاکنون برای پژوهشگران تاریخ اندیشه سیاسی عصر مشروطیت تقریباً ناشناخته مانده است. علاوه بر متن فتوا یا حکمی که از او به عنوان وجوب جهاد علیه انگلستان در همان زمان حیات خودش منتشر شد و به تنهایی صبغه سیاسی مشرب فقهی او را نشان می دهد، پنج متن و رساله نیز از میان آثار قلمی متعدد او به بررسی مسائل و موضوعات سیاسی از منظر فقه شیعه اختصاص دارد که هم اینک به گونه مختصر معرفی خواهیم کرد. و نیز یک رساله جداگانه به نام «تقدیر مد وصاع» که صبغه اجتماعی و اقتصادی دارد
در این میان کتاب «آیات الظالمین» سید را که به سال ۱۳۱۴ قمری در شیراز با همت «آقا محمدجواد صاحب خلف حاجی محمدباقر طالب ثراه» در ۷۸ صفحه به صورت سنگی به چاپ رسیده است، می توان نخستین رساله سیاسی او به شمار آورد که در ادامه این مقاله با محتوای آن بیشتر آشنا خواهیم شد. او در این کتاب تحت عنوان «حرمت مطلقه معاونت ظالم» به تحریم همه جانبه حکومت های استبدادی و جائر پرداخته و هرگونه همکاری مومنان با دستگاه آنان را در تمام زمینه ها نامشروع معرفی کرده است. و در حقیقت شیوه مبارزه منفی با حکومت های استبدادی را واجب شمرده است. چنان که گفتیم آیات الظالمین در سال ۱۳۱۴ منتشر شده است، یعنی ۱۰ سال پیش از انقلاب مشروطیت و این موضوع در آن مقطع زمانی اهمیت فراوان و خاصی دارد.
سیدعبدالحسین لاری، کتاب مفصلی نیز به عنوان حاشیه و تعلیقه یی بر مکاسب شیخ انصاری دارد که آکنده از مباحث فقه سیاسی استدلالی است. بخشی از آن که به مساله جواز و عدم جواز همکاری با ظالم و حکومت های استبدادی و جائر پرداخته، با شیوه یی کاملاً فقهی و اصولی نظریه «حرمت معاونت ظالم به طور مطلق» را ثابت کرده است. این بخش از کتاب او شایستگی آن را دارد که به صورت رساله مستقلی مورد توجه و دقت صاحب نظران فقه سیاسی قرار بگیرد.
سیدلاری در کشاکش نهضت مشروطیت نیز کتاب «مشروطه مشروعه» را به رشته نگارش کشید که در سال ۱۳۲۵ قمری در شیراز چاپ شده است. او در این کتاب یک نظام مشروطه مبتنی بر ارزش ها و مبانی اسلامی را بررسی می کند. البته منظور او از «مشروطه مشروعه» با نظرات علمایی همچون حاج شیخ فضل الله نوری متفاوت است. او در رفتار سیاسی نیز عملاً در مقابل جریان نوری قرار داشت و لذا کتاب سیاسی دیگر خود به نام «قانون در اتحاد دولت و ملت» را در دفاع از آرا و مواضع «مشروطه خواهان» نوشت و در آن بسیار تندروی کرده و دیدگاه های مشروعه خواهان را کاملاً به دور از موازین شریعت اسلامی معرفی کرده است.
این رساله نیز به سال ۱۳۲۵ قمری در شیراز منتشر شده است. رساله موسوم به «احکام قانون اداره بلدیه» نیز کتابچه یی است که بعد از مشروطیت و برای رفع نیازهای روز آن انقلاب نگارش یافته است. مجتهد لاری در این رساله آیین اداره یک شهر و تصرف در امور و شئون آن طبق موازین فقه اسلامی را به بحث نشسته است.
این کتاب ها که نام بردیم منابع اصلی اندیشه سیاسی مجتهد لاری است و در آنها از نوع نظام مطلوب و مبانی مشروعیت اقتدار سیاسی گرفته تا مسائل مستحدثه مربوط به اداره شهرهای جدید مورد توجه او قرار گرفته است.
در واقع این آثار لاری را می توان آینه وجوه اندیشه سیاسی او به شمار آورد و با در پیش گرفتن روش تجزیه و تحلیل متن، مبانی و ابعاد اندیشه سیاسی او را استخراج و تدوین کرد. این کار شایسته و مهمی است که به موقع خود باید انجام بگیرد. لیکن در این نوشتار کوتاه ما نمی توانیم به بررسی وجوه و ابعاد مختلف اندیشه سیاسی او بپردازیم. و لذا موضوع نخستین رساله سیاسی او یعنی کتاب «آیات الظالمین» را به طور اخص مورد بحث قرار خواهیم داد. مجتهد لاری در این زمینه صاحب نظریه بدیعی است و این موضوع برایش بسیار اهمیت داشته است. هم در تعلیقات مکاسب درباره آن بحث فقهی مفصل کرده و هم در رساله آیات الظالمین. لاری در این پژوهش فقهی و قرآنی خود به نتایج مهمی رسیده است. به طوری که فتاوای بزرگانی همچون شیخ مرتضی انصاری، صاحب جواهر و صاحب ریاض «قدس سرهم» را به نقد و بررسی نشسته و با تنقیح علمی و تضعیف آرای آنان نظریه جدیدی در این مبحث ارائه کرده است.
۳) مفهوم ظلم و معاونت ظالم از نگاه مجتهد لاری
بی شک مهم ترین نظریه سیاسی لاری به پدیده ظلم و نحوه مبارزه با آن اختصاص دارد. او در شریعت اسلامی هیچ جرم و گناهی را با ظلم هم ردیف نمی داند و آن را «بدترین همه گناهان صغیره و کبیره» معرفی می کند. مجتهد لاری حتی گناه و جرم «ارتداد» را نازل تر از ظلم می داند.
و لذا کیفر شرعی نوعی از ظلم که مجاربه یعنی «تجرید سلاح لاخافه مسلم» باشد، شدیدتر از کیفرهای همه جرائم و گناهان دیگر می داند.
لاری برای اثبات اقبحیت ظلم و زشت تر بودن آن از همه معاصی و کبائر، ادله شرعی و عقلی زیادی را ارائه می کند. برخی از استدلال های او در این مساله چنین است؛ «از جمله شواهد قطعیه این مدعی، علاوه بر ادله اربعه، اینکه حرام و قبیحی که از مستقلات عقلیه آبی از تخصیص و تقیید غاستف و به هیچ وجه من الوجوه مسوغ و مجوز ندارد بالضروره العقلیه در هیچ یک از معاصی و منکرات و کبائر و قبائح حتی کفر و ارتداد امثال و نظیری ندارد غیر از قبح ظلم و جرم و جور.»
«از مله شواهد صدق این مدعی از محکمات کتاب و سنت اینکه حد و عقوبتی که مترتب فرموده حق تعالی بر یک قسم از اقسام ظلم و جوری که متعارف و متداول تمام ظالمین و جائرین این زمان است، که عبارت از محاربه با مسلمانان است که به اتفاق نصوص و فتاوا عبارت است از تجرید سلاح لاخافه مسلم، به هیچ یک از اقسام کبائر و به هیچ یک از انواع کفر و ارتداد چنین حد و عقوبتی دنیوی مترتب و مقرر نفرموده به صریح آیه شریفه؛ «انما جزاءï الذینî یïحارًبïونî الله و رسوله...»
یک دیگر از ادله سیدلاری بر اقبحیت پدیده ظلم این است که می گوید در اسلام برای قصد گناه و اراده و تمایل به سوی آن در هیچ موردی کیفر دنیوی یا اخروی در نظر گرفته نشده، به جز مورد ظلم که خداوند در قرآن به کسانی که تمایل به ظلم و ظالمین داشته باشند و آنان را دوست بدارند، آتش جهنم وعده داده است. «از جمله شواهد صدق این مدعی اینکه مترتب نشده در چیزی از محکمات کتاب و سنت بر اراده کفر و میل به کفر و رضای به کفر، احکام کفر و عقوبات کفر؛ به خلاف ظلم و جور که مترتب فرموده به هر یک از اراده و محبت و میل و رضای خالی از فعل و جور، تمام ا حکام و عقوبات نفس فعل ظلم و جور ظلمه و جائرین چنانچه فرموده؛ «وîلا تîرîکٍنوا اًلی الٌîذینî ظîلîموا فîتîمîسکًم النٌار» «فîلا تîقٍعîدï بîعٍدîالذٌîکری مîعî القîومî الظالمین».
آنگاه، مجتهد لاری آیات قرآن مجید را از آغاز تا انجام آن بررسی و استقصاء کرده و بیش از چهارصد آیه در محکومیت و اعانه بر ظالم و کیفرهای دنیوی و اخروی ظالمین استخراج و ارائه می دهد که بسیار جالب است. پس از بررسی و آمارگیری از آیات قرآن مجید، او به بررسی سنت و احادیث پیامبر و ائمه معصومین(ع) می پردازد و نمونه های حدیثی فراوانی را در محکومیت ظلم و ظالم و معاونت ظلمه و کیفرهای آن ارائه می دهد که بسیار ارزشمند است.
بحث سیدلاری درباره پدیده ظلم انتزاعی نیست. او به مصادیق خارجی ظلم و ظالم در زمان خودش که همان «ملوک» و حکومت های جائر هستند، توجه دارد و معتقد است به واسطه آنان ستم و ستمگری و ظلم و جور بی پایه و جرم و ستم بی اندازه مالایطاق در جمیع آفاق و اصقاع و بقاع و قری و امصار و بلدان و بحاری و صحاری و قفار و بطون اودیه و قلل جبال به حدی که «لایحده قلم و لایفیء ببیانه احتم» اشاعه و رواج و رسمیت یافته است و مردم نیز از باب «الناس علی دین ملوکهم» در تثبیت و رواج آن سهیم شده اند.
مجتهد لاری هرگونه رشد و ترقی و کمال معنوی و مادی را منحصراً در پرتو استقرار نظام عدل و رواج الگوها، قواعد و شیوه های عادلانه امکان پذیر می داند که «با قرب حصولی یا تحصیلی به مبدأ خیر و نور و حسن و عدل» پدید می آید. و نیز همه پستی ها، انحطاط ها، شقاوت ها، تلخی ها و شرورات را «ناشی از قرب حصولی یا تحصیلی به مبداء شر و ظلمه» می داند که موجب پیدایش قباحت و نقصان در نفس آدمی و جامعه گردیده و «خلود در عذاب الیم اخروی» را نتیجه می دهد.
از وجوه تفکر سیاسی و فقهی مجتهد لاری در مورد پدیده ظلم، نوع نگاه او به همکاری مومنان با دستگاه های حکومتی ظلمه است که از آن به عنوان «حرمت مطلقه معاونت ظالم» یاد می کند و در واقع هسته اصلی یا بهتر بگوییم میوه رسیده و مشخص بحث های او درباره پدیده ظلم محسوب می شود. منظور از اصطلاح «معاونت ظالم» پذیرش کار در یکی از تشکیلات و نهادهای حکومتی حاکم جائر و ظالم است. این مساله در بین فقهای شیعه مورد اختلاف است که آیا معاونت ظالم و همکاری با او، فقط در اموری که ارتکاب آنها شرعاً جایز نیست، محترم است یا اینکه حرمت معاونت به طور مطلق در هر امری از امور است هرچند آن کار یک امر مباح باشد، مانند پذیرش شغل دوزندگی در دستگاه حاکم ظالم و امثال آن؟
سیدعبدالحسین لاری معتقد به نظریه دوم یعنی «حرمت مطلقه معاونت ظالم» است. سیدلاری به نقل از علامه مجلسی و تایید سخنان او، معاونت بر ظلم و عدوان را معادل کفر می گیرد؛«روایت کرده اند که داخل شدن در اعمال پادشاهان و یاری ایشان کردن و سعی در حوائج ایشان کردن معادل کفر است و عمداً به سوی ایشان نظر کردن گناه کبیره است و هرکه راهنمایی کند ظالمی را بر ظلم در جهنم با هامان وزیر فرعون باشد و...»
لاری در کتاب خطی تعلیقات مکاسب نیز ضمن بحث استدلالی مفصلی در اثبات حرمت مطلقه اعانت ظالم مطالبی دارد که ترجمه قسمتی از آن چنین است؛ «نصوص قرآن و سنت متواتر بر وجوب دوری گزیدن از فاسق و تبری جستن از او بلکه بر ضرورت دوری جستن از ساحت همه اهل معاصی دلالت دارند. چنان که بر حرمت نگاه کردن بر سیمای آنان، تمایل داشتن به آنان و نشستن در کنار آنان و مداهنه و سازشکاری کردن با آنان دلالت دارند تا چه رسد به معامله با آ نان و معاونت شان.»
آنگاه، لاری به شماری از آیات قرآن برای اثبات مدعای خود استناد جسته و می گوید؛ «این نصوص که هیچ گونه صارف و معارضی هم ندارند با عموم تقیید نخورده، خود بر حرمت اعانه ظالم به طور مطلق و حتی در مباحات دلالت دارند.»
آنگاه مجتهد لاری توضیح می دهد که معاونت بر ظلم عیناً همان خود ظلم است که از نظر عقلی از تقیید و تخصیص پذیری قطعاً امتناع دارد، بنابراین نمی توانیم بگوییم نصوص قرآن و سنت بر حرمت معاونت صرفاً در موارد کارهای نامشروع و حرام حاکم ظالم است. برخلاف این مطلب که بگوییم دلالت این نصوص و ادله، اعم از مباحات و معاصی است. در این صورت مانند سایر محرمات با آیاتی مانند «الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان» و امثال آن تخصیص پذیر خواهد بود و نیز مشمول قاعده «الضرورات تبیح المحظورات» خواهد شد. عدم توجه به این نکته از جانب بزرگانی همچون صاحب مکاسب، صاحب جواهر و صاحب ریاض است که موجب گردیده حرمت معاونت را به موارد گناه و معصیت و ظلم و عدوان منحصر کنند و نه بر مطلق معاونت که مباحات را نیز شامل بشود. لاری پس از اثبات دیدگاه خود در مساله حرمت مطلقه معاونت ظالم در مقام جمع بندی مطالب خود می گوید؛ «هر یک از این محکمات ثقلین «کتاب و سنت» حجت قاطعه بالغه تامه کامله وافیه کافیه است بر اینکه ظلم و جرم و جور اسوء است عاقبه و اشد است عقوبه از جمیع منکرات و معاصی، از مبداء غکوچک ترینف صغایر تا منتهای کبائر که کفر است.» بعد از این مراحل است که لاری به نقض و رد دلایل مخالفان باور خود می پردازد و با تحقیر از آن ادله به عنوان «شبهات» یاد می کند. به اعتقاد لاری شبهات اصلی که موجب شده تا برخی از علمای شیعه از فتوا دادن به «حرمت مطلقه معاونت ظالم» خودداری کرده و به «حرمت معاونت ظالم فقط در موارد ظلم و معصیت» فتوا دهند، سه شبهه عمده است.
۱) توهم اینکه این نصوص «آیات و روایات» به حکام غیرشیعه و اهل خلاف انصراف دارد. یعنی حرمت معاونت به طور مطلق در همکاری با اهل خلاف است و نه حکام شیعه.
۲) این نصوص و ادله انصراف بر معاونت در افعال حرام حکام دارد و نه در افعال مباح آنان و فرق است میان این دو.
۳) روایات و نصوص فراوان دیگری نیز وجود دارد که به طور مطلق بر وجوب و لزوم اطاعت از حکام و فرمانروایان دلالت دارند. اینها را می تواند مخصص آن نصوص و ادله یی قرار داد که به حرمت معاونت در مطلق امور دلالت دارند.
آن روایات از این قبیل اند؛ «طاعîه السًٌلطانً واجًبîه».
«مîنٍ تîرîکî طاعîه السٌïلٍطان فîقîدٍ تîرîکî طاعîه الله».
«السٌïلطانî ظًلï الله فًی الٍاîرضً» و امثال اینها.
آنگاه، لاری هر یک از این شبهات را نقض کرده و پاسخ می گوید.
در مورد شبهه اول می گوید در زمان نزول آیات قرآن مجید و صدور احادیث نبوی که مجموعاً نهی از معاونت ظلم به طور مطلق کرده اند، مطابق اصطلاح امروزی «مخالفی» وجود نداشت تا مخالف این نصوص باشد و انصراف دادن مضامین آنها به مصادیق تاریخی که بعداً پیدا شده اند نیز خلاف آیین بلاغت و حکمت است. مضافاً بر اینکه در برخی از این روایات که توسط ائمه معصومین بیان شده، تصریح شده است که منظور، حکام و فرمانروایان شیعه است. مانند این حدیث امام صادق(ع) که فرمود؛ «امید نجات دارم برای هر که اعتقاد به امامت داشته باشد از این امت، مگر سه کس؛ صاحب استیلایی که ظلم به رعیت خود کند و کسی که در دین بدعت بگذارد و کسی که علانیه فسق کند.»
سیدعبدالحسین لاری در پاسخ از شبهه دوم می گوید؛ اولاً اعتبار عقلی گواه است که هر نوع همکاری با ظالم که بخشی از کارهای او را انجام داده و مشکلاتش را حل کند هر مقدار اندک هم که باشد در حد خود موجب تقویت ظالم است. اگر همگان او را تحریم کنند و مثلاً کسی لباس او را ندوزد و در کار ساختمانی کمکش نکند کارهای او در همین حد آسیب می بیند. هر چند که گناهان نیز شدت و ضعف دارند و لذا فتوای مشهور از فقهای عظام در این موارد به کراهت شدیده است.
اما از نظر ادله شرعی (آیات و روایات) نیز در طول کتاب (آیات الظالمین) با آوردن بیش از چهارصد آیه و نیز روایات و اخبار متعدد بر اهل انصاف روشن شد که معاونت ظالم حتی در امور مباح نیز حرام است.
آنگاه مطالب خود را در این قسمت با ابیات ذیل خاتمه می دهد؛
نان و حلوا چیست؟ دانی ای پسر؟
قرب سلطانست زان قرب الحذر
می برد هوش از سر و از دل قرار
الفرار از قرب سلطان الفرار
قرب سلطان آفت جان تو شد
پای راه بند ایمان تو شد
حیف باشد از تو ای صاحب سلوک
کاین همه نازی به تعظیم ملوک
جرعه یی از بحر قرآن نوش کن
آیه لاترکنوا را گوش کن
مجتهد لاری در پاسخ از شبهه سوم نیز اول یک جواب کلی می دهد و سپس برخی از نصوص را نیز موردی و جداگانه بررسی می کند و پاسخ می دهد.
او در پاسخ کلی خود از این شبهه می گوید این قبیل روایات مشکل سند دارند و نیز معارض با محکمات قرآن و احادیث متواتره هستند چنان که با «براهین نقلیه و قواعد عقلیه و نصوص علاجیه» نیز تعارض و مخالفت دارند و در مقابل روایت مشهور جزء نوادر و شذوذ هستند و نصوص علاجیه به ما دستور می دهند تا «نصوص شاذ و نادر را ترک کنیم و مشهورات میان اصحاب را بپذیریم.» برخی از این روایات نیز که معتبر باشند به موارد ضرورت و تقیه حمل می شوند. همین طور طبق قرائن خارجیه منظور از سلطان در این اخبار سلطان عادل یعنی پیغمبر و امام(ع) است به واسطه صوارف عقلیه و نقلیه است که ما چنین می فهمیم. بعد از این مرحله، سیدلاری تا آخر رساله به بررسی مورد شبهات، یعنی آیات و روایات مشتبه می پردازد و در پایان رساله خود بسیار صریح و قاطعانه نتیجه می گیرد که در اسلام راه هر گونه معاونت و همکاری با ظلمه بسته است و این مساله به هیچ وجه توجیه پذیر و تاویل نیست. ستمگران و یاری رسانان آنان نیز هیچ گونه راهی جز توبه نصوح ندارند؛ «فخلاصه الکلام من البدو الی الختام اینکه؛ تمام اسباب و صلات منقطع و بهانه های غرور و موهمات سرور مرتفع و شبهات زور و متشابهات دور از برای ظلم و شرور، منقطع و هیچ وجهی از وجوه و هیچ بابی از ابواب امیدواری عقلایی نمانده و نیست سوای دخول در باب توبه نصوح و پرداختن به اصلاح و صلوح و تلافی و تدارک قروح و جروح به ندامت و مذمت و انصاف و اعتراف به تقصیر فîانٌîه خîیٍرٌالٍمîعاذیرï.»

ابوالفضل شکوری
عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

خاطرات شهید سپهبد علی صیاد شیرازی از عملیات مرصاد

خاطرات شهید سپهبد علی صیاد شیرازی از عملیات مرصاد
دو سه روز قبل از عملیات «مرصاد» و یا چهار، پنج روز قبل از آن، دشمن (عراقی‏ها) سوء استفاده کرد وقتی که قطعنامه پذیرفته شد. کدام قطعنامه؟ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت تازه داشت جمهوری اسلامی قطعنامه را می‏پذیرفت که عراقیها سوء استفاده کردند. فکر کردند جنگ تمام شد و ما هیچ آمادگی نداریم، آمدند از ۱۴ محور در غرب کشور، هجوم آوردند. آنهایی که با جغرافیای منطقه آشنا هستند، از آن بالا گرفته تنگه با وسیی، تنگه هوران، تنگه ترشابه، بعد هم پاسگاه هدایت، پاسگاه خسروی، تنگاب نو، تنگاب کهنه، نفت‏شهر، سومار، سرنی تا مهران حدود ۱۴ محور، دشمن آمد داخل، رزمندگان ما را دور زد. ما تا آن روز، ۴۰ تا ۵۰ هزار اسیر از آنها داشتیم و آنها اسیر از ما کمتر داشتند.
این علمیات، خیلی وحشتناک بود! دلهایمان را غم فراگرفت تا آنجا که امام فرموده بود: «دیگر نجنگید». من توی خانه بودم؛ یک دفعه ساعت ۳۰/۸ شب از ستاد کل (که من الان در آنجا کار می‏کنم که در آن موقع معاون عملیاتش یکی از برادران سپاه بود.) به من زنگ زد و گفت: فلان کس! دشمن از سرپل ذهاب، گردنه پاتاق با سرعت‏به جلو می‏آید. همین جوری سرش را انداخته پائین می‏آید. من گفتم: کدام دشمن؟! اگر تنها از یک محور سرش انداخته، پس چه جور دشمن است؟! گفت: نمی‏دانیم گفت: همین طور آمده الان به کرند هم رسید و کرند را هم گرفتند. چون بعد از پاتاق، می‏شود کرند، بعد از کرند، می‏شود اسلام‏آباد غرب و سپس نیز می‏آید به کرمانشاه. گفت: همین جور دارد جلو می‏آید. گفتم: این چه جور دشمنی است؟ گفت: ما هیچی نمی‏دانیم. گفتم: حالا از ما چه می‏خواهید؟ گفتند: شما بیائید بروید منطقه. خلاصه گفتم: اول یک حکمی بنویسد که من رفتم آنجا، نگویند تو چه کاره‏ای؟ درست است نماینده حضرت امام هستم ولی نمایندگی حضرت امام از نظر فرماندهی، نقشی ندارد. او گفت: هر حکمی میخواهی، بگو ما می‏نویسیم. ما هر چه فکر کردیم، دیدیم مغزمان کار نمی‏کند. حواسمان پرت شد که این دشمن، چه کسی است. آخر گفتم: فقط به هواپیما بگویید که ساعت ۳۰/۱۰ آماده بشود ما با هواپیما برویم به کرمانشاه.
هواپیما آماده کردند. ساعت ۳۰/۱۰ رفتیم کرمانشاه. رسیدیم کرمانشاه، دیدیم اصلا یک محشری است. مردم ریختند بیرون شهر از شدت وحشت. این جاده بین کرمانشاه بیستون تقریبا حالت‏بلواری دارد. تمام پر آدم، یعنی اصلا هیچ کس نمی‏تواند حرکت کند. طاق بستان محل قرارگاه بود. مجبور شدیم پیاده شویم، ماشین گرفتیم، رفتیم تا رسیدیم تا ساعت ۳۰/۱ شب ما دنبال این بودیم، این دشمنی که دارد می‏آید، کیه؟ ساعت ۳۰/۱ شب یک پاسداری سراسیمه و ناراحت آمد، گفت: من اسلام‏آباد بودم، دیدم منافقین آمدند، ریختند توی شهر (تازه فهمیدم منافقین هستند ریختند توی شهر.) شهر را گرفتند آمدند پادگان ارتش را (که آن موقع ارتش آنجا نبود ارتش همه توی جبهه‏ها بودند فقط باقی مانده آنها بودند.) گرفتند.فرمانده، سرهنگی بود. حرفشان را گوش نمی‏کرد. همان جا اعدامش کردند و می‏خواستند بیایند به طرف کرمانشاه، توی مردم گیر کردند، چون مردم بین اسلام‏آباد تا کرمانشاه با تراکتور، ماشین و هر چی داشتند، ریختند توی جاده. پس اولین کسی که جلوی آنها را گرفته بود خود مردم بودند.
من به آقای «شمخانی‏» که الان وزیر دفاع است و آن وقت معاون عملیاتی در ستاد کل بود گفتم: فلان کس! ما که الان کسی را نداریم، با کدام نیرو دفاع کنیم، نیروهامون هم توی جبهه مانده‏اند. اینجا کسی را نداریم؛ هوانیروز همین نزدیک است، زنگ بزن به فرمانده آنها، خلبانها ساعت ۵ صبح آماده شوند، من می‏روم توجیه‏شان می‏کنم. (از زمین که کسی را نداریم.) با خلبانان حمله می‏کنیم. ایشان زنگ به فرمانده هوانیروز می‏زند، می‏گوید: من شمخانی هستم. فرمانده هوانیروز می‏گوید: من به آقای شمخانی ارادت دارم، ولی از کجا بفهمم که پشت تلفن، شمخانی باشد، منافق نباشد؟ تلفن را من گرفتم. من اکثر خلبانها را می‏شناختم، چون با اکثر آنها خیلی به ماموریت رفته بودم. همه آنها آشنا هستند. همین طور زنگ زدم اسمش «انصاری‏» بود. گفتم: صدای مرا می‏شناسی؟ تا صدای ما را شنید، گفت: سلام علیکم. و احوال پرسی کرد. فهمید. گفتم: همین که می‏گویید، درست است. ساعت ۵ صبح خلبانها آماده باشند تا من توجیه‏شان کنم.
صبح تا هوا روشن شد شروع کنیم و گرنه، دیگه منافقین بریزند، اوضاع خراب می‏شود؛ ۵ صبح، ما رفته بودیم؛ همه خلبانها توی پناهگاه آماده بودند، توجیه‏شان کردیم که اوضاع خراب است، دوتا هلی‏کوپتر جنگی کبری، یک ۲۱۴ آماده بشوند و با من بیایند. اول ببینم کار را از کجا شروع کنیم؟ بعد، بقیه آماده باشند تا گفتیم، بیایند. این دو تا کبری را داشتیم؛ خودمان توی هلی‏کوپتر ۲۱۴ جلو نشستیم. گفتم: همین جور سر پائین برو جلو ببینیم، این منافقین کجایند. همین‏طور از روی جاده می‏رفتیم نگاه می‏کردیم، مردم سرگردان را می‏دیدیم.
۲۵ کیلومتر که گذشتیم، رسیدیم به گردنه چال زبر که الان، اسمش را گذاشته‏اند «گردنه مرصاد». من یک دفعه دیدم، وضعیت غیر عادی است، با خاک ریز جاده را بستند یک عده پشتش دارند با تفنگ دفاع می‏کنند. ملائکه و فرشتگان بودند! از کجا آمده بودند؟ کی به آنها ماموریت داده بود؟! معلوم نبود. هلی‏کوپتر داشت می‏رفت. یک دفعه نگاه کردم، مقابل اون‏ور خاک‏ریز، پشت‏سرهم تانک، خودرو و نفربر همین جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقین است و فشار می‏آورند تا از این خاک ریز رد بشوند. به خلبانها گفتم: دور بزنید و گرنه ما را می‏زنند. به اینها گفتم: بروید از توی دشت. یعنی از بغل برویم؛ رفتیم از توی دشت از بغل، معلوم شد که حدود ۳ تا ۴ کیلومتر طول این ستون است. من کلاه گوشی داشتم. می‏توانستم صحبت کنم؛ به خلبان گفتم: اینها را می‏بینید؟ اینها دشمنند بروید شروع کنید به زدن تا بقیه هم برسند. خلبانهای دوتا کبری‏ها رفتند به طرف ستون، دیدم هر دویشان برگشتند. من یک دفعه داد و بیدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتید؟ گفتند: بابا! ما رفتیم جلو، دیدیم اینها هم خودی‏اند. چی‏چی بزنیم اینهارو؟! خوب اینها ایرانی بودند، دیگه مشخص بود که ظاهرا مثل خودی‏ها بودند و من هر چه سعی داشتم به آنها بفهمانم که بابا! اینها منافقند. گفتند: نه بابا! خودی را بزنیم! برای ما مسئله دارد؛ فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصبانی شدم، گفتم بنشین زمین. او هم نشست زمین. دیدیم حدودا ۵۰۰ متری ستون زرهی نشسته‏ایم و ما هم پیاده شدیم و من هم به خاطر اینکه درجه‏هایم مشخص نشود، از این بادگیرها پوشیده بودم، کلاهم را هم انداخته بودم توی هلی‏کوپتر. عصبانی بودم، ناراحت که چه جوری به اینها بفهمونم که این دشمن است؟! گفتم: بابا! من با این درجه‏ام مسؤولم. آمدم که تو راحت‏بزنی؛ مسؤولیت‏با منه. گفت: به خدا من می‏ترسم؛ من اگر بزنم، اینها خودی‏اند، ما را می‏برند دادگاه انقلاب. حالا کار خدا را ببینید! منافقین مثل اینکه متوجه بودند که ما داریم بحث می‏کنیم راجع به اینکه می‏خواهیم بزنیم آنها را.
منافقین سرلوله توپ را به طرف ما نشانه گرفتند. حالا من خودم توپچی بودم. اگر من می‏خواستم بزنم با اولین گلوله، مغز هلی‏کوپتر را می‏زدم. چون با توپ خیلی راحت می‏شود زد. فاصله یا برد ۲۰ کیلومتری می‏زنیم، حالا که فاصله ۵۰۰ متری، خیلی راحت می‏شود زد. اینها مثل اینکه وارد هم نبودند، زدند. گلوله، ۵۰ متری ما که به زمین خورد، من خوشحال شدم، چون دلیلی آمد که اینها خودی نیستند. گفتم: دیدی خودی‏ها را؟ اینها بچه کرمانشاه بودند، با لهجه کرمانشاهی گفتند: به علی قسم الان حسابش را می‏رسیم. سوار هلی‏کوپتر شدند و رفتند. جایتون خالی. اولین راکتی که زد، کار خدا بود، اولین راکت‏خورد به ماشین مهمات‏شان. خود ماشین منفجر شد. بعد هم این گلوله‏ها که داخل بود، مثل آتشفشان می‏رفت‏بالا. بعد هم اینها را هرچه می‏زدند، از این طرف، جایشان سبز می‏شدند، باز می‏آمدند. من دیگه به هلی‏کوپتر کبری گفتم: بچه‏ها! شماها بزنید؛ ما بریم به دنبال راه دیگه. چون فقط کافی نبود که از هوا بزنیم، باید کسی را از زمین گیر می‏آوردیم.
ما دیگه رفتیم شناسایی کردیم؛ یک عده توی سه راهی روانسر، یک عده توی بیستون، فلاکپ، هرچه گردان بود، اینها را با هلی‏کوپتر سوار می‏کردیم، دور اینها می‏چیدیم. مثل کسی که با چکش می‏خواهد روی سندان بزند اول آزمایش می‏کند بعد می‏زند که درست‏بخورد. ما دیگه با خیال راحت دور آنها را گرفتیم. محاصره درست کردیم؛ نیروهای سپاه هم از خوزستان بعد از ۲۴ ساعت، رسید. نیروهای ارتش هم از محور ایلام آمد.
حال باید حساب کنید از گردنه چال زبر تا گردنه حسن آباد، ۵ کیلومتر طولش است. همه اینها محاصره شدند ولی هرچی زده بودیم، باز جایش سبز شده بود. بعد از ۲۴ ساعت‏با لطف خداوند، اینان چه عذابی دیدند... بعضی از آنها فراری می‏شدند توی این شیارهای ارتفاعات، که شیارها بسته بود، راه نداشت، هرچه انتظار می‏کشیدیم، نمی‏آمدند. می‏رفتیم دنبال آنها، می‏دیدیم مردند. اینها همه سیانور خوردند، خودشان را کشتند. توی اینها، دخترها مثلا فرماندهی می‏کردند. از بیسیم‏ها شنیده می‏شد: زری، زری! من بگوشم. التماس، درخواست چه بکنند؟ اوضاع برای آنها خراب بود. ما دیدیم اینها هم منهدم شدند... بعد گفتیم، برویم دنباله اینها را ببندیم که فرار نکنند. باز دوباره دو تا هلی‏کوپتر کبری گیر آوردیم و یک هلی‏کوپتر ۲۱۴، که رفتم به طرف گردنه پاتاق.
از اسلام‏آباد رد می‏شدم، جاده را نگاه می‏کردم که ببینم منافقین چگونه رفت و آمد می‏کنند. دیدیم یک وانتی با سرعت دارد می‏رود. حقیقتش دلمون نیامد که این یکی از دستمون در بروند؛ به خلبان کبری گفتم: از بغل با اون توپت توپ ۲۰ میلی متری خوبی دارند. از ۲/۳ کیلومتری خوب می‏زند.- یک رگباری بزن، ترتیبش را بده. گفت: اطاعت میشه. تا آمدم بجنبم، دیدم هلی‏کوپتر رفته بالای سرش، مثل اینکه می‏خواهد اینها را بگیرد، من گفتم: «جلو نرو زیرا اگر بروی جلو، می‏زنندت.» یک دفعه هلی‏کوپتر را زدند، دیدم هلی‏کوپتر رفت، خورد به زمین شخم زده. یک دود غلیظی مثل قارچ، بلند شد؛ مثل اینکه دود از کله ما بلند شد که ای کاش نگفته بودیم: برو! اشتباه کردم. حالا چکار کنیم؟ خلبان را نجات بدهم، ما را هم می‏زدند؛ آنجا پر منافق بود به هر صورت، خلبانها را راضی کردم که برویم یک آزمایش کنیم، ببینیم می‏توانیم که خلبان را نجات بدهیم. دیدیم هلی‏کوپتر دومی گفت: من توپم کار نمی‏کند، نمی‏توانم پشتیبانی کنم؛ برویم آنجا، می‏زنند. گفتم: هیچی، اینها که شهید شدند، برویم به طرف ادامه هدف. رفتیم محل را شناسائی کردیم.
حدود یکی دو گردان نیرو را من توی گردنه پاتاق پیاده کردم و راه را بر آنها بستم که فرار نکنند. برگشتیم، شب شد. صبح ساعت ۸ بود که من توی طاق بستان بودم. یک دفعه، تلفن زنگ زد؛ فرماندهی هوانیروز گفت: فلان کس! دوتا خلبان پیش من هستند، دوتا خلبانی که دیروز گفتی شهید شدند. گفتم: چی؟ من خودم دیدم شهید شدند! گفت: آنها آمدند. بعد، خودمان را به خلبانها رساندیم. تعریف کردند و گفتند: ما رفتیم آنها را از نزدیک کنترل کنیم، ما را زدند؛ سیستمهای فرمان هلی‏کوپتر، قفل شد. یعنی دیگه کنترل نبود. ما فقط با هنر خودمان، زدیم به خاک به صورت سینمال، که سقوط نکنیم. وقتی زدیم، یک دفعه دیدیم موتور دارد آتش می‏گیرد ولی ما زنده‏ایم. هنوز یکی از کابینها باز می‏شد. لکن کابین دیگری باز نمی‏شد، قفل شده بود. شیشه‏اش را با سنگ شکستیم، آمدیم بیرون، دوتایی از این دود استفاده کردیم و به طرف تپه مقابل فرار کردیم. بعد، منافقین که آمدند، دیدند جایمان خالی است، رد پایمان را دیدند و دیدند که ما داریم پای تپه می‏رویم. افتادند دنبال ما. بالای تپه رسیدم. نه اسلحه‏ای داریم نه چیزی. خدایا! (شهادتین را می‏گفتیم). کار خدا، یک دفعه دیدیم از طرف ایلام دوتا کبری اصلا چه جوری شد که یک دفعه اونجا پیدا شدند؟! آمدند به طرف جاده، شروع کردند به زدن اینها و آنها هم پا به فرار گذاشتند. حالا اینها از این ور فرار می‏کنند، ما از اون ور فرار می‏کنیم. ما هم از فرصت استفاده کردیم به طرف روستاهایی که فکر کردیم داخل آنها، دیگه منافق نیست، رفتیم. بعد، رسیدیم به روستا، و خیالمان راحت‏شد که دیگر نجات پیدا کردیم. تا رفتیم توی روستا، مردم دور ما را گرفتند. منافقین! منافقین! گفتیم: بابا! ما خودی هستیم؛ ما خلبانیم. گفتند: نه، شما لباس خلبانی پوشیدید. و شروع کردند به کتک زدن ما.
کار خدا یکی از برادرهای سپاه اونجا پیدا شده، گفته: شما کی را دارید می‏زنید؟ کارتشان را ببینید. کارتمان را دیدند، گفتند: نه بابا! اینها خلبانند. شروع کردند رو بوسی با اینها یک پذیرائی گرم. صبح هم هلی‏کوپتر کبری آنجا پیدا شده بود. هلی‏کوپتر کمیته، ساعت ۸ آنها را رسانده بود به محل پایگاه، که آنها را ما حالا دیدیم. به هر حال خداوند متعال در آخر این روز جنگ یا عملیات «مرصاد» به آن آیه شریفه، عمل کرد. که خداوند در آیه شریفه می‏فرماید: «با اینها بجنگید، من اینها را به دست‏شما عذاب می‏کنم و دلهای مؤمن را شفا می‏دهم. و به شما پیروزی می‏دهیم.» (توبه-۱۴) و نقطه آخر جنگ با پیروزی تمام شد. که کثیفترین و خبیثترین دشمنان ما (منافقین) در اینجا به درک واصل شدند و پیروزی نهایی، ما یک پیروزی عظیمی بود.

وبگردی
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».