
قاسم فتحی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: هیچ تعریف جامع و مورد اجماعی برای «جستار» و «جستار ادبی» وجود ندارد. در جستار دانشگاهی یا همان academic essay، همهچیز دارای اسلوب و قواعد مشخصی است؛ از نحوه طرح مسئله تا شیوه استدلال، چینش نظریهها و در نهایت جمعبندی. اما جستار ادبی نه تعریفپذیر است و نه قاعدهپذیر و همین ویژگی، بخشی از جذابیت آن است. جستارنویس خوب مدام از مرزها عبور میکند و دوباره به آنها بازمیگردد.
وی ادامه داد: نویسنده در جستار میان قلمروهای مختلف رفتوآمد میکند؛ از زندگینامه به خاطره، از سفرنامه به یک نظریه ریاضی و از تأمل درباره نجوم و ستارهها به تجربههای روزمره. البته این بیقاعدگی را نباید با یلگی و ولنگاری فرمی یکی دانست. متأسفانه گاهی هر خاطره، سفرنامه یا یادداشتی را جستار مینامیم، در حالی که دشواری تعریف جستار دقیقا در همین سیال بودن آن است.
این مدرس جستارنویسی افزود: جستار ادبی از جایی شکل میگیرد که نویسنده درباره یک مفهوم یا رویداد، چه شخصی و چه عمومی، حرفی برای گفتن دارد؛ حرفی که به زندگی، باورها و روحیات شخصیاش گره خورده است. برای نمونه، «لابسترخوری» اثر دیوید فاستر والاس، یکی از جستارهای درخشان است. او بهعنوان گزارشگر یک مجله آشپزی به جشنواره لابستر میرود، اما به جای نوشتن صرفاً درباره غذا، از دل این مأموریت پرسشی اخلاقی بیرون میکشد: آیا انسان حق دارد برای لذت خودش حیوانی را زنده بجوشاند؟ جستار دقیقا از جایی شکل میگیرد که یک موضوع ساده به تأملی عمیق درباره جهان، اخلاق و خود نویسنده تبدیل میشود.
اهمیت نگاه شخصی نویسنده در نگارش جستار
فتحی با بیان اینکه برای جستار نمیتوان نسخه واحدی پیچید یا از ساختار و اجزای ثابتی سخن گفت، توضیح داد: شکل هر جستار بیش از هر چیز به خود نویسنده بستگی دارد؛ به اینکه تا چه اندازه توانسته باورها، تردیدها و نگاه شخصیاش را با موضوع درهم بیامیزد. یکی از مهمترین ویژگیهای جستار خوب این است که نویسنده بتواند از زاویهای به موضوع نگاه کند که پیشتر کمتر دیده شده باشد. هرچه نویسنده بیمحاباتر و صادقانهتر از خودش حرف بزند، احتمال اینکه با جستاری خواندنی روبهرو باشیم بیشتر است.
وی ادامه داد: ما در جامعهای زندگی میکنیم که آدمها چندان علاقهای به اعتراف کردن …












