
خبرگزاری مهر- یادداشت مهمان- مرتضی پایهشناس، مستندساز؛ وقتی از «رهاشدگی فرهنگ» سخن میگوییم، آدرس اشتباهی است اگر تنها به کمبود بودجه اشاره کنیم. ریشه بحران عمیقتر از ترازنامههای مالی است؛ بحران اصلی در «تغییر نگرش» نهفته است. در سالهای اخیر، فرهنگ در ذهن بسیاری از مدیران و دستگاههای متولی، از یک امر «راهبردی و زیربنایی» به یک موضوع «تزیینی و مناسبتی» تنزل یافته است. فرهنگ دیگر افقی برای صیانت از هویت جامعه نیست، بلکه به کالایی دمدستی بدل شده که تنها وظیفهاش، رفعورجوع نیازهای فوری، پاسخ به بخشنامههای فصلی و پر کردن خلأهای تقویمی است. این نگاه «پروژهمحور» بهجای نگاه «فرآیندمحور»، یکی از بزرگترین آسیبها را به فرهنگ ما وارد میکند.
تاریخ به ما چه میگوید؟
نگاهی به تاریخ ایران نشان میدهد که این سرزمین، بقای خود را مدیون صرفِ قدرتهای نظامی یا ساختارهای اداری نبوده است. ایران، در طول سالیان متمادی، از دل بحرانهای خانمانسوز و هجومهای ویرانگر، به پشتوانه «نیروی فرهنگی» سر برآورده است.
مثال روشن این مدعا، دوران تهاجم مغول است. ایران در آن مقطع از نظر نظامی فروپاشید و بخش بزرگی از زیرساختهای مادیاش نابود شد، اما موجودیت «ایران» از میان نرفت. چرا؟ چون فرهنگ ایرانی با تکیه بر قدرت جذب، استمرار و بازسازی درونی، اجازه نداد هویت ملی از بین برود. امروز هم اگر قرار است ایران از میان بحرانها و تغییرات جهان معاصر سربلند بیرون بیاید، باید دوباره به فرهنگ به چشم یکی از پایههای اصلی ماندگاری و انسجام این سرزمین نگاه کنیم.
مستند و مسئله فرهنگ عمومی
مستند میتواند درباره موضوعاتی حرف بزند که گاهی زبان رسمی قادر به توضیح آنها نیست. نه به این دلیل که همیشه از سایر رسانهها مؤثرتر است، بلکه به این دلیل که میتواند انسان واقعی و موقعیت واقعی را در مرکز روایت قرار دهد. یک مستند، میتواند حساسیتهای خفته جامعه را بیدار کند، میان نسلهای گسسته پیوند برقرار سازد و پیچیدهترین مسائل اجتماعی را به زبانی صادقانه و بدون لکنت روایت کند. اگر به دنبال اصلاح الگوهای رفتاری، ترویج خودآگاهی ملی یا حتی تبیین سیاستهای کلان جمعیتی و بهداشتی هستیم، هیچ رسانهای به اندازه مستند نمیتواند «اقناع غیرمستقیم» و پایدار ایجاد کند. مستند، از آنجا …













