
سالهاست که هر بار در خیابانهای تهران قدم میزنم، نگاهم بیشتر از آنکه به ویترین مغازهها یا تابلوی خیابانها باشد، روی دیوارها میماند. شاید برای بسیاری، دیوار فقط مرزی میان دو فضا باشد؛ سطحی از سیمان، آجر یا بتن که باید رنگ شود و تمیز بماند. اما برای من، دیوارها همیشه چیزی فراتر از یک عنصر معماری بودهاند. هر دیوار، صفحهای از حافظه شهر است؛ صفحهای که گاهی با رنگ، گاهی با تصویر، گاهی با شعر و گاهی حتی با سکوت، چیزی از روح یک جامعه را روایت میکند.
در این سالها، با دهها اثر گرافیتی و هنر خیابانی در گوشه و کنار تهران روبهرو شدهام؛ آثاری که بسیاری از آنها چند روز بعد زیر لایهای از رنگ ناپدید شدهاند، اما تصویرشان همچنان در حافظه من باقی مانده است. از بسیاری از این آثار عکس گرفتهام؛ نه برای ثبت یک دیوار، بلکه برای ثبت لحظهای از گفتوگوی شهر با شهروندانش. گفتوگویی که اغلب بیصداست، اما همین سکوت، گاه از هزاران کلمه رساتر است. وقتی از «رسانه» سخن میگوییم، ذهن اغلب ما به روزنامه، رادیو، تلویزیون، شبکههای اجتماعی یا در بهترین حالت، هوش مصنوعی و رسانههای دیجیتال معطوف میشود.
گویی رسانه، پدیدهای متعلق به دو یا سه قرن اخیر است؛ ابزاری برای انتقال پیام که با اختراع چاپ آغاز شده و امروز در تلفن همراه هر یک از ما به اوج خود رسیده است. اما شاید این تلقی، بیش از آنکه واقعیت باشد، محصول محدود شدن تعریف ما از رسانه باشد. اگر رسانه را صرفاً وسیله انتقال اطلاعات ندانیم، بلکه آن را هر بستری تعریف کنیم که ادراک، حافظه، معنا و تجربه انسان را شکل میدهد، آنگاه ناچار خواهیم بود تاریخ رسانه را از نو بنویسیم. در این روایت تازه، نخستین رسانه بشر نه روزنامه است، نه تلویزیون و نه اینترنت؛ بلکه دیوار است.
هزاران سال پیش از آنکه نخستین واژهها بر الواح گلی حک شوند، انسان بر دیواره غارها تصویر میکشید. نقاشیهای غارهای لاسکو در فرانسه، آلتامیرا در اسپانیا، نگارههای صخرهای ایران، دیوارنگارههای مصر باستان و بعدها کتیبههای هخامنشی، همگی یک ویژگی مشترک دارند؛ آنها صرفاً آثار هنری نیستند، بلکه نخستین تلاشهای بشر برای ثبت معنا در فضای عمومیاند. تمدن، پیش از آنکه نوشته شود، بر دیوارها نقش بسته است.
از این منظر، شهر را نیز باید از نو دید. …








![[کامران نرجه] ذینفعان تأمین اجتماعی صبور باشند](/news/u/2026-08-23/ettelaat-n4nc3.jpg)


