
گروه اندیشه: دکتر محمدرضا تاجیک عضو هیات علمی دانشگاه، در مقاله ای که در سایت مشق نو منتشر کرده با عنوان «سازِ سیاست را گونهای دیگر کوک باید کرد»، با تلفیق آرای لویناس، بدیو، اسپینوزا و نیچه به تبیین روانشناسی اجتماعی «رنج و نفرت» در جامعه میپردازد. تاجیک توضیح میدهد که فروپاشی فانتزیهای سیاسی و سرخوردگی از رخدادهای حقیقت، سوژههای وفادار را به کینتوزی، نابینایی شناختی و بازتولید لذتِ توام با درد (ژوئیسانس) میکشاند؛ وضعیتی که فرد حتی ناوضعیتهای خطرناکتر را بر واقعیت موجود ترجیح میدهد. نویسنده تأکید میکند که در زمانه غلبه عواطف سرکش، استدلالهای عقلانی و توصیههای فلسفی برای رامکردن خشم عمومی کارساز نیست. نفرتورزی معلول عملکردِ بدآهنگِ سازِ سیاست و قدرت است که با تحقیر و سلب عاملیت، دیدگاه عمومی (doxa) را مسموم کرده است. در نهایت، تنها راه برونرفت از این چرخه ویرانگر، نه پند اخلاقی به مردم، بلکه تغییر ساختاری، رفع علل برونی کینهتوزی و کوککردن متفاوت ساز حکمرانی در دستگاهی جدید است.
**** یک
امانوئول لویناس، در «تمامیت و نامتناهی» مینویسد: سختترین آزمون آزادی، نه مرگ، بلکه رنجکشیدن است. این را بهخوبی میتوان در نفرت بازشناخت، که در پی فراچنگآوردنِ فراچنگنیامدنی است، تا از جایگاهی فرادست تحقیر کند و این را از طریق تحمیل درد و رنجی انجام میدهد که در آن دیگری چونان انفعال محض وجود دارد. نفرت، این انفعال را در موجودِ مشخصاً فعالی میخواهد که بناست شاهدی بر آن باشد. نفرت، همواره مرگ دیگری را نمیخواهد، یا که حداقل مرگ دیگری را تنها در پی اعمال این مرگ چونان بیشترین حد رنج و درد میخواهد. آنکه نفرت میورزد در پی آن است تا علت رنجی باشد که موجود مورد تنفرش باید شاهد آن باشد.
اعمال رنج و درد، کاستن دیگری به مرتبهی ابژه و شیء نیست، بلکه بالعکس، نگاه داشتن او در اوج سوبژکتیویتهاش است. در رنج، سوژه باید از شیءشدگی خویش باخبر باشد، اما دقیقاً برای آنکه بتواند از آن باخبر باشد، باید سوژه باقی بماند. نفرت هر دو را میطلبد. اینجاست خصلت سیریناپذیر نفرت؛ نفرت تنها آنگاه سیراب میشود که سیراب نیست، چراکه دیگری تنها زمانی سیراباش میکند که مبدل به شیء شود، اما دیگری هرگز نمیتواند بهقدر کافی شیء شود، زیرا همزمان با …












