
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین سروش دباغ در پاسخ خود آورده است: صادقانه بنویسم با عنایت به وضعیت متلاطم و نگران کنندۀ کشور و در میانۀ آتشبس، جنگ، اعدام، توّرمِ عنان گسیخته، معضل بنزین… ترجیح میدادم به عنوان عضوی از خانوادۀ روشنفکری، بیش از این وارد گرد و غباری که اخیرا در فضا پدیدار گشته نشوم و به همان دو نوشتارِ « یک چمدان دروغ» و «شریعتی، شاندل و مسلمانی» بسنده کنم. اما انتشار نوشتار« لیبرالیسم نقابدار»، مرا سوق داد به نگارش سطور ذیل. باشد که به کار مخاطبان فهیم و افرادی که تحولّات روشنفکری ایران معاصر را رصد میکنند، بیاید.»
سروش دباغ می افزاید: «چند ماه پس از انتخابات ریاستجمهوریِ بحث برانگیز و پرمناقشۀ خرداد ماه سال ۱۳۸۸، حوالی انتشار شمارۀ اول نشریۀ « مهرنامه» با محوریت مصاحبۀ «از شریعتی تا سروش» با حضور دوست عزیز احسان شریعتی و اینجانب، در جلسۀ گپوگفتی با حضور تنی چند از دوستان، از جمله محمد قوچانی مدیر مسئول « مهرنامه» که مدتی را پس از انتخابات در زندان گذرانده بود، دربارۀ اوضاع و احوال سیاسی، فرهنگی و روشنفکری مملکت صحبت میکردیم. و ...»
او در ادامه می نویسد: هفده سال بعد، در مرداد ماه ۱۴۰۵ خورشیدی، با خواندن نوشتار قوچانی تحت عنوان «لیبرالیسم نقابدار» در هفتهنامۀ « تجارت فردا»، خاطرۀ فوق در ذهن و ضمیرم زنده شد. نیک میدانستم و میدانم که بیش از یک دهه است مشی و مرام روزنامهنگاریِ قوچانی تغییر محسوسی کرده و قویا منتقد سنت نواندیشی دینی و نواندیشان دینی گشته،همچنین سنت روشنفکری چپ را از منظر آموزههای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد، سخت به باد انتقاد و تخریب گرفته است.[۱] هر چند با نگرش و شیوۀ تحلیل و استدلالهای او همداستان نبودم و نیستم؛ در عین حال از این بابت خردهای بر او نمیگرفتم، که خانه تکانیِ نظری –سیاسی و تجدید نظر کردن، حقّ هر محقق، نویسنده و روزنامهنگاری است. اما، با خواندنِ نوشتار اخیر او دریافتم که قصه فراتر از این است و سویههای غیرمعرفتی آشکاری دارد. از جنس برخورد قومی- قبیلگی است و دوغ و دوشاب را بهم آمیختن و برچسب زدن و پروندهسازی کردن؛ که «هر آنکه کشته نشد از قبیلۀ ما نیست».»
سروش دباغ در ادامه تاکید می کند که «برای موجه کردن مدعای خود به چند خبط و خطای محرزِ نوشتار«لیبرالیسم …












