
گروه اندیشه: حسن توان در یادداشتی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین گذاشته، معتقد است جنبش مشروطه (۱۲۸۵ ش)، در ابتدا امید زیادی در میان ایرانیان برانگیخت، اما در ادامه به هرج و مرج انجامید؛ چنان که در فاصله ۱۲۸۵ تا کودتای رضاخانی در سال ۱۲۹۹، ایران، شاهد دولتهای مستعجل، خشونت سیاسی، ترور و درگیریهای بیپایان احزاب بود. اما البته این همهی ماجرا نبود. مشروطه اگر چه به لحاظ سیاسی توفیقی حاصل نکرد، اما نهادها و مفاهیم تازه و بیسابقهای را وارد ایران کرد، که از جمله میتوان به پارلمان، احزاب سیاسی، تحدید قدرت پادشاه و تفکیک قوا اشاره کرد. اما مهمترین کاری که مشروطیت در ایران انجام داد، این بود که با عبور از نظریه حاکمیت الهی، حکومت را به صنعی بشری تبدیل کرد. این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
جین همپتن، در کتاب فلسفه سیاسی، چهار نظریه در خصوص فرمانروایی را صورت بندی کرد، که اولین و قدیمیترین آن، نظریه حاکمیت الهی است. به اقتفای این دیدگاه، فرمانروای مشروع، آن کسی است که از سوی خدا برگزیده شده باشد. هستی در عهد قدیم، موجودیتی به هم پیوسته داشت و دو قلمروی زمینی و آسمانی، جدا از هم نبودند. از این رو، برای حفظ این نظام، حاکم زمینی میبایست پیرو موجودیت برتر آسمانی باشد و خود را با فرامین او و قانون کیهانی حاکم بر هستی، هماهنگ سازد. در غیر این صورت، علاوه بر ایجاد اختلال در نظام اجتماعی، نظم طبیعی نیز مختل میشد. حاکمیت الهی، در ایران باستان، میانرودان، مصر و حتی یونان پیشاکلاسیک، رایج بود.
نظریهی شاهی الهی، در اروپا هم وجود داشت و لااقل تا قرن هفدهم دوام آورد. رابرت فیلمر، با پیوند زدن خانواده به سیاست گفت، همان گونه که پدر در خانواده مطاع است، جامعه نیز باید از دستورات حاکم، پیروی کند. اما با حملات متفکرانی مانند اسپینوزا، هابز و لاک، نظریه حاکمیت الهی تَرَک برداشت و فروریخت. این کار البته در ابتدای عصر مدرن، …











