
نویسنده معتقد است یکی از دلایل دشواری سیاستگذاری آمریکا، ماهیت دوگانه جمهوری اسلامی است. ایران همزمان دارای مؤلفههای ایدئولوژیک و محاسبات عملگرایانه است؛ از یک سو بر سیاست خارجی ضدآمریکایی و ضداسرائیلی خود تاکید دارد و از سوی دیگر در مقاطعی برای تامین منافع ملی حاضر به مصالحه بوده است. پذیرش محدودیتهای مهم هستهای در سال ۲۰۱۵ و عادیسازی روابط با عربستان در سال ۲۰۲۳ از نمونههای این رفتار عملگرایانه عنوان شدهاند.
از نگاه فارن افرز، مشکل اصلی واشنگتن این بوده که به جای پذیرش این پیچیدگی، سیاست خود را عمدتا بر فشار بنا کرده است؛ فشاری که دو پایه اصلی آن تهدید نظامی و تحریم اقتصادی بودهاند. اما جنگ اخیر نشان داده که قدرت نظامی آمریکا برای شکست جمهوری اسلامی محدود بوده است. نویسنده معتقد است ایران در یک درگیری فرسایشی، محاسبه متفاوتی نسبت به آمریکا دارد. تهران آمادگی بیشتری برای تحمل هزینههای اقتصادی و اجتماعی جنگ دارد، درحالیکه افزایش قیمت انرژی و هزینههای جنگ میتواند فشار داخلی بر دولت آمریکا را افزایش دهد. به همین دلیل، تهدید نظامی آمریکا نیز به اندازه گذشته اثر بازدارنده ندارد و تهدیدهای مکرر ترامپ پس از آتشبس نتوانسته تغییری در سیاستهای تهران ایجاد کند.
در حوزه اقتصادی نیز فارن افرز استدلال میکند که تحریمها اگرچه توانستهاند اقتصاد ایران را تضعیف کنند، اما در دستیابی به هدف اصلی یعنی تغییر رفتار جمهوری اسلامی موفق نبودهاند. تحریمهای نفتی در مقاطع مختلف صادرات ایران را بهشدت کاهش دادهاند، اما تهران در واکنش به فشار، به دنبال راههایی برای دور زدن محدودیتها و تحمیل هزینه به طرف مقابل رفته است. از این منظر، یکی از مهمترین نتایج جنگ برای واشنگتن این است که کارآمدی اهرم فشار اقتصادی نیز تغییر کرده است.
در گذشته، …












