
کتاب تازهی مارتا بک استدلال میکند که اضطراب پیامرسانی است که جامعهی مدرن آن را خاموش کرده، و آن اختلالی نیست که باید سرکوب شود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقیآبادی نوشت: مارتا بک، جامعهشناس تحصیلکرده در هاروارد و یکی از چهرههای شناختهشدهی حوزهی خودشناسی در آمریکا، نویسندهی کتابهایی چون «یافتن ستاره قطبی خودت» و «یافتن راه خود در دنیای نوین و وحشی» است. تازهترین اثر او، «آن سوی اضطراب: کنجکاوی، خلاقیت و یافتن هدف زندگی»، در ژانویه ۲۰۲۵ منتشر شد و اکنون با ترجمهی معصومه مظاهری و نشر مون در اختیار مخاطب فارسیزبان قرار گرفته است.
ادعای مرکزی کتاب ساده به نظر میرسد اما پیامدهای گستردهای دارد: اضطراب، آنگونه که اغلب تصور میشود، دشمنی برای شکست دادن نیست، اظراب در حقیقت سیگنالی عصبی-اجتماعی است که وقتی نادیده گرفته شود، به چرخهای خودتقویتشونده بدل میشود. بک با تکیه بر یافتههای علوم اعصاب، پیشینهی خود در جامعهشناسی، و سالها تجربهی مربیگری زندگی، چارچوبی میسازد که در آن مسیر خروج از اضطراب از دلِ کنجکاوی و خلاقیت میگذرد.
اهمیت این کتاب برای مخاطب امروز از همینجا آغاز میشود: در دورهای که سازمان جهانی بهداشت و بسیاری از نهادهای روانشناسی از افزایش بیسابقهی اختلالات اضطرابی سخن میگویند، اثری که اضطراب را در بستر فرهنگی و عصبی توضیح میدهد، فراتر از یک کتاب خودیاری معمولی میایستد و به مکالمهای وسیعتر دربارهی رابطهی انسان مدرن با ذهن خودش میپیوندد.
آنچه «آن سوی اضطراب» را متمایز میکند، تلاش نویسنده برای پیوند زدن دو زبان است که معمولاً از هم جدا میمانند: زبان علوم اعصاب و زبان معنویت. بک در این کتاب کوشیده نشان دهد که آنچه سنتهای تأملی قرنها آن را «رهایی از ذهن» نامیدهاند، در واقع با یافتههای تازه دربارهی نیمکرههای مغز و مدار عصب واگ همخوانی دارد. این رویکرد ترکیبی، در سنت آثار پیشین بک نیز حضور داشته، اما در این کتاب بهصورت نظاممندتری صورتبندی شده است.
جایگاه اثر در میان کارهای مشابه حوزهی اضطراب (از کتابهای شناختدرمانی گرفته تا آثار مبتنی بر ذهنآگاهی) در همین نقطه مشخص میشود: بک کمتر به تکنیکهای مدیریت افکار میپردازد و بیشتر به بازتعریف رابطهی بدن و مغز با احساس ترس …













