به عنوان پرسش اول، اگر بخواهیم موضوع کلی بحث را مطرح کنیم، بعضی از کودکان با ورود به پایه اول که مقطع بسیار مهمی هم هست، دچار اضطراب و آشفتگی میشوند؛ ترس از مدرسه، ترس از معلم، ترس از محیط جدید و نگرانیهای مختلف. این اضطراب از کجا ناشی میشود؟
اگر بخواهیم از یک زاویه کلی به این موضوع نگاه کنیم، ورود کودک به مدرسه در واقع یکگذار مهم از زندگی خانوادگی به زندگی اجتماعی است. کودک تا قبل از آن معمولاً به فضایی عادت کرده که تعداد افراد حاضر در آن محدود است، یعنی بیشتر با پدر و مادر و نهایتاً یکی دو خواهر یا برادر در ارتباط بوده و روابطش را در همین محیط مدیریت کرده، اما ناگهان وارد مدرسه میشود؛ جایی که با یک معلم، تعداد زیادی همکلاسی و یک فضای کاملاً جدید مواجه است. در این محیط، استانداردها و انتظارات ممکن است با آن چیزی که کودک تا آن زمان تجربه کرده، کاملاً متفاوت باشد. این تغییر بهخصوص برای کودکانی که والدین بیشازحد محافظتگر داشتهاند، میتواند دشوارتر باشد. والدینی که همیشه سعی کردهاند فرزندشان را از ناکامی دور نگه دارند، اجازه ندادهاند کودک شکست بخورد یا بیش از حد او را مورد تشویق و حمایت قرار دادهاند، ممکن است ناخواسته فرصت تجربه و تحمل ناکامی را از او گرفته باشند. چنین کودکی وقتی وارد مدرسه میشود، ناگهان با حجم زیادی از ناکامیهای کوچک مواجه میشود. ممکن است معلم از او عملکرد مشخصی بخواهد، ممکن است کودک دیگری از او جلو بزند یا نتواند همیشه مورد تأیید قرار بگیرد. برای کودکی که تا آن زمان به تجربه ناکامی عادت نکرده، این شرایط میتواند بسیار اضطرابآور باشد. …



































































































































































