
مرتضی زارعی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «نقدی بر آیت الله قائم مقامی و سروش محلاتی در خصوص مسئله انتقام» نوشت:
در روز های اخیر برخی از روحانیون محترم حکم هایی درباره انتقام صادر کرده و مشروعیت انتقام را از اساس منکر شده و استنادهای قرآنی و تاریخی را دلیل حکم خود آورده اند.براین قضاوت ها نقدهای جدی وارد است . آقای قائم مقامی یکی ازاین روحانیون، دو ادعای مهم مطرح کرده اند؛ نخست این که انتقام از صفات اختصاصی خداوند است و دلیلش انتساب اختصاصی آن به خداوند در قرآن آن هم با وصف جمع است.
این استدلال آدمی را یاد سخن خوارج می اندازد که در نفی حکومت انسان ها به (لاحکم الا لله ) استناد می کردند و می گفتند در قرآن حکم و حاکمیت تنها به خدا منسوب شده است. اما در نقد استدلال باید گفت اسماء متعدد الهی هم مفرد و هم جمع به نحو اختصاصی به خداوند نسبت داده شده اند آیا این نوع انتساب به معنای نفی آن از دیگران است ؟ در سوره واقعه قرآن با سئوال توبیخی تنها خداوند را زارع می داند (واقعه /۶۴)
آیا این به معنای نفی صفت زارعیت از آدمیان است ؟ مسلم است که چنین نیست؛ بلکه قرآن نگاه استقلالی و ذاتی را با نگاه عرضی و وابسته جدا می کند و اگر زارعیت را تنها از آن خداوند می داند، در مقام و نظر ذاتی و استقلالی است همان گونه که فرضا جمیع شفاعت را در آیه ای مختص خداوند می داند (زمر/۴۴) ؛اما در آیه دیگر از شفاعت کسی می گوید که اجازه خدا را دارد(سبا/۲۳) یا در آیه ای علم غیب را انحصاری برای خداوند می داند (جن /۲۷) و در آیه بعد از علم غیب رسول مرضی سخن می گوید(جن /۲۷)
وقتی این آیات را درکنار هم ببینیم متوجه می شویم که اگر درجایی صفتی از غیر خدا نفی شده و مختص خدا دانسته شده و در جای دیگر به دیگران هم منسوب شده از جهت سلسله مراتب و توجه به اسناد ذاتی و عرضی است شفاعت ذاتا از آن خداست، همان گونه که علم به غیب و حتی زراعت از آن خداست؛ اما به نحو عرضی و غیر مستقل و وابسته به دیگران نیز تعلق دارد. در موضوع انتقام هم این گونه است که منتقم اصلی و ذاتی خداست ولی این به مفهوم نفی آن از دیگران نیست ؛ازاین رو روایات متعدد امام مهدی (عج) را منتقم خون امام حسین(ع) بر می شمرند (کافی ج۱ص۴۶۵)
ادعای دوم آقای قائم مقامی این است که موضوع انتقام و خونخواهی بدعت و افترا در دین است …












