
زنجیرههای ارزش جهانی، امروز بیش از آنکه یک مفهوم صرفا اقتصادی باشند، به عرصه تعیینکننده جایگاه ژئواکونومیک ملتها بدل شدهاند. در این نظم نوین، دیگر کشوری نمیتواند با اتکا به مرزهای بسته و اقتصاد خودبسنده، ضمن حفظ استقلال ظاهری، به رفاه پایدار دست یابد؛ چراکه ارزش، در شبکهای از تعاملات فرامرزی تولید میشود و مزیت رقابتی، نه در انباشت مواد خام، که در جایگاهی که یک کشور در این شبکه پیچیده اشغال میکند، تعریف میگردد. ایران، با پیشینهای غنی از صنایع مادر، جمعیت جوان و موقعیت ممتاز جغرافیایی، در این معمای جهانی، نه در حاشیه، که درست در نقطه کانونی یک پرسش راهبردی ایستاده است: آیا الحاق به زنجیرههای ارزش جهانی، یک «بازی صفر» است که در آن، هر گام بهسوی وابستگی، از استقلال ملی میکاهد، یا «بازی جمعبست»ی که در آن، مشارکت هوشمندانه، قدرت چانهزنی و تابآوری اقتصادی را به همراه میآورد؟ پاسخ به این پرسش، نه در شعارهای کلیشهای، که در واکاوی دقیق سه مؤلفه «هزینه فرصت انزوا»، «ساختار مزیتهای نسبی پنهان» و «الگوهای نوین همگرایی منطقهای» نهفته است و هرگونه غفلت از این سهگانه، صنعت کشور را به سکوی پرتابی برای عقبماندگی مزمن تبدیل خواهد کرد.
هزینه فرصت کنارهگیری داوطلبانه از زنجیرههای ارزش، فراتر از ارقام ترازنامهای صادرات و واردات است و به «نرخ استهلاک دانش فنی» و «سرعت فرسایش سرمایه انسانی ماهر» گره میخورد. وقتی یک کشور از استانداردهای جهانی تولید، الزامات زیستمحیطی، پروتکلهای ایمنی و رویههای تأمین مالی بینالمللی فاصله میگیرد، بهتدریج از «بازار ایدهها» و «جریان تکنولوژی» نیز بریده میشود و این شکاف فزاینده، در بلندمدت، بسیار پرهزینهتر از هر تحریم یا محدودیت تعرفهای عمل میکند. تولیدکننده ایرانی، امروز نه با یک مانع، که با یک «دیوار متحرک تکنولوژیک» مواجه است؛ دیواری که هر سال، با جهش هوش مصنوعی، اتوماسیون …












