
۱. شهید لاجوردی از برجستهترین شخصیتهای فکری-سیاسی انقلاب است. بهکاربردنِ «برجستهترین»، محض آن است که او، مانند برخی اصحاب سیاست، صرفاً وجهۀ سیاسی نداشت. بهمثل بعضی، پس از انقلاب، لباس مبارزه و انقلابیگری را از تن بیرون نیاورد. همچون برخی اصحاب سیاسی-فکریِ انقلاب، چنین نبود که فقط فضای پیش از انقلاب را درک کند. بدین جهت، لاجوردی هم نیرویی فکری-سیاسی برای انقلاب بهحساب میآمد؛ هم همراه با اوراق تاریخ، از دورۀ پیشا انقلاب به برهۀ پسا انقلاب، غلت خورد؛ و در این گذار از نهضت به حکومت، همان «روحیۀ انقلابیگریِ» خود را حفظ کرد و مانند بعضی دیگر، گذشتههای هویتی را به دل تاریخ نسپرد. ۲. لاجوردی در پیش از انقلاب و گیرودار مبارزات، همراه با مؤتلفۀ اسلامی، به مبارزات مشغول بود و ورای درس تفسیر و گعدههای معرفتی، آنچنان که بایدوشاید، تجربۀ مواجهۀ مستقیم با گروههای چپ و بهاصطلاح مارکسیستی نداشت. پس از انقلاب، دادستانیِ او و ورودش به پروندۀ فرقان، فرصت مواجهۀ مستقیم او با گروههای چپ را فراهم آورد و ازآنجاکه در سمت دادستانی نیز بود، با لایههای گوناگون قدرت مراوده داشت. مباحثات و سروکله زدنهای لاجوردی با «پیادهنظامانِ اردوگاه مارکس» در زندان، یک سمت ماجرا بود و منازعات او با «قدرتنشینانِ بهظاهر انقلابی» هم سمت دیگر ماجرا. اما آنچه که نقطۀ پررنگ ماجرا است، این است که لاجوردی هیچگاه از «چپهای مارکسیستی» گله نکرد و آشکارا از آنان سخن نگفت. چراکه نفاقِ منافقان، محسوس بود و گفتۀ پنهانی در آستین نداشتند. اما به طور متعدد، از «چپهای انقلابی و مذهبی» شِکوه کرد و وجود آنان در ساختار را، هشدار داد. گفتههای او با مسئولین، دیالوگهای او با مردم، نوشتههای او و وصیتنامهٔ او، مملو از هشدارهایی است که از نفوذ اینان در جمهوری اسلامی میدهد. چراکه نفاقِ این چپها، پنهان و زیر پوستۀ قدرت بود. ۳. جریانی که ثمرۀ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود و پس از انقلاب نیز با سوءاستفادۀ از همین عنوان، در لابهلای ساختارهای قدرت، نفوذ یافت. ورود کشمیری به دفتر شهید …












