
گروه فرهنگ و هنر | گاهی کافی است پوستر چند فیلم سینمایی، سریال نمایش خانگی و نمایش پرهزینه را کنار هم بگذاریم. حس عجیبی سراغمان میآید: انگار این آدمها را همین چند دقیقه پیش روی پوستر دیگری دیدهایم. همان صورتها، این بار با لباس دیگر. یکی از زندان بیرون آمده و وارد سریالی تازه شده، دیگری هنوز سریالش تمام نشده که خبر حضورش در پروژه بعدی منتشر میشود و بازیگری که روی پرده سینماست، چند خیابان آنطرفتر روی صحنه تئاتر هم ایستاده است. مسئله حضور بازیگران موفق در چند اثر نیست.
بازیگر حرفهای باید کار کند و طبیعی است که کارگردانها نیز سراغ چهرههای امتحانپسداده بروند. سوال از جایی شروع میشود که دایره انتخابها بیش از اندازه کوچک به نظر میرسد. سینمای ایران با دهها هزار دانشآموخته و هنرجوی بازیگری، صدها بازیگر تئاتر و نسل بزرگی از استعدادهای ناشناخته روبهروست، اما در طبقه بالای پروژههای مهم، مدام نامهای آشنا تکرار میشوند. آیا با نوعی «مافیای چهرهها» طرفیم؟ شاید واژه مافیا برای پدیدهای که بخش مهمی از آن ریشه اقتصادی و ساختاری دارد، بیش از اندازه تند باشد. اما یک چیز را سخت میتوان انکار کرد: دایره بازیگران مورد اعتماد صنعت سرگرمی ایران کوچک شده است.
صندلیهایی که مدام دستبهدست میشوند
نگاهی به همین یکی دو سال تصویر روشنی میدهد. در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر، حامد بهداد و سحر دولتشاهی هر کدام با سه فیلم حضور داشتند. نامهایی چون علی مصفا، رضا کیانیان، امین حیایی، امیر آقایی، لیلا زارع، هدی زینالعابدین و چند چهره شناختهشده دیگر نیز در بیش از یک اثر دیده میشدند. جشنوارهای با ۳۱ فیلم مسابقهای، باز هم بخشی از نقشهای مهمش را میان مجموعهای آشنا تقسیم کرده بود.
نمایش خانگی این تمرکز را بیشتر به چشم آورده است. هادی حجازیفر، جواد عزتی، نوید محمدزاده، هوتن شکیبا، پریناز ایزدیار، شهاب حسینی، مهدی حسینینیا، مریلا زارعی و گروهی دیگر میان پروژههای مهم پلتفرمها جابهجا شدهاند. رسانهها پیشتر نیز به مهاجرت بخش بزرگی از بازیگران درجهیک سینما به سریالهای پلتفرمی و اثر دستمزدهای بالاتر این بازار بر سینما اشاره کردهاند.
گاهی همپوشانی چنان زیاد میشود که مخاطب یک بازیگر را …












