
مادربزرگش وقتی میخواست از گرفتاری بزرگی حرف بزند، یک کلمه را با لهجه خودش تکرار میکرد: «خشکِسالی». صالح تسبیحی میگوید این واژه از همان سالهای کودکی در ذهنش مانده است؛ واژهای که فقط نام بیآبی نبود و هر وقت گرفتاری و رنجی پیش میآمد، میتوانست معنای همه آن وضعیت را در خود جمع کند.
حالا سالها بعد، تسبیحی هم خشکسالی را دارای معنایی گستردهتر میبیند. او میگوید: «وقتی اتفاقات دیماه و جنگ پیش آمد، وقتی شرایط اقتصادی امروز را میگذرانیم، هر رنجی که انسان اکنون میبرد، اسمش را میگذارم خشکسالی.»
«خشکسالی» حالا در مرکز پروژهای قرار گرفته که او از سال ۱۴۰۰ آغاز کرده است؛ پروژهای با نام «افراسیاب» که در آن بحران آب، تاریخ، اسطوره و وضعیت اجتماعی امروز ایران به هم گره میخورند. تسبیحی در این سالها با پردههای بزرگی به نقاط مختلف کشور رفته و آنها را در زمینهایی پهن کرده که هرکدام به شکلی با مسئله آب و خشکی درگیرند؛ از قناتهای خوانسار و زمین خشک زایندهرود تا نخلستانهای آبادان، هورالعظیم، کویر نایین و مزرعهای در همدان.
تسبیحی در گفتوگو با «پیام ما» توضیح میدهد: «مهمترین دلیلی که اساساً هنر را به کار آوردهام، ذوق و شوق نیست. هنر برای من ابزار بیان است؛ ابزاری توانمند برای اینکه بهوسیله آن صحبت کنیم.»
به اعتقاد او، هنر قرار است بخشی از واکنش هنرمندانه و روشنفکرانه جامعه به وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زمانه را برای آینده باقی بگذارد: «ایران کشوری است که مدام از بحرانی به بحران دیگر میرود و همین بحرانها ناگزیر به موضوع هنر هم تبدیل میشوند. برای من هنر، ابزاری برای بیان شادیها، رنجها و دردهای انسانی است.» افراسیاب در زمین خشک
بحران آب هم از همین منظر وارد کار او شده است. تسبیحی میگوید ایران همواره با این مسئله درگیر بوده است. او به نقش آب و بیآبی در مناسبات قدرت و فشار در دورههای تاریخی اشاره میکند و از همینجا به نام پروژهاش میرسد.
انتخاب این نام از جهان شاهنامه آمده است: «فردوسی خود را در حال روایت تاریخ ایران میدانسته. ما تاریخ مدونی از دوره ساسانیان و پیش از آن نداریم. مرحوم مهرداد بهار معتقد بود داستانهای بخش حماسی شاهنامه مربوط به اشکانیان است.»
از دیدگاه او، در این خوانش، هر شخصیت میتواند نماینده …












