
ایران آنلاین:
حمیدرضا حبیبی؛ گروه اندیشه / نقطه عزیمت بحث سروش دباغ، مقدمه «رساله منطقی ـ فلسفی» ویتگنشتاین بود؛ متنی کوتاه که به تعبیر او «لبّلباب پروژه فلسفی ویتگنشتاین» را در خود جای داده است. ویتگنشتاین در این مقدمه مینویسد: «آنچه اساساً میتوان گفت، میتوان به روشنی گفت؛ و از آنچه نمیتوان دربارهاش سخن گفت، باید گذشت.» به روایت دباغ، این عبارت نشاندهنده پروژه اصلی ویتگنشتاین متقدم است: جایی که او مرزهای اندیشه، مهمتر از آن، مرزهای بیان اندیشه را تبیین میکند. در نظریه تصویری معنا، گزاره زمانی معنادار است که بتواند یک وضعیت امور ممکن را در جهان تصویر کند. برای مثال، گزاره «کتاب روی میز است» به وضعیتی ممکن در جهان اشاره دارد؛ میتوان تصور کرد که کتاب روی میز باشد یا نباشد و برهمین اساس گزاره صادق یا کاذب شود. از این منظر، صدق و کذب فرع بر معناداریاند. بنابراین، هر جمله درستساخت از نظر دستوری الزاماً معنادار نیست؛ ممکن است جملهای از لحاظ نحوی صحیح باشد، اما نتواند هیچ وضعیت امور ممکنی را تصویر کند.
دباغ این تحول را یکی از نقاط عطف فلسفه زبان دانست: ویتگنشتاین نه فقط درباره حدود اندیشه، بلکه درباره حدود «بیان اندیشه» پرسش میکند. به این معنا، فلسفه رساله ویتگنشتاین نوعی «مرزبانی زبان» است.
امور رازآلودی که نمیتوان از آنها سخن گفت
به تعبیر دباغ، اخلاق، زیباییشناسی، عرفان و برخی مسائل فلسفی را نمیتوان به همان معنایی که گزارههای علوم تجربی وضعیتهای امور ممکن را تصویر میکنند، صورتبندی کرد. این امر ما را به تمایز مهم ویتگنشتاین میان «گفتنی» و «نشاندادنی» میرساند. برای نمونه، گزاره «تنبیه کودکان بد است» را نمیتوان به رابطهای میان اشیای جهان فروکاست و «بد بودن» را همچون رابطه میان کتاب و میز در فضای منطقی تصویر کرد. ارزش اخلاقی، جزئی از تمامیت امور واقع نیست. بنابراین، این قبیل گزارهها از سنخ گزارههای مصور و معنادار به معنای دقیق نظریه تصویری …













