
ایران آنلاین:
محسن خیمه دوز؛ منتقد سینما / از آنجا که فیلم نمای خارجی ندارد و اشیای خارج از ماشین نیز بخشی از روایت درون قاباند لذا باید انتظار داشت که اوج کشش دراماتیک نیز از درون همین قاب شکل بگیرد. همین اتفاق هم میافتد یعنی جایی که زن در جریان روایتگری خود از عشق ناکامی میگوید که حسرتش را برای همیشه بر دلش گذاشته، اوج همدلی مخاطب با اثر هم شکل میگیرد.
فیلم «مرا ببوس» با یک پایان غافلگیرکننده تمام میشود تا شاید ردی و اثری از بیرون قاب هم در فیلم داشته باشد. اما فیلمی که توانسته تمام زمان روایت خود را بدون نیاز به بیرون قاب طی کند چرا نیاز دارد به تأثیر اتفاقی از بیرون قاب؟ و چرا به همان سادگی که شروع شده، به همان سادگی که به اوج رسیده، به همان سادگی هم تمام نشود؟ به طوری که فقط صدایی از اتفاق بیرون قاب شنیده شود و تمام. در این صورت فیلم با همان اوج دراماتیکش در خاطره مخاطب باقی میماند و مرا ببوس به همان قاعدهای که از اول با مخاطب بسته بود (فرم مینیمال و حداقلی روایتگری) وفادار میماند و دچار دوگانگی در قاعده روایتگری نمیشود و به کشش دراماتیک اوج فیلم هم لطمهای نمیخورد.
ریشه این مسأله در دشواری روایتگری با فرم مونولوگ در قاب سینماست و اگر چنین مسألهای هم در فیلم مرا ببوس دیده میشود حاصل دشواری ذاتی این مدل روایتگریست.
برخی تلاشها برای عبور از دشواریهای این …












