
به گزارش خبرگزاری ایمنا، شهر، پیچیدهترین و زندهترین ساختهی بشر است. موجودی پویا که با هر تنفس جمعیت، هر ضربان اقتصاد و هر تغییر فرهنگ، دگرگون میشود. برای هدایت این موجود زنده و غولپیکر، بشر ابزاری قدرتمند ساخته است؛ ابزاری به نام «طرحهای توسعه شهری». این طرحها، قرار بود نقشهی راهی باشند برای شهری که آیندهاش را نه به شانس، که به تدبیر بسپارد.
قرار بود ساختار، کالبد، کارکرد و هویت شهر را سامان دهند. قرار بود از پراکندهرویی جلوگیری کنند، خدمات را عادلانه توزیع کنند، و زمینهساز زیستپذیری برای نسلهای کنونی و آینده باشند.
سیستم برنامهریزی شهری در ایران، از نظر ساختار و محتوا، یکی از کاملترین و فاخرترین نظامهای برنامهریزی در جهان بهشمار میرود؛ زنجیرهای از اسناد فرادست و فرودست که از آمایش سرزمین تا طرحهای تفصیلی را پوشش میدهد و این یعنی، «نقشه» را داریم، اما «مسیر» را گم کردهایم.
اما گویی این ابزار کارآمد، در دستانی ناکارآمد گرفتار شده است. طرحهای شهری در ایران امروز، نه بهعنوان راهگشا، که بهعنوان مانعی بر سر راه توسعه شناخته میشوند. آنها که باید تسهیلکننده باشند، تبدیل به حلقههای مفصلبندی در زنجیرهای شدهاند که به جای حرکت روبه جلو، شهر را در مدار معیوب بوروکراسیهای اداری، فرایندهای زمانبر و تصمیمگیریهای سلیقهای سرگردان کردهاند.
اینجاست که یک پارادوکس تاریخی شکل میگیرد؛ ما دقیقترین و علمیترین طرحها را در اختیار داریم، اما در عمل، با ناکارآمدترین مدیریت شهری روبهرو هستیم. شهری که هر روز با سرعتی فزاینده رشد میکند، اما نقشههایش بیشتر سالها قبل، برای جمعیتی یکسومِ جمعیت امروز تهیه شده است و بهروز نمیشود.
در این میان، نهادهایی همچون کمیسیون ماده ۵ که باید انعطافپذیری و پویایی طرحها را تضمین کنند، به مرجعی برای تغییرات سلیقهای و تصمیمات لحظهای تبدیل شدهاند؛ سالها کار کارشناسی، در یک جلسهی دو ساعته و گاه با نگاهی غیرکارشناسی و بیپشتوانه از سوی نهادی دیگر، به چالش کشیده و گاه نابود میشود. نتیجه، نه طرحهای بهروز، نه شهری پایدار، نه اعتماد مردم، و نه حتی آرامش برای متخصصان این حوزه است.
حالا که شهرهای ایران با چالشهای بزرگ و بیسابقهای روبهرو هستند، از گسترش حاشیهنشینی …












