به گزارش خبرنگار مهر، رمان کوتاه «سرهنگ نمیخوابد» نوشته امیلیین ملفتو با ترجمه ابوالفضل اللهدادی، روایتی از مردی است که جنگ و فروپاشی حکومت ظاهراً زندگیاش را تغییر دادهاند، اما گذشته همچنان در ذهن او ادامه دارد. سرهنگ سالها در دستگاهی امنیتی و سرکوبگر مسئول شکنجه بوده و حالا در سرزمینی بینام و بیزمان، با کابوسی مواجه شده که نه زندان دارد، نه بازجویی و نه امکان فرار؛ بیخوابی. او نمیتواند بخوابد و هرچه شبها طولانیتر میشوند، خاطرات آدمهایی که روزگاری شکنجهشان کرده بیشتر به سراغش میآیند.
«سرهنگ نمیخوابد» در ظاهر داستان مردی است که خوابش را از دست داده، اما در لایههای زیرین خود، روایتی درباره وجدان، مسئولیت، خشونت و پیامدهای جنگ است. ملفتو به جای روایت مستقیم میدان نبرد، به سراغ لحظهای میرود که جنگ تمام شده اما آثار آن هنوز در ذهن انسانها باقی مانده است؛ جایی که صدای گلولهها خاموش شده، اما صداهای گذشته همچنان شنیده میشوند.
جنگ تمام میشود؛ اما گذشته نه
داستان در جغرافیایی مشخص اتفاق نمیافتد. کشور و شهر نام ندارند و زمان نیز به شکل دقیق مشخص نشده است. فقط میدانیم جنگی رخ داده، حکومتی فروپاشیده و ساختار قدرت تغییر کرده است. با این حال، تغییر بیرونی به معنای تغییر واقعی نیست. سرهنگ همچنان در همان ساختار زندگی میکند و هنوز شغلش را دارد؛ همان مردی است که دستور میداده، بازجویی میکرده، امضا میکرده و زندگی دیگران را تحت تأثیر تصمیمهای خود قرار میداده است.
این بینامی، یکی از انتخابهای مهم نویسنده است. او نمیخواهد داستان را به کشور یا جنگ مشخصی محدود کند. آنچه در رمان اتفاق میافتد میتواند در هر جایی رخ دهد که قدرت بر پایه ترس، سرکوب و خشونت بنا شده باشد. به همین دلیل، شهر ویرانشده و حکومت فروپاشیده، بیشتر از آنکه یک جغرافیای واقعی باشند، به تصویری عمومی از جوامعی تبدیل میشوند که خشونت را تجربه کردهاند.
در چنین فضایی، سرهنگ با مسئلهای روبهرو میشود که در دوران قدرت هرگز تصورش را نمیکرد: خودش دیگر نمیتواند ذهنش را کنترل کند. …












