جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا
معجزه و پدیدههای خارق العاده و فرا روان شناختی

معجزه
پرداختن به مبادی تصوری هر واژه و مفهومی، قبل از بررسی معنایی و تصدیقی آن، امری لازم و مطابق با اصول تحقیق است . از این روی، نوشته حاضر از این اصل منطقی و عقلانی، در ذیل هر عنوانی كه پیرامون آن بحث میشود، بهره میبرد .
معنای لغوی معجزه
در معنای لغوی معجزه این گونه آوردهاند:
«معجزه به اصطلاح اهل ادب، اسم فاعل از اعجاز است و معنای اعجاز به فارسی، ناتوان كردن است; یعنی كسی سخنی بگوید، یا عملی انجام دهد، كه هر كس نتواند چنان سخنی بگوید یا مثل آن عمل را انجام دهد . از این رو، بنا بر معنای لغوی میتوان امور بسیاری را یافت كه از بعضی اشخاص ظاهر میشود و دیگران مانند آن را نمیتوانند بیاورند، مانند سحر، كهانت و تسخیر (مثل این كه از جن كمك میگیرد و خبر میدهد) معجزهاند و البته تمام اینها متحقق به اسباب و علل خفیهای است كه افرادی كه از این امور خفیه و صنایع بیبهرهاند، نمیتوانند مثل آن را بیاورند و چه بسا خیال میكنند كه اینها معجزه حقیقی است .» (۲)
معنای اصطلاحی معجزه
در تعریف اصطلاحی معجزه آوردهاند:
«معجزه ایناست كه پیغمبری به اجازه و امر خداوند كار خارقالعادهای را كه ممكن و مطابق با عقل است و بر اساس علتی نامریی صورت میگیرد و افراد دیگر هرچند دانشمند و متفكر و نابغه باشند، نمیتوانند انجام دهند; برای اثبات نبوت خویش از خود نشان میدهد .» (۳) محقق طوسیرضی الله عنه میفرماید: معجزه ثبوت امر غیر معتاد یا نفی امر معتاد است و علاوه بر خارق العاده بودن، باید مطابق با دعوای كسی كه معجزه میآورد نیز باشد . (۴)
ایشان در توضیح این تعریف آوردهاند:
ثبوت امر غیر معتاد مثل امر منقلب كردن عصا به مار است (چنانكه حضرت موسی علیه السلام انجام داد) و نفی چیزی كه معتاد است مثل منع كردن شخص قادر و توانا، از برداشتن حتی كوچكترین اشیا . قید خارقالعاده به جهت آن است كه فعل معتاد (یعنی فعلی كه طبق عادت است) یا نفی فعل غیر معتاد، دلالتبر صدق پیغمبری نمیكند; چراكه فعل معتاد یا نفی فعل غیر معتاد را به هر كس میتوان نسبت داد و قید مطابق با دعوی بودن بدین منظور كه مدعی نبوت، اگر برای اثبات نبوت خویش، بر بینا كردن شخص نابینا معجزه جاری كند، ولی آن معجزه مطابق با مدعای او نباشد; مثلا نه تنها شخص نابینا، بینا نشود، بلكه ناشنوا هم گردد، معلوم میشود كه در ادعایش صادق نبوده است . (۵) چنان كه در قضیه «مسیلمه كذاب» آمده است كه برای اثبات مدعای خویش، آب دهان در چاه انداخت تا آب آن زیاد شود، ولی آب چاه به جای فزونی، خشكید . اكنون، با توجه به معنا و محتوای اصطلاحی معجزه میتوان شرایط آنرا اینگونه بیان كرد:
۱ - مردم از آوردن مثل آن عاجز باشند .
۲ - از جانب خداوند تعالی یا به امر او باشد . توضیح آن كه گاه صدور معجزه از جانب خداست و از مدعی نبوت عمل محسوسی صادر نمیشود، بلكه پیامبر صلی الله علیه و آله، تنها وقوع آن را از خدا طلب میكند، مانند شقالقمر، تسبیح سنگریزه و ... ولی گاه صدور معجزه كه به امر خداوند است و از شخص مدعی نبوت و پیغمبری، عمل محسوسی صادر میشود; یعنی خود پیامبر فعل خارقالعاده را انجام میدهد . ولی فعل خارقالعاده او، به اذن الهی است . مانند خبر دادن از غیب، تبدیل كردن عصا به مار و ...
۳ - خارق العاده باشد .
۴ - مقارن دعوای نبوت و مطابق با ادعای او باشد . پس هر فعلی كه واجد شرایط مذكور باشد، معجزه بوده و دلیل بر صدق دعوای مدعی نبوت است .
كرامت
كرامت، عبارت است از امر خارقالعادهای كه به عنوان دلیل بر ادعای امامت (یا بدون ادعای امامت) انجام یابد . (۶)
و بدین ترتیب، «اصطلاح كرامت اختصاص مییابد به سایر خارقالعادههای الهی كه از اولیای خدا صادر میشود .» (۷) اكنون، با توجه به تعریف هریك از معجزه و كرامت و توضیحات ارائه شده، به بیان تفاوت آنها میپردازیم .
تفاوت معجزه با كرامت
فرق بین معجزه با كرامت دراین است كه معجزات نبویه به ادعای نبوت از جانب نبی هستند، ولی كرامات اولیا، مشروط به ادعای امامت از جانب كسی نیست . بلكه گاهی با دعوای امامت مقارن است و گاهی بدون دعوای امامت انجام میگیرد . (۸) دیگر آن كه كرامات اولیاء الله با تحدی صورت نمیپذیرد، اما معجزات با تحدی (۹) مقارن و همراه است . به تعبیر دیگر، معجزه و كرامات از این جهت كه هر دو بر اساس ولایت تكوینی نبی و یا امام انجام میشوند، همانند یكدیگرند ولی با این تفاوت كه معجزه همراه با تحدی نبوت است; یعنی نبی دعوای نبوت نموده و با انجام معجزه، مبارز میطلبد ولی كرامت همراه با ادعا و تحدی نمیباشد . (۱۰) (تحدی مبارزه طلبیدن جهت اثبات دعوی است . به این بیان كه مدعی نبوت هنگام معجزه آوردن از كسانی كه موافق با دعوای او نیستند و او را تصدیق نمیكنند، میخواهند تا آنها هم مثل آنچه را كه او آورده است، بیاورند و چون نتوانند، محكوم گردند). در اینجا شایسته استبه بعضی از اهم مناقشاتی كه در باره كرامات اولیا شده است، اشاره و پاسخ داده شود .مناقشات در كرامات اولیا و پاسخ آنها
در ظهور كرامت از اولیا از جهاتی مناقشه شده است كه پس از بیان مهمترین آنها به نقد و بررسی آنها میپردازیم .
مناقشه اول
اگر چیزی مانند معجزه (۱۱) از غیر نبی صادر شود، معجزه خصوصیتخود را از دست داده و فرقی بین نبی و غیر نبی باقی نمیماند و در نتیجه تشخیص نبی میسور نخواهد بود .
پاسخ آن كه:
«فرق بین این دو به تحدی و دعوای نبوت است و این فرق ثابت است; زیرا آن كسی كه به ولایت نرسد، فاقد كرامت است، ولی نیز جز از طریق عمل به دستورات نبی، نمیتواند به ولایتبرسد . پس آن كسی كه صاحب كرامت است، مطیع پیامبر و مقر به او بوده و هرگز دعوی و تحدی ندارد . در نتیجه ظهور كرامت از غیر نبی ممكن است و بهترین دلیل بر امكان آن، وقوعش است; زیرا جریان تاریخ، چنان كه مستفاد از روایات و احادیث است، شاهد زندهای استبر ظهور كرامات فراوانی كه توسط اولیای الهی كه پیامبر نبودهاند، انجام شده است .» (۱۲)
مناقشه دوم
اگر روا داریم كه معجزه در حق بعضی اولیا جایز شود، در حق همه جایز میشود . پس خوارق عادت بسیار میشود و چون چنین شود، خرق عادت، خود عین عادت شود و در این صورت نه دلیل استبر نبوت نبی و نه بر كرامت ولی . (۱۳)
پاسخ آن است كه:
اولا: این اشكالی كه در كرامات بر ما وارد كردهاید، در معجزات بر شما لازم میآید (یعنی همین مطلب شما شامل معجزات هم میشود) ; زیرا بر آن تقدیر كه خدای تعالی پیامبران بسیار فرستد و بر دست هر یك معجزه ظاهر كند، لازم میآید خرق عادت موافق عادت شود، از این رو، قدح در معجزه پدید میآید و این جایز نیست .
ثانیا: اگر بگویید كه هر چند تكثیر معجزات روا باشد، لیكن باید به حدی نرسد كه عادت شود، میگوییم جواب در ظهور خوارق اولیا عین این است (۱۴) ; یعنی درباره ظهور خوارق عادت از اولیا میگوییم امكان داشته و تكثیر آن هم رواست و به گونهای هم كه به حد عادت برسد و عادی شود، نخواهد رسید .
ثالثا: مدار در معجزه بر نادر الوقوع بودن آن نیست تا كثرت وقوع آن موجب خروج آن از اعجاز شود . بلكه ملاك معجزه دو امر است: یكی خارق العاده بودنش (یعنی مستند به اسباب و علل عادیه نبوده باشد) و دیگری ناشی بودن آن از عنایتخاصه الهیه . بنابراین، قلتالوقوع یا كثرتالوقوع بودن فعلی، تاثیری در معجزه بودن آن ندارد . (۱۵)
مناقشه سوم
وجود معجزه در غیر انبیا، موجب كم شدن رغبت مردم به انبیا و متفرق شدن از آنهاست; چراكه علت وجوب اطاعت مردم از انبیا، ظهور معجزه از جانب آنهاست . از این رو، هرگاه غیر انبیا كه اطاعت از آنها واجب نیست، در اعجاز شریك انبیا باشند، موقعیت انبیا از بین رفته و موجب قلت رغبت مردم به آنها میشود .
پاسخ آن است كه وجود اعجاز در غیر انبیا موجب تحقیر انبیا نیست; چراكه انبیا غیر از اعجاز دارای صفات و ملكاتی (خاص خود) هستند كه موجب عظمت آنها در نزد مردم میشود و مشاركت اولیا با انبیا در اعجاز، دلیل بر این نمیشود كه در همه چیز با انبیا مشترك هستند . پس انبیا به جهت فزونی ملكاتی كه دارند، مورد بی رغبتی مردم واقع نمیشوند (۱۶) . بلكه میتوان گفت این امر موجب جلالت قدر آنان میگردد; زیرا مشعر استبه این كه امم و پیروان آنها به بركت اقتدا به آنان به این درجه رسیدهاند .
مناقشه چهارم
اگر ظهور معجزه از انسان صادقی كه نبی نباشد، جایز باشد، هر آینه اظهار معجزه بر هر كسیكه صادق است، جایز خواهد بود . حتی اگر نسبتبه قول خودش كه «من گرسنه هستم» صادق باشد، باز اظهار معجزه بر او جایز خواهد بود .
پاسخ آن است كه ملاك اعجاز تنها صادق بودن صاحب معجزه نیست . بلكه ملاك دیگری نیز دارد و آن این است كه انسان صالح، متعبد و صاحب منزلت زیادی پیش خداوند باشد و این برای هر مخبر صادقی صحیح نمیآید . بلكه در حق پیامبران و اولیای الهی صادق خواهد بود . (۱۷)
اعمال مرتاضان
در تعریف افعالی كه مرتاضان هندی انجام میدهند، آوردهاند:
«اموری هستند كه اسباب و علل عادی نداشته، اما اسباب غیر عادی آنها كمابیش در اختیار بشر قرار میگیرد و میتوان با آموزشها و تمرینهای ویژهای به آنها دستیافت .» (۱۸)
سحر
«در فارسی، به معنای جادویی و افسون است . به عبارت دیگر، نمایش دادن باطل استبه صورت حق» (۱۹) و از نظر مفهوم عام كه شامل كهانت نیز میباشد، عبارت است از:
«الفاظ و اوراد خاص یا اعمال مخصوصهای كه با تكرار و تمرین آنها، انجامدهنده آن بر بعضی از قوای طبیعی و غیرطبیعی تسلط مییابد و به نفع خود، آنها را قبضه میكند . با توجه به این كه تاثیر آن عبارات و كلمات یا ریاضت و اعمال، كاملا محدود است و در تحتشرایط خاص از زمان و مكان معین، دارای تاثیر است .» (۲۰)
یا میتوان چنین آورد:
«سحر، كاری است كه آدمی میتواند با دمیدن و تكرار بعضی كلمات یا انجام بعضی اعمال، قوای فوقالعاده عظیم جهان را به نفع خود قبضه كند .» (۲۱)
در كتاب «تاریخ جامع ادیان» در بیان اموری كه وسیله تسخیر یا غلبه بر قوای غیبی هستند، آمده است:
«سه موضوع كه بدویان آن را وسیله غلبه بر قوه و نیروی غیبی میدانند، عبارتند از:
۱ - عقیده به فتیش ; (fetishism) یعنی استفاده و استمداد از قوه مخفی و مستور در اشیای بیجان .
۲ - دومین طریقه سحری، شمینیزم است و مقصود ازآن، تصرف در قوای روحی و غیبی جهان است . دراین طریق، یك نفر «شمن» كه دارای این چنین قوه غیبی است، در بدن انسان دیگر تاثیر میكند; یعنی روحی معین را از بدن او خارج یا به جسم او داخل میكند .
۳ - سومین طریقه، سحر عوامانه است كه منحصرا به دست كاهن یا ساحر نیست . بلكه در نزد تمام افراد قبیله یا گروه معمول است كه به كمك صاحبان ارواح غیبی و فتیشها یا شمنها، یا بدون آنها، ولی همواره با تركیباتی معین، با وسایلی ساده و بسیار ابتدایی به خیال خود سعی میكنند از مضرات و شرور ارواح موذی جلوگیری كنند یا ارواح مفید را به نفع خود به كار وادارند .» (۲۲)
كهانت
صاحب كتاب «تقویم المعارج» در بیان كهانت آورده است:
عملی بود كه سابقا در میان مردم بود و خلق در زمان فترت كه پیامبری نبود، رجوع به كاهن میكردند و ایشان بعضی اخبار میدادند یا راستیا دروغ . وجه اطلاعشان بر غیوب، چند وجه بود: یكی فراست; یعنی به واسطه شعوری كه داشتند، حدس میزدند كه چنین و چنان میشود . یا از جهت ذكای قلب، خبر میدادند; زیرا كه از طبع بشر است كه هر گاه فیالجمله ریاضتی بكشد، قلب او صاف میشود و از بعضی چیزها اطلاع به هم میرساند و بعضی هم از وسوسه شیاطین بود; چرا كه اگر انسان مرتاض شد و از اهل حق نباشد و خداوند او را حفظ نفرماید، شیاطین به او تعلق میگیرند و بعضی اخبار هم برای او میآورند واخبار شیاطین به چند وجه بود كه بعضی از زمین بود كه میدیدند، اتفاقات عالم را خبر میآوردند . بعضی هم از اخبار آسمان بود و قبل از بعثتخاتم صلی الله علیه و آله شیاطین میرفتند بالا و استراق سمع میكردند و بعد از آن خبر میآوردند برای اولیای خود و اما الان از بالا رفتن ممنوعند و خداوند ایشان را منع میفرماید بواسطه شهب . چنان كه در كتاب مجید خود میفرماید: «و انا كنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الان یجد له شهابا رصدا» (۲۳) ; یعنی و بعد از آن كه شیاطین كلمهای میشنیدند، بعضی اخبار هم از خود داخل میكردند و میگفتند .» (۲۴)با توجه به مطالب یاد شده، میتوان گفت: كهانت نزدیك سحر یا اخص از آن است .
شعبده
در تعریف آن آوردهاند
«تردستی و نیرنگهایی است كه حقهبازها انجام میدهند و این نیست مگر یك نحوه بازی كه با سرعت انجام میگیرد، به گونهای كه ناظرین ملتفت نمیشوند .» (۲۵)
اكنون، پس از تعریف امور فوق، نوبتبه بیان تفاوت معجزه با آنها میرسد .
تفاوت معجزه با امور مذكور
«به طور مقدماتی باید دانست كه امور خارقالعاده، اموری هستند كه نمیتوان كلیه اسباب و علل آنها را به وسیله آزمایشهای حسی شناخت . بلكه شواهدی یافت میشود كه در پیدایش اینگونه پدیدهها نوع دیگری از عوامل مؤثر است و متخصصان علوم مختلف گواهی میدهند كه این كارها بر اساس قوانین علوم مادی و تجربی انجام نمییابد .» (۲۶)
امور خارقالعاده به دو بخش كلی تقسیم میشوند . اموری كه هر چند اسباب و علل مادی ندارند، اما اسباب غیرعادی آنها كمابیش در اختیار بشر قرار میگیرد و میتوان با آموزشها و تمرینهای ویژهای به آنها دستیافت . مانند كارهای مرتاض، سحر و ... . بخش دیگر، كارهای خارق العادهای است كه تحقق آنها مربوط به اذن خاص الهی است ... اینگونه خوارق عادت مخصوص بندگان برگزیده خداست . ولی اختصاص به پیامبران ندارد . بلكه گاهی سایر اولیای خدا هم از آنها برخوردار میشوند كه به اصطلاح كلامی، در حق غیر انبیا، كرامتخوانده میشوند و در حق انبیا، معجزه . (۲۷) بنابراین، میتوان تفاوت معجزه را با اموری از قبیل سحر، كهانت، شعبده و اعمال مرتاضان، چنین دانست:
الف) كارهای ساحران و مرتاضان با وسائل مادی و یك سلسله تمرینات عادی انجام میشود . ولی معجزه بدون وسیله مادی و مقدمه و تمرین صورت میگیرد .
ب) كارهای جادوگران و مرتاضان از دیگران آموخته شده و به دیگران نیز آموزش داده میشود . ولی معجزه نه از كسی آموخته شده و نه قابل آموزش دادن به افراد دیگر است .
ج) كارهایی كه ساحران و یا مرتاضان (یا غیر اینها از شعبده بازان و كاهنان و . .). انجام میدهند، از هر كس صادر میشود . هر چند، شخص كافر یا فاسد باشد . ولی معجزه فقط از پیامبرانی كه پاك و صالح و شایستهترین بندگان خدا هستند، ظاهر میشود; چراكه آنان معجزه را فقط در ارتباط با خدا و به عنوان رهبر دینی انجام میدهند و ناگفته پیداست كه خدا افراد نادرست را رهبر جامعه نمیكند .
د) ساحران و مرتاضان آنچه را انجام میدهند، از خود و هنر خویش میدانند . ولی كارهای خارق العادهای را كه پیامبران انجام میدهند، صرفا از طرف خدا دانسته و به اذن و اراده خدا انجام میدهند .
ه) كارهای ساحران و مرتاضان اغلب برای مطامع دنیوی و سودجویی و هوسهای پست انجام میگیرد . ولی معجزه فقط برای اثبات رسالت و ابلاغ دین الهی و هدفهای مقدس تربیتی است و هیچ هدف مادی از آن ندارند .
و) كارهای ساحران و مرتاضان محدود به بعضی مكانها و شرایط معین و قیود خاصی انجام میشود . ولی معجزات انبیا مقابله به مثل نمیشود . پس شخص دیگری كه پیامبر نیست، هرگز نمیتواند انجام دهد . (۲۸)
حكم فقهی سحر، شعبده و كهانت
عمل سحر و تكسب به آن فیالجمله حرام است و تعلیم و تعلم آن نیز هرگاه منجر به عمل سحر شود، حرام است . (۲۹)
دراین خصوص، به استفتایی از حضرت امام خمینی رحمه الله اشاره میشود:
«كسیكه سحر ساحر را باطل میكند و شخص را نجات میدهد، آیا حرام است و گناه دارد این كار یا خیر؟
اگر سحر میكند، جایز نیست و اگر حفظ نفس یا واجب دیگری بر آن موقوف باشد، با ملاحظه اهمیت واجب دیگر مانع ندارد .» (۳۰)
اما شعبده:
شعبده و تكسب به آن نیز به اجماع فقها حرام است . (۳۱) از حضرت امام خمینی رحمه الله استفتا شده است كه: دانش شعبده و تردستی را فرا گرفتن یا دیدن آنچه صورت دارد؟
ایشان در پاسخ فرمودهاند كه:
«تعلیم و تعلم شعبده و اعمال آن حرام است .» (۳۲)
اما كهانت: در كتاب «جواهر الكلام» آمده است:
علم كهانت و تعلیم و تعلم و اجرت بر آنها به قصد یاد گرفتن و عمل به آن و اخذ برآن به اجماع فقها و دلالت اخبار، حرام است . (۳۳)
اعمال مرتاضان از نظر شرع مقدس اسلام: اعمالی كه مرتاضان هندی انجام میدهند، از آنجا كه مقرون به اضرار بدن و نفس است، از غیر طریق شرعی و اضرار به نفس هم از نظر شرع مقدس اسلام، منفی و باطل است; چنان كه حدیثشریف نبوی «لا ضرر ولا ضرار فی الاسلام» بر این مطلب دلالت دارد . پس اینگونه اعمال از نظر اسلام جایز نیست و در متون دینی و یا كلمات فقها هیچ مطلبی كه مؤید اینگونه اعمال باشد، دیده نمیشود .
نكته قابل توجه آن كه، اموری از قبیل سحر، كهانت و ... ، از جهت نفسالامری و یا این كه یادگیری آنها میتواند به عنوان علمی برای شخص بوده باشد، بدون توجه به زوایای دیگر آن كه مورد تایید شرع مقدس نیست، ممنوعیتشرعی ندارد بلكه آنچه مورد نهی شرع مقدس است، استفاده و تكسب به آنها و عمل كردن به مفاد آنهاست .
تله پاتی
یكی از امور فرا روان شناختی كه مورد سخن ماست، تله پاتی است . در تعریف آن، تعابیر مختلفی ارائه شده است . بعضی گفتهاند:
«تله پاتی از دو كلمه «تله» به معنی «دور» و «پاتوس» به معنای «احساس» گرفته شده است; یعنی احساس از دور و آن ارتباط روان انسان با دیگری از راهی بجز حواس معمولی است .» (۳۴)
بعضی هم گفتهاند: «تله پاتی عبارت از این است كه شخصی از فاصلهای، رابطهای فكری با شخص دیگری برقرار سازد; آنچه را او فكر میكند، بفهمد و چیزی را كه خود میاندیشد، او درك كند، یا واقعهای را كه در محلی دور دست اتفاق میافتد، بدون آن كه رابطههای مادی بین او و آن محل برقرار باشد، آن واقعه را ببیند و از آن با خبر گردد .» (۳۵)بعضی هم تعریفی نزدیك به این معنا ذكر كردهاند و آن این كه:
«تله پاتی به معنای انتقال فكر و رابطه معنوی و ارتباط فكری میان دو نفر از راه دور و همچنین به معنای القای مطلبی از راه دور از طرف كسی برای كس دیگر از طریق انتقال فكر است .» (۳۶) دراین كه آیا قدرت و نیروی تله پاتی در همه افراد انسان وجود دارد یا خیر، نظرات مختلفی وجود دارد. در كتاب «حقیقت روح» آمده است:
«قدرت خواندن افكار دیگران برای همه كس امكان ندارد . به طوری كه عده بسیاری از انسانها دارای این قدرت نیستند . لكن وجود آن یك حقیقتی است كه علم روان شناسی جدید در صحت آن تردید ندارد ... در نتیجه آزمایشات مكرر، ثابتشده كه «مدیومهای» تلهپاتی بعضی از اوقات مؤفق میشوند و گاهی هم مؤفق نمیشوند . حتی با نزدیك بودن مسافت، مدیوم نمیتواند افكار طرف مقابل را بخواند . ولی گاهی از مسافت دور هم میتواند بخواند .» (۳۷) در عین حال، بعضی معتقدند كه همه افراد انسانی از نیروی تله پاتی بهرهمندند . در كتاب «نیروی ناشناخته در انسان» چنین آمده است:
«همه، قدرت و نیروی تله پاتی را دارند، منتهی بسیاری از افراد از وجود چنین نیرویی در خود بی خبرند و از این رو كمتر از آن بهره گرفته میشود . همان طور كه شخص میتواند با ورزش اندام را قوی كند، به همان طریق میتوان به تدریجبا تمرینات مداوم نیروی تله پاتی را در خود پرورش داد .» (۳۸) «برای تقویت و شكوفایی نیروی تله پاتی، روشهای مختلفی وجوددارد كه یكی از آنها هیپنوتیزم است . دراویش و مرتاضان، اكثرا از طریق خود هیپنوتیزم به خلسه رفته، حقایقی را كشف میكنند .» (۳۹)
از نظر نگارنده، از آنجا كه انسان دارای قوا و استعداد هایی است كه از سوی خداوند تعالی در نهاد او قرار داده شده است و نوع انسانی از این موهبت الهی بهرهمند است، پس نظر اخیر اقرب به صواب است و در همه افراد انسان این قوه و نیروی تله پاتی وجود دارد . بعضی در صدد شكوفایی آن برمیآیند و بعضی خیر .
هیپنوتیزم
هیپنوتیزم، از لفظ یونانی گرفته شده و به معنای خواب است . در چیستی و كیفیت آن تعابیر مختلفی وجود دارد . در كتاب «راز درون» آمده است كه اولین بار، این نام را دكتر «جیمز برید» به كار برده است و آن خوابی است كه در اثر تلقین اشخاص مخصوصی به نام عامل یا «هیپنوتیزور» به معمول دست میدهد و به عبارت دیگر، هیپنوتیزم، حاصل القائات ممتد عامل در معمول است . (۴۰)
بعضی دیگر، در تعریف هیپنوتیزم آوردهاند:
«هیپنوتیزم عبارت است از خواب مصنوعی كه در اثر تمركز نگاه طولانی به یك نقطه روشن و نورانی و یا در اثر توجه خاص سبتبه یك موضع برای انسان حاصل میشود .» (۴۱)
پس میتوان گفت:
«هیپنوتیزم، یك حالت القایی ارادی است كه درآن هوشیاری و آگاهی سوژه، فوق العاده افزایش مییابد . این آگاهی عمدتا بر روی مطالبی تمركز میكند كه توسط هیپنوتیزور به او ارائه میشود . اگر این تمركز بسیار شدید باشد ... ، معمولا سوژه پس از بیدار شدن كوچكترین خاطرهای از وقایع و حوادث زمان هیپنوتیزم ندارد .» (۴۲)
پیدایش هیپنوتیزم
در باب پیدایش هیپنوتیزم باید گفت:
«گر چه موضوع خواب مصنوعی در میان اقوام گذشته قدیم مانند كلدانیها، آشوریها، مصریها، هندیها، ایرانیها و نظایر اینها كم و بیش شهرت داشته و برخی از كاهنان در گوشه و كنار مشغول تداوی بیماران از راه خواب مصنوعی بودهاند، ولی تا اواسط قرن هیجدهم اثری از این علم در اروپا دیده نمیشد و برای نخستین بار، پزشك مشهور اتریشی «فرانسوا آنتوان مسمر» در حدود سال ۱۷۷۵ اظهار كرد كه در آدمی نیروی سیال مغناطیسی وجود دارد كه میشود از راه اراده، آن را بر دیگران نفوذ داد .» (۴۳)
آیا هیپنوتیزم یك خواب است؟
در این كه آیا هیپنوتیزم میتواند خواب محسوب شود یا خیر، باید گفتبا توجه به تعریف و كیفیت آن معلوم میگردد كه هیپنوتیزم نمیتواند خواب باشد . هر چند ظاهر فرد هیپنوتیزم شده به فردی كه در حال خواب است، شباهتهایی دارد . ولی در هیپنوتیزم، علاوه بر قدرت تفكر، امكان صحبت، قضاوت، راه رفتن و ... ، وجود دارد . به گونهای كه فكر سوژه بر روی موضوع خاص (صحبتهای هیپنوتیزور) تمركز فوق العادهای پیدا میكند و بین او و فرد هیپنوتیزور، ارتباط عاطفی خاصی برقرار میشود كه در حالتخواب نمیتوان نظیر آن را مشاهده كرد و شاید به همین دلیل آنرا خواب مصنوعی نامیدهاند . (۴۴)تفاوت معجزه با تله پاتی و هیپنوتیزم
با توجه به آنچه در تعریف معجزه، تله پاتی و هیپنوتیزم و كیفیت و شرایط تحقق آنها بیان شد، میتوان تفاوت آنها را در امور ذیل بر شمرد:
۱ - دو عنصر تله پاتی و هیپنوتیزم در اثر یك سلسله تمرینات برای شخص حاصل میشود . ولی معجزه بدون هیچ مقدمه و تمرینی صورت میپذیرد .
۲ - تله پاتی و هیپنوتیزم قابل تعلیم و تعلم هستند; یعنی آموخته میشوند و به دیگران نیز آموزش داده میشوند . ولی تعلیم و تعلم در معجزه راه ندارد .
۳ - این دو از هر كس، چه كافر، چه فاسق، چه مؤمن، میتواند حاصل آید . ولی معجزه فقط از پیامبران و اولیاء الله كه پاك و صالح و شایستهترین بندگان خدا هستند، ظاهر میشود; چرا كه معجزه به جهت اثبات رهبری امت است و معلوم است كه خداوند افراد غیر صالح را رهبر جامعه نمیكند .
۴ - این دو ممكن استبه اغراض مختلف شیطانی انجام گیرد، ولی معجزه فقط برای اثبات رسالت و ابلاغ دین و مقدسات الهی به وقوع میپیوندد و هیچ غرض شخصی و شیطانی در آن راه ندارد .
۵ - تحقق این دو، مقید به بعضی مكانها و زمانها و شرایط خاص و محدود است، ولی معجزات پیامبران چنین محدودیتهایی ندارد و در هر شرایطی كه پیغمبر صلاح دانست، به اذن الهی از او صادر میشود .
۶ - گاهی مدیوم و هیپنوتیزور در كار خود موفق نیستند، ولی در معجزه چنان نیست كه هر گاه پیغمبر آن را به اذن خدا اراده كند، انجام نگیرد .
در خاتمه، اشاره به حكم آنها از نظر شرع مقدس اسلام، خالی از فایده نیست و آن این كه، این امور فی حد نفسه و به عنوان حكم اولی، در شرع مقدس منهی عنه نیست . آری با توجه به لحاظهای دیگر، مثل تعلق مفاسد و ضرر و اضرار به سبب آنها و القا در حرام و گناه به واسطه آنها است كه به عنوان ثانوی متعلق نهی شرع مقدس قرار میگیرند .
پینوشت:
۱) مدرس حوزه، محقق و نویسنده .
۲) ر . ك: علی اكبر مروج الاسلام، كرامات رضویه، نشر مشهد، چاپ چهارم، ج۱، صص ۹ - ۷ .
۳) غلامحسین رحیمی اصفهانی، درسهایی از اصول عقاید اسلامی، حكمت، قم، ۱۳۶۲، صص ۲۶۸ - ۲۶۴ .
۴) علامه حلی، كشف المراد، تعلیقه استاد حسنزاده آملی، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ هفتم، ۱۴۱۷ق . ، ص۴۷۴ .
۵) همان، صص ۴۷۵ - ۴۷۴ .
۶) ر . ك: شرح المواقف، ج۸، صص ۲۲۵ - ۲۲۳ .
۷) محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، سپهر، سازمان تبلیغات اسلامی - واحد فرهنگی، تهران چاپ اول، ۱۳۶۷، ص ۹۰ .
۸) میثم بحرانی، قواعد المراد فی علم الكلام، تحقیق: سید احمد حسین، به اهتمام سید محمود مرعشی، كتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق . ، ص ۱۸۲ .
۹) تحدی مبارزه طلبیدن جهت اثبات دعوی است . به این بیان كه مدعی نبوت هنگام معجزه آوردن از كسانی كه موافق با دعوای او نیستند و او را تصدیق نمیكنند، میخواهند تا آنها هم مثل آنچه را كه او آورده است، بیاورند و چون نتوانند، محكوم گردند .
۱۰) عبدالله جوادی آملی، ولایت در قرآن، مركز نشر فرهنگی رجا، چاپ اول، بهار ۱۳۶۷، ص ۳۱۲ .
۱۱)در این قسمت از بحث هر جا كه در حق اولیا تعبیر معجزه آورده شده مراد، كرامت است .
۱۲) عبد الله جوادی آملی، پیشین، ص۳۱۳ .
۱۳) محمد بن عمر فخر رازی، البراهین فی علم الكلام، دانشگاه تهران، ۱۳۴۲، ج۲، ص ۱۱۰ .
۱۴) همان، ص ۱۴۳ .
۱۵) شرح المقاصد، ج۵، ص۷۶ .
۱۶) علامه حلی، كشف المراد، تعلیقه: جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، چاپ اول، ۱۳۷۵، صص ۱۶۱ - ۱۶۰ .
۱۷) همان، صص ۱۶۳ - ۱۶۲ .
۱۸) محمد تقی مصباح یزدی، پیشین، صص ۸۹ - ۸۸ .
۱۹) علی اكبر مروج الاسلام، پیشین، صص ۹ - ۷ .
۲۰) سید ابوالقاسم حسینی، در جست و جوی دین طبیعی و جاودانی، ص ۲۰۶ .
۲۱) جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، یا ادیان بشر; ترجمه علی اصغر حكمت، چاپ چهارم، ۱۳۷۰، ص ۱۵ .
۲۲) همان، صص ۱۵ - ۷ .
۲۳) جن/۹ .
۲۴) محمد كریم خان كرمانی، تقویم المعارج، صص ۸۸ - ۸۲ .
۲۵) همان .
۲۶) محمد تقی مصباح یزدی، پیشین، ص ۹۰ .
۲۷) همان، با تلخیص، ص ۸۹ .
۲۸) ر . ك: غلامحسین رحیمی اصفهانی، پیشین، صص ۲۶۵ - ۲۶۴ .
۲۹) محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، كتابفروشی اسلامی، ج۲۲، صص ۷۹ - ۷۵ .
۳۰) امام خمینیرضی الله عنه، استفتائات، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، بهار ۱۳۷۲، ج۲، ص ۲۱، س ۵۴ .
۳۱) محمد حسن، نجفی، پیشین، ج ۲۲، ص ۹۴ .
۳۲) امام خمینی، پیشین .
۳۳) محمد حسن نجفی، پیشین .
۳۴) ر . ك: احمد زمردیان، حقیقت روح، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۸، صص ۱۳۲ - ۱۳۱ .
۳۵) زین الدین قربانی، به سوی جهان ابدی، شفق، قم، ۱۳۶۳، ج۱ و ۲، ص ۱۵۲ .
۳۶) احمد زمردیان، پیشین .
۳۷) همان .
۳۸) محمد مهدی علیخواه، نیروهای ناشناخته در انسان، انتشارات جمال الحق، چاپ اول، ۱۳۷۱، ص ۷۳ .
۳۹) همان، ص ۷۴ .
۴۰) ر . ك: احمد زمردیان، پیشین .
۴۱) زین الدین قربانی، پیشین .
۴۲) اورماند مك گیل، دائرة المعارف هیپنوتیزم، جمال الحق، تهران، ۱۳۷۲، ص ۱۵۰ .
۴۳) زین الدین قربانی، پیشین، ص ۱۳۸ .
۴۴) اورماند مك گیل، پیشین، صص ۱۵۰ - ۱۴۹ .
منبع:فصلنامه رواق اندیشه، شماره ۱۹
منبع : خبرگزاری فارس
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست