پنجشنبه, ۱۱ بهمن, ۱۴۰۳ / 30 January, 2025
مجله ویستا
پیانو و نقش قطعات آوازی در موسیقی کلاسیک غرب
كوتاهترین كمپوزیسیون برای تك صدا، كه معمولاً آن را پیانو بر اساس متن شعری همراهی میكند، به گونهای تصنیف میشود كه تا حدی بیش از متن یا شعر، مفهوم پیدا میكند. در یك آواز، كلمات متن و موسیقی، اهمیتی مساوی دارند، در صورتی كه در آریا (Aria یا Air ملودی، ملودی خوش) تأكید به بسط و گسترش موسیقی استوار میشود.
عملاً هر عنصری از موسیقی كه به ادبیات آوازی یاری میدهد، از سنت آواز فولكوریك بهرهای نمیگیرد. در رپرتوار قرون ۱۲ تا ۱۸ آوازهای ترو بادورها (Troubadour آوازخوان دورهگرد) تروورها (Trouvers طبقه شاعران موسیقیدان) مینه زینگر Minne singer (گروهی از شاعران اشرافزاده آلمانی كه در قرن ۱۲ و ۱۴ درخشیدند) و آوازخوانان كارشناس آموزگار و همین طور لودها (Laud ستایشگران آواز ایتالیایی) و گانتی گاها (Cantigas تك آوازخوانان قرن ۱۳ كه بیشتر به ثنای مریم مقدس گرایش داشتند) به تصنیف آواز روی آوردند.
همه این آوازها از اهمیت ویژهای برخوردارند. در قرن ۱۴ بسیاری از آوازهای بزرگ و شوفان توسط دو ساز در فرانسه و ایتالیا به اجرا در میآمدند.در قرن ۱۶، آوازها با همراهی لوت یا عود در اسپانیا و انگلستان بسط و گسترش یافتند.در دوره باروك (Baroque ۱۷۵۰ ـ ۱۶۰۰) كه آهنگسازان دل به تصنیف آریا بسته بودند؛ نوشتن آواز (غیر از آلمان و فرانسه) رو به فراموشی رفت. اما نوعی از آوازها نزد مردم مورد پسند قرار گرفت. در این دوره هارپسیكورد Hardpsichord (ساز) اصلی و رایج برای همراهی با آواز بود.
آواز مدرن با بیانی بر اساس احساسات شخصی و فردی رواج پیدا كرده كه تمامی طیفها و محدوده تفكر آدمی را در بر میگیرد، در بیان موسیقی تازگی دارد و تلفیق و ادغام شعر و موسیقی ارائه میكند كه این خود توجه دقیق را منعكس میكند و با نوای ظریف پیانو همراه میشود، به گونهای كه این همراهی با ملودیِ آوازی به اوج میرسد.
این شكوفایی با آثار موتسارت (بنفشه آبی: ۱۷۸۵) و بتهوون (محبوبهٔ دور: ۱۸۱۶) به اوج خود رسید. اما هرگز در آوازها و دوره تضیف آوازهای شوبرت و شومان و جانشین آنها به آن حد تكرار نشد. با وجود یوهانس برامس و هوگو ولف در حوزه آواز قرن ۱۹ نام پیشوایی تضیف آوازها را به ریشارد اشتراوس و شومان تخصیص دادند.در فرانسه، بسط و گسترش آواز مدرن تقریباً از ۱۸۷۰ با آثار گابریل فوره (G. Faure) و دوپارك Duparc آغاز گشت و در ۱۸۹۷ دوبوسی آواز بیلیتس (chanson de Bilitis) خود را تضیف كرد.به هر تقدیر هر شعری كه با موسیقی همراه باشد را آواز میگوییم، اما از دیگر انواع و فرمهای آثار آوازی چون آریا یا بالاد (Ballad یك قطعه موسیقی سازی یا آوازی كه فرم آزاد داشته باشد). یك آواز ممكن است نوایی یكسان و مداوم داشته باشد كه شعر را در بسط آن را به تصویر بكشد و ارائه كند.
به چرخه آوازهایی كه بر اساس گروهی از اشعار (و معمولاً بر اساس اشعار یك شاعر) باشد و با وابستگی به آیین كلی آوازها، ساخته شود، آواز میگویند. شوبرت فوره، مالر و هیندمیت را باید جزء این چرخه به حساب آورد. بتهوون هرگز خوب از عهده تصنیف آواز بر نیامده است، چه در اپرای فیدلیو و میساسولمینس و در پایان سمفونی نهم. او اهمیتی به حد و حدود آواز بشری نمیداد و آن را به عنوان یك ساز میشناخت. تصانیف او در این محدوده به طرز یكنواختی دست و پا گیر و ملالآور است و بیشتر در موسیقی بیوزن بود و مصّنف به رعایت قوانین حروف صدادار و بیصدا اهمیتی نمیداد. با این همه آوازهای بتهوون كه مشهورترین آن آواز آدلاید (Adelaido اوپوس ۴۶) است از لحاظ تاریخی مهم به شمار آمدهاند. این آوازها روند و روال «لید»های شوبرت را دارند كه از آوازهای بسیار قابل توجه تلقی شدهاند.
هیو میلر (Hugh Miller) موسیقیشناس مینویسد: «گروهی از آوازهای هنری كه بر اساس چند شعر دربارهٔ یك موضوع مركزی تصنیف میشود، چرخه آواز نام میگیرد. چرخههای آواز روایتی مبهم دارند، و در آنها آوازهای شخصی و فردی به گوش میرسند. بند آخر شعر در آواز تكرار میشود، اما با وزنی متفاوت، بتهوون در آواز محبوبه یا معشوقه دور، كارپنتر آهنگساز امریكایی با آواز گیتانجلی (Gitanjali) دوبوسی با آوازهای بیلتیس، فوره با آواز نیك، هیندمیت با آواز زندگی مریم مقدس، مالر با آوازهای سوگ كودكان دورهای از پنج آواز همراه با اركستر، موسورگی با آوازها و رقصهای «مرگ»، شوئن برگ با اركستر مجلسی (نیمی آواز و نیمی گفتار)، شوبرت با آواز دختر آسیابان، شومان با آواز عشق ساغر، عشق و زندگی زنان و آیشندورف، ون ویلیامز با سلسله آثار برای آواز تنور و پیانو و كوارتت سازهای زهی... .
«تك آواز» همراه با ساز، یا هنر آوازخوانی همانند رسم فولكوریك، آواز عامهپسند و آریای اپرایی، یكی از مهمترین كمپوزسیونهای قرن ۱۹ به شمار آمده است. ریشه اصلی این فرم موسیقی از آلمان نشئت میگیرد. در واقع هنر آواز در آلمان بسط و گسترش یافت. كمپوزیسیون آوازی در فرانسه و روسیه در نیمه دوم قرن ۱۹ نیز اهمیت فراوانی دارد. در ایتالیا اپرا در فعالیت موسیقایی اهمیت ویژهای دارد، اما در انگلستان، امر تصنیف كمپوزیسیون تكآوازی با مسامحه برگزار میشود.
طلوع بزرگ شعر در آلمان عامل مهمی در گسترش لید یا آواز است. عامل دیگری نیز چون اختراع پیانو در اوایل قرن نوزدهم نیز به این درخشیدن كمك كرد. رسایی صدای سازهای كلیدی، عامل مشوق دیگری بود برای تصنیف تكآوازخوانان.
فرم ساختار برای تصنیف آواز، در این دوره پدید آمد كه تك آواز را همراهی میكرد: یكی آواز استرافیك (Sterophic اصطلاحی برای آواز) كه در آن هر قطعهای از موسیقی تكرار میشد، به عینه یا به نوعی دیگر.طرح دیگری به وجود آمد كه به آن نام Through – compose یعنی «یكسره» دادند: در این طرح، موسیقی با هر بند طبق نهاد در شعر تغییر میكند.به سخن دیگر یك قطعه آواز كمپوزیسیون كوچكی است كه یك ساز (معمولاً پیانو) آن را همراهی میكند یا اساساً نمیكند.چند صدایی یك آواز پیوسته سه یا چهار بخش را شامل میشود كه با آنها استایی Sthayi، آنترا Antra، سانجاری Sanchari و ابهاگ Abhog میگویند.
توالیها و مترادفهای استایی در یك آواز نمیتواند به آن سوی نُت گام بردارد و پیش برود. در كمپوزیسیون آواز بخش چهارم، اهمیت اساسی ندارد. اما سه قسمت اولیه آواز در ساختار آن از اهمیت ویژهای برخودار است.همه آهنگسازان میباید این قاعده و روش را در نظر داشته باشند و به آن اهمیت بدهند. فرم اساسی آواز كه ریشه از فرم ABA میگیرد، در تمام قطعات سازی مثل مینوئه و تریو در نظر گرفته میشود.آهنگسازان آواز رمانتیك در آلمان عبارتاند از بتهوون، رایشهارد Reichardt، زلتر Zelter و زمستیگ Zumsteeg.شوبرت بزرگترین مصّنف لید است و بزرگترین ارائه دهنده ملودیهای آوازی در تمامی زمانها بوده است. ملودیها و همراهیهای او نشانگر حساسیت او در ارائه متن آواز است، او متجاوز از ۶۰۰ آواز تصنیف كرده است.
فلیكس مندلسون به خاطر ادبیات آوازی و خلق ملودیهای رفیع، از دیگران برتر است، اما از جهت تنوع و امحای ارتباط میان موسیقی و متن چندان مهارتی ندارد. او معمولاً طرح بندهای شعر را در نظر میگیرد.آوازهای برامس دقتی در تفكرات رسمی آواز دارند. اكثر بندهای شعر را در خود روشنی میدهند و غالباً با آوازهای فولكوریك آلمانی در میآمیزند، هارمونیهای او معمولاً مشربی كج خلقانه دارند.اما اكثر آهنگسازان فرانسوی كه به نوشتن اپرا رغبت دارند، تا اندازهای تمایل به تصنیف آواز ادبی را در خود مییابند. شاعرانی چون ورلن Verlaine و بودلر Baudelaire توجه فراوانی به غنای آواز فرانسوی در نیمه قرن ۱۹ داشتند. ظرافت و آراستگی، وجه مشخصه این دوره است، آهنگسازان ادبیات شعری عبارت بودند از: گونو Gounod، دوپارك Dupark، خوزه شوسون Chausson و دوبوسی.از آهنگسازان روسی در تضیف آوازهای قرن ۱۹ باید از گلینكا Glinka چایكوفسكی، راخمانینف Rachmaninov، گلییر Gliere و موسورسگی نام برد.
فرم آواز عنوانی است مبهم برای فرمهای كوچك گروهی چون ABA یا (ترناری Ternary، فرمی موسیقایی شامل سه بخش مجزا) و بخشهای مستقل و خودكفا (كه بخش سوم آن تكراری میشود و غالباً تعدیل شده است) در حالی كه فرم B فرق نمایانی با بخش اول (و سوم) دارد: ABA.
نمونههای فراوان این شیوه در نهاد آوازهای رمانتیك قابل لمس است. نوكتورن Noctrnهای پیانو اثر شوپن و برامس از این جملهاند.نزد برخی از آهنگسازان میان آواز ترناری Ternary (فرمی موسیقایی شامل سه بخش مجزا) و آواز بیناری (Binary شامل دو بخش A و B) كه هر دو معمولاً تكرار میشود و كراراً با آواز فولكوریك رو در روی یكدیگر قرار میگیرند) معیاری برای موومانهای انفرادی در سوئیت باخ و اسلاف او به شمار میآیند.گاه ما به نمونههایی از فرم ترناری برمیخوریم كه مداوماند و در آن بخش میانی با مواد بخش اول ادامه پیدا میكند؛ اما با تمهیداتی چون تغییر كلید!
نخستین موومان سونات مهتاب بتهوون و تعدادی از آوازهای مندلسون بدون كلاماند.اما انواع آوازها را میتوان بدینگونه باز گفت:«شیك زالس لیت» یا آواز سرنوشت اثر برامس برای كر یا اركستر (اوپوس ۵۴) با شعری از هولدلین Holderlin، لیدفن درارده Lied van der Erde یا آواز زمین، آوازی سمفونیك از مالر برای صدای تنور و سوپرانو، تنور و اركستر بر اساس اشعاری كهن از چین. «بادهگساری»، چهار آواز برای كنترآلتو و اركستر از مالر با اشـعاری از خود او كه حـاكی از عشق جوانی او به جوآنا ریشترRichter Johann است، و آوازهای بدون كلام در ۴۸ قطعه برای پیانو اثر مندلسون كه در ۸ گروه هر كدام شامل ۶ قطعه اوپوسهای ۱۹، ۳۰، ۳۸، ۵۳، ۶۷، ۸۵، ۱۰۲ (۱۸۳۰ تا ۱۸۴۵) كه به فرم و سبك یك آواز و با یك ملودی قابل خواندن و همراهی ساده تصنیف شدهاند، دیتریش Dietrich دوست برامس درباره اصل و ریشه آواز سرنوشت شاهكار برای كر و اركستر اپوس ۵۴ میگوید:
«در تابستان ۱۸۷۱ برامس به برمن Bermen آمد تا با ما گردش بكند. یك روز صبح با هم به ویلهلم شاون Wilhelmshaven رفتیم، چون برامس علاقهمند بود كه این بندر مجلل را از نزدیك مشاهده كند. در راه دوستمان، كه معمولاً بسیار سر زنده بود، آرام و موقر به نظر میآمد و شرح داد كه آن صبح زود اشعار هولدرلین را در قفسه كتاب یافته و عمیقاً به شعر آواز سرنوشت او دلبسته است. بعد پس از یك راهپیمایی طولانی و دیدار از نقاط دیدنی، در كنار دریا نشستیم، اما دیدیم كه برامس خیلی دورتر از ما تنها كنار دریا نشسته است و دارد مینویسد، این نخستین دست نبشته و یا طرح آواز سرنوشت بود كه پدید آمد. میخواستیم به تماشای اور والد Urwarld هم برویم، اما هرگز برایمان میسر نشد. برامس با شتاب به هامبورگ بازگشت تا كارش را به اتمام برساند.
این اثر را غالباً «ركوئیم» كوچك میخوانند كه با غمی آرام اما با وقار و احساس بدبینی «هولدرلین» واری آمیخته شده است.برامس در این موسیقی، به حالتی از تیرگی و افسردگی گرفتار آمده بود. اما این حالت بدبینی برای همیشه در او نماند. برامس به شعر هولدرلین بخش پایانی زیبایی از موسیقی ارزانی داشت. در آن صلح و صفا و آرامش یافت و بر «سرنوشت» غالب آمد.جیمز گیبونس J. Gibbens دربارهٔ آثار پیانوی برامس مینویسد: «موسیقی برامس صدایی انفرادی دارد ... گاه سادگی و بیبیراگی او از كیفیت غیر واقعی و طفرهروندهٔ او پرده بر میدارد ... تكنیكهای او عجیب و منحصر به فرد است، اما صدای پیانو را زیبا به گوش میرساند ... موسیقی پیانوی او خوش و سرزنده و در آرامشی صاف و سرد، شوخ، سرخوش، غمگین، دلتنگكننده، بیمارگونه، مرموز، شاعرانه، بیپیرایه و ساده است.در فرم سونات كلاسیك هوسی رمانتیك عرضه میدارد و در قطعات كوچك پیانوی خود چون مفرغ فناناپذیر و چون گِل شكلپذیر است، اما حتی در قطعات كوچك ضعیف او حسی از فرم و طرحی از بافت خودنمایی میكند ... گاه از غم منجمد میشود و عمیقاً در فكر و اندیشهاش غوطه میخورد ... برتر از همه چیز یك انسان واقعی است.
دیوید ایون David Ewen موسیقیشناس نامدار میگوید: «برامس مهمترین آهنگسازی است كه همدوش با شوبرت و هوگو ولف به ساختن آواز دست یازید. آواز برامس یك درام كوچك یا مینیاتور است. تأكید او تنها بر یك ملودی زیبا نیست ... اگر چه باید گفت ملودیهای برامس در زیبایی اشعار غنایی و تفریحی چرخه دارد.
آوازهای برامس كراراً مطظن و پُرطمطراق هستند. چرا كه او شعر را به آهنگ بر میگرداند و به تفكر موسیقایی نادری را برای شعر در نظر میگیرد. تأكیدی زیاد برای همراهی پیانو قایل میشود كه غالباً مدیوم و یا شیوهای برای بیان دراماتیك اوست.برامس چهار آواز جدی اپوس ۱۲۱ تصنیف كرده است كه متون آنها از كتاب مقدس است. در واقع سخنرانی تفكرآمیز مردی است كه میداند كه پایش لب گور است. غم این آوازها از غم برهما Brahma پیش از مرگ كلارا ویك Clara Wick نشئت گرفته كه به جای كلارا به ماكس كلینگر Max Klinger اهدا شده است.
در سال ۱۸۱۷سال كلمنتی Clemanti آهنگساز ایتالیایی یك سری اتود شامل یك صد قطعه تصنیف كرد كه عنوان گرادوس و پارناسیوم Gradus and parnasaum را به آنها داد. میگویند هنر مدرن در نواختن پیانو در این مجموعه عرضه شده است. تا به امروز، شاگردان پیانو این روش را در بسط و توسعه نواختن خود مورد استفاده قرار دادهاند.
پیانیست برجسته، توسیگ Tusig میگوید اتودهای شوپن و این اتودهای كلمنتی دو اثر در ادبیات موسیقی هستند كه كلاً برای نوازنده پیانو لازمالاجرا هستند.كرامر Cramer آهنگساز و ویولننواز آلمانی (۱۷۷۱ ـ ۱۸۵۵) اتودهای خود را برای پیانو در ۱۸۰۴ تصنیف كرد. این اتودها برای شاگردانش سرمشق باارزشی به شمار آمد. بتهوون از این اتودها به خوبی یاد كرده است. شیندلر Schindler نویسنده و ویولننواز اتریشی (۱۷۹۵ ـ ۱۸۶۴) میگوید: این اتودها اساس اصلی تمام هنر نوازندگی هستند، همگی ارزش تكنیكی دارند و از لحاظ موسیقی قابل توجه. ممكن است تا آنجا پیش برویم كه بگوییم كه یك یا دو اتود نمیتواند در ردیف پرهلودهای باخ قرار گیرد. همانند اتود ر مازور. میگویند بسیاری از این اتودها به گونه شعر تصنیف شدهاند كه با آوازهای بدون كلام مندلسون در یك طبقه قرار میگیرند.
لارنس گیلمن L. Gilman درباره كورنلیوس Cornelixs آهنگساز آلمانی (۱۸۷۴ ـ ۱۸۲۴) نوشت: «دنیای كورنلیوس، دنیای وصفناپذیر، مالیخولیایی غروب و شبانگاه، خشك و غیر اجتماعی، مرموز و رویایی بود. لحظاتی پیش میآمد كه انگار در رویا غرق شده است.
آوازهایی تصنیف میكرد كه به درستی، روان او را در معرض دید میگذاشت. كورنلیوس آوازهای لطیف و استادانهای برای عید كریسمس نوشته است. هنری دوپارك Honri Dupark آهنگساز فرانسوی شانزده آواز پیش از سال ۱۸۷۸ تصنیف كرده است كه برخی از منتقدان را واداشته است تا آوازهای او را با آوازهای شوبرت شومان، برامس و هوگو ولف یكسان بدانند. او تحول خلاقهای در فرم لید پدید آورده است. ۹ اثر از این ۱۶ اثر نظیر آوازهای دعوت به سفر، زنگ خفیف، جذبه، سوگواری، و سكوت از دیگر آوازها مهمترند.
دور ژاك قطعاتی شاد، جذاب و قطعات كوچكی برای پیانو تصنیف كرده است كه هفتمین قطعه آن اثر مشهوری كه نام فكاهیات Humoresques گرفته و ثمر مسافرت او به امریكاست. بسیار فرحبخش به شمار آمدهاند.
فكاهیات كلاً در سه فرم آوازی تصنیف شدهاند، اگر چه قطعه اول و پنجم به سبك روندو Rondo (تكرار متناوب تم اصلی) قطعه هفتم فكاهیات یا «هومورسك» با الهامی است از فریتس كرایسلر Kreisler F. آهنگساز و ویولونیست آمریكایی از برخی جهات بزرگترین مصّنف آوازها، گابریل فوره بود به گونهای كه نقش آنها با نقش ادبیات آوازی همسازی داشت و پیوسته نیز خواهد داشت. شفافیت سبك فوره ـ همراه با سادگی خود ـ منتقدان را واداشت تا از او به عنوان شوبرت فرانسوی یاد كنند.
حتی آوازهای اولیه او، قدرت تصنیف آوازهای بعدی او را به اثبات میرساند. راول Ravel خاطر نشان میكند كه كوششهای اولیه فوره در تصنیف آواز، شخصیت او را در پختگی چنین آثاری به تماشا میگذارد. در این قطعات، فریبندگی و جذابیت طرح ملودیك تسلیم هارمونیهای ظریف و هوشمندانه او نمیشود، اما در بخشهای دوم و سوم این آوازها با استادی رو در رو میگردیم كه خلاقیت او به اوج خود میرسد.
برلینگام هیل Burlingame Hill آهنگساز آمریكایی دربارهٔ آواز دوم نوشت: «فوره ناگهان در درون خود فرو میرود ... و غالباً خود را اتمسفر آوازها در مییابد.در كتاب سوم به دو آواز برمیخوریم كه حد و حدودی احساسی خود را به وضوح باز میشناسد.فوره چند دوره آواز تصنیف كرده كه یكی از آنها آواز كریسمس است. ده شعر مربوط به «وحدت وجود» را از چارلز فنلر برگه C.van Lerberghe در آنها گنجانده است (۱۹۱۰).
در همین مجلد، دورهٔ آوازهای زیادی وجود دارند كه به نامهای نل Nell ملاقات Roncontre و آوای عشق خوانده شدهاند كه قریحه فوره را در تعبیر و توصیف غنایی بازگو میكنند. در میان این آثار آواز رمز و راز (احساس درونی) بر اساس شعری از ورلن گنجانده شده است. قریحه تخیلی فوره در بالاترین درجه خود در «آواز گهواره» Les Breceaut خودنمایی میكند.
دو آواز نیز هستند كه رسایی احساسات فوره را عمیقاً نشان میدهند: گورستان An cimitiere كه حال و هوایی مرثیه دارد و زندان Prison با سبكی خطابهای عرضه میگردد.سزار فرانك C. Franck آهنگساز فرانسوی (۱۸۹۰ ـ ۱۸۲۲)، در تصنیف پرهلود كورال و فوگ برای پیانو كوشیده است روحیه باخ را محفوظ دارد؛ اما غیر از مهارت و استادی در ارائه فوگ پلی فونیك او از باخ برتر است.
رابرت فرانس R. Franz آهنگساز آلمانی (۱۸۹۲ ـ ۱۸۱۵) پیش از ۲۵۰ آواز تصنیف كرده است كه از لحاظ ساختار با آهنگسازان ۱۹ برابری میكند. و. اف. اپتورپ W.F. Aptorp آهنگساز آلمانی مینویسد: «فرانس بزرگترین مصّنف لید در قرن نوزدهم است كه تقریباً با شوبرت، برامس، شومان و هوگو ولف در یك رده قرار میگیرد و آواز را به اوج قدرت رسانده است و او در تصنیف آثار آوازی سبكی شكوهمند و فرم موسیقایی سادهگونهای دارد و ملودیهایش ویژگی تازهای را ارائه میدهد.»
انریك گوانادوس آهنگساز اسپانیایی (۱۹۱۶ ـ ۱۸۶۷) قطعات باشكوهی برای پیانو تصنیف كرد كه در تركیب صداها و تكنیك نوازندگی پیانو از شیوه اسپانیایی مایه گرفتهاند. او در نواختن پیانو و تصنیف قطعاتی برای پیانو خلاقیت ویژهای از خود نشان داد. اما مشهورترین این قطعات گویسكا Goyesca كه بر اساس نقاشی «گویا» (Goya نقاش بزرگ اسپانیایی) پدید آمده بود و بزرگترین موسیقی اسپانیایی به شمار میآمد. روش تصنیف پیانوی گرانادوس بیشتر مدیون فرانتس لیست است. جی.بی ترند J.B. Trend نوشت: «بافت موسیقی گرانادوس كاملا به بافت موسیقی قرن ۱۹ شباهت دارد، برخی دیگر از موسیقیدانها یاد آور شدند كه حس او در نوشتن قطعات پیانو نیز جدید بود و از ویژگی تازهای برخورداری داشت.»
فرانتس لیست در نوشتن موسیقی برای پیانو «بزرگترین» بود. پیانو را عمیقاً میشناخت: رمز و رازها و ویژگی آن را میدانست ... چون او بزرگترین استاد تمام ایام بود. برای نوشتن آثاری برای پیانو، میدانست چگونه به مخاطبهایش پاسخ بدهد و برایشان مطالبی را تدارك ببیند و از قدرتهای آنها بهرهبرداری كند.
لیست در میان شوپن و دوبوسی در بسط و توسعه نوازندگی پیانو بزرگترین تأثیر را بر جای گذاشت. سن سانس Sain Saens نوشت: «ما به او مدیونیم، ابداع و برجستگی موسیقی او را می ستاییم، امروزه این روشها كاملاً در كار گرفته میشوند. ما از جهت ابداع نقش تازهای برای پیانو در اركستر به او مدیونیم.»
گوستاومالر G. Mahler (۱۹۱۱ ـ ۱۸۶۰) آهنگساز آلمانی دوره آوازهای خود را بین سالهای ۱۹۰۰ و ۱۹۰۲ تصنیف كرد. فردیك روكرت F. Ruckert شاعر آلمانی وقتی فرزند خود از دست داد، از شدت غم و اندوه، یك صد مرثیه نوشت. مالر پنج مرثیه او را برگزید تا برای آنها موسیقی تصنیف كند. آهنگ مهیج و بسیار غمآوری چون Kindertotenlider (یا ترانه سوگ كودكان) و یك سری آواز همراه اركستر چون ترانه زمین Das lied von der Erde را تصنیف كرد، آواز ترانه سوگ كودكان او یكی از مهیجترین آثاری است كه فصیحترین بیان را درباره مرگ باز میگوید. در واقع این آواز بیان زندگی فردی خود مالر است، چرا كه در ۱۹۰۶ فرزندش را از دست داده و هرگز این پندار خرافاتی را درباره اینكه خود باعث مرگ فرزندش در چند سال پیش شده، به فراموشی نسپرد.
● پنج موومان این آواز عبارتاند از:
۱) یك بار دیگر خورشید پگاه را زراندود خواهد كرد.
۲) آه، اكنون میدانم چرا غالباً به تو چشم میدوزم.
۳) مادرم چه گرامی و عزیز است.
۴) غالباً میاندیشم آنها فقط به سفر رفتهاند.
۵) در یك چنین توفانی...؟
برونو والتر Brnno walter رهبر آلمانیالاصل اتریشی مینویسد: «مالر درك و فهم شاعرانه را در ارائه این اثر آوازی به اثبات رسانده است ... در واقع مالر نمونهای از هنر تغزلی را ارائه داده است. همان طور كه اشعار از جهت حسی، خیلی سیال نیست، موسیقی آوازی در این اثر مالر نیز در كل از لحاظ روحیه و حس، از آوازهای پیشین او دور شده است. ملودیهای شكوهمند سمفونیك، ذات و جوهر موسیقایی او را عرضه میدارند.»
همایون نور احمر
منبع : پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست