شنبه, ۲۳ تیر, ۱۴۰۳ / 13 July, 2024
مجله ویستا

جوراب‌های کم‌ارزش!


جوراب‌های کم‌ارزش!
بعدها او را «Pele» نامیدند كه این نام نیز رنگ و بوی فوتبال را داشت و درست مانند سایر لحظات زندگی او بود. نام واقعی‌اش«Edson arartes de Nascimento» بود و در دهكده كوچكی در برزیل متولد شد. خانواده‌اش از شرایط بد اقتصادی رنج می‌بردند. پدرش نیز فوتبالیستی حرفه‌ای بود و در دوران خود قطبی در فوتبال به حساب می‌آمد و نخست فوتبال را از پدر آموخت و آن‌قدر این كار را ادامه داد تا در همان كودكی پایش در تمرینات شكست. مادری مهربان و صمیمی نیز داشت كه با عشق و محبت در بسیاری از امور زندگی از جمله فوتبال، او را حمایت می‌كرد. از كودكی كاركردن در بیرون از خانه را شروع كرد و نخست از واكس زدن كفش‌ها كار خود را آغاز كرد اما در لحظه لحظه روز به فكر آن بود كه روزی فوتبالیست شود.
در تمام ساعات روز در كنار كفاشی و پینه‌دوزی و فكر به فردا و دنیای فوتبال با هر چیزی كه می‌توانست جای توپ را بگیرد بازی می‌كرد. پرتقالی برمی‌داشت و با پاهایش كارهای عجیبی انجام می‌داد. كارها و اعمالی كه بعدها در زمین فوتبال و با توپ واقعی نیز از او دیده شد.
ساعت‌ها در خیابان و با توپی كه از جوراب‌های كهنه ساخته بود بازی می‌كرد و نمی‌دانست كه روزی خواهد رسید كه توپ طلایی جایزه بگیرد. ۱۱ ساله بود كه برای تیمی غیرحرفه‌ای بازی می‌كرد و ادامه كار با آنها باعث شد در ۱۵ سالگی توسط یك بازیكن مشهور وقت كشف شود و به شهر Sao Paulo (سائوپائولو) برده شود و از همان روز اول كار دریافتند كه زمانی او بزرگ‌ترین بازیكن و فوتبالیست دنیا خواهد شد. پیش‌بینی‌ای كاملا درست كه از نخستین بازی او به واقعیت پیوست و یكسال نگذشت كه بازیكن اصلی تیم شناخته شد. اولین بازی خود را در تیم برزیل مقابل آرژانتین انجام داد و توانست درخشش خوبی داشته باشد. در كار فوتبال آسیب‌ها و صدمات زیادی دید و دائما از ناحیه پا و كمر مجروح بود. اما بدنی قوی داشت و روحیه‌ای آرام و جنگجو و به خوبی با مشكلات كنار می‌آمد. او الگوی بسیار خوبی برای كسانی است كه تصور می‌كنند بدون داشتن ثروت یا امكانات خاص نمی‌توان موفق شد. «pele» به این خاطر موفق بود كه از هر چیز ساده زندگی به خوبی لذت می‌برد.... به زودی باشگاه‌های مطرح اروپا متوجه او شدند و تلاش كردند قراردادی كاری با او امضا كنند. اما دولت برزیل با به وجود آمدن شرایط مطلوب و مساعد مانع خروج او از كشور (به طور غیرمستقیم) شد. در هر جایی از زمین قادر به بازی بود و به درخواست خودش شماره پیراهنش همیشه یك بود. ۳۴ ساله بود كه با بازنشستگی از تیم وارد لیگ فوتبال آمریكای شمالی شد و ۲ فصل دیگر با آنها ادامه داد. فوتبال كافی نبود در یكی از بازی‌هایش در حالی كه اشك‌ می‌ریخت و از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجید از پدرش یاد كرد و گفت: «وقتی پسربچه‌ای بودم، پدرم اعتقاد داشت روزی فوتبالیست بزرگی خواهم شد و برای كشورم بازی خواهم كرد. او می‌گفت: اما بدان مهم‌ترین چیز این است كه تو یك انسان بزرگ شوی نه فوتبالیستی بزرگ! او می‌گفت: «به من یاد داده‌اند كه نباید فكر كنم در زندگی‌ام همه كارها را انجام داده‌ام. اگر این تصور را داشته باشم.
مرده‌ام، همیشه‌ كارهای نویی برای انجام دادن وجود دارند». وقتی از او پرسیدند خاص‌ترین لحظه‌ زندگیت چه بود؟ گفت:« من لحظات خاص و به یاد ماندنی زیادی داشتم اما شاید بهترین آنها تولد فرزندم باشد!» او كه درس و تحصیل را به خاطر فوتبال رها كرد، بعدها می‌گفت: در آن مقطع از زندگی نمی‌دانستم تحصیل تا چه حد مهم است. فكر می‌كردم فوتبال تمام زندگی من است. تازه امروز متوجه شدم چرا مادرم دائما می‌گفت: «تنها چند دقیقه‌ای آن توپ را كنار بگذار و تكالیفت را انجام بده!» چند سال گذشت تا فهمیدم حق با او بوده است. می‌بایست درس می‌خواندم. فوتبال كافی نبود. فوتبال و تحصیل بر‌خلاف تصور من با هم سازگارند و می‌توان در هر دو زمینه موفق بود. جالب‌تر از همه اینكه: پسر بچه‌های تركی كه در كودكی با او بازی می‌كردند او را «pele» نامیدند در حالی كه خانواده به او «Dico» می‌گفتند اما چرا؟! آنها وقتی می‌خواستند به او تذكر دهند كه در بازی توپ را با پایش حركت دهد به او می‌گفتند pele یعنی: pe (به معنای پا) و le (به معنای نادان) و همین كلمه ساده بود كه قهرمان فوتبال را خلق كرد. او در ابتدا این نام را دوست نداشت، اما بعدها خودش هم با آن زندگی كرد.
منبع : روزنامه تهران امروز