شنبه, ۲۳ تیر, ۱۴۰۳ / 13 July, 2024
مجله ویستا

دولت مردم را تنها گذاشت


دولت مردم را تنها گذاشت
طی دهه های گذشته به علت پایین بودن بهای بنزین در ایران هشدار کارشناسان مبنی بر خارج شدن بنزین از الگوی مصرف متداول دنیا به گوش می رسید و کارشناسان با توجه به ارزانی بنزین در ایران نسبت به عواقب این مسئله به دولتمردان هشدار می دادند که به نظر می رسید کمتر گوشی حاضر به شنیدن و ارایه راهکارهای لازم و مناسب در این زمینه بود .
با رشد صنعت خودرو سازی در ایران از یک طرف و ایجاد فضایی مناسب جهت واردات خودرو به کشور به یکباره خیابان های شهر ها مملو از انواع اتومبیل هایی بود که علاوه بر ایجاد معضلی به نام ترافیک و آلودگی هوا، نیاز به سوخت و بنزین نسبتا زیادی را طلب می کرد و این در حالی بود که نه تنها تولید داخلی بنزین کفاف نمی داد بلکه با رشد فزاینده ای نیز مواجه شده بود. رشد مصرف بنزین به حدی بود که مبلغ قابل توجهی از پول حاصل از صادرات نفت خام دوباره به کشورهای خریدار نفت ایران برگشت داده می شد تا بنزین مناسب برای مصرف داخلی فراهم شود و این در حالی بود که قیمت بنزین در ایران حد اکثر به یک پنجم قیمت جهانی آن در اختیار مردم قرار داده می شد و همین امر در داخل عده ای از سودجویان را وسوسه می کرد با توجه به گرانی نرخ بنزین در کشورهای همسایه آن را به کشورهای همسایه قاچاق نموده و سودهای کلانی را بدست آورند .
هرچند تصاویری که از قاچاق سوخت به کشورهای همسایه از رسانه ها پخش می شود عمدتا مرزنشینانی بودند که با گالن های بیست لیتری بنزین قاچاق می کردند اما در این میان خبرهایی از قاچاق عمده آن توسط باندهای بزرگ و با محموله های بسیار سنگین به رسانه ها درز می کرد که نشان می داد سود حاصل از قاچاق بنزین به کشورهای همسایه، نه به مرزنشین های فقیری که برای گذران زندگی بلکه باندهای مافیایی که از این طریق به ثروت های هنگفتی دست پیدا می کنند.
در این راستا ودر جهت زیان کمتر اقتصاد کشور مجلس شورای اسلامی مصوبه تصویب نمود تا براساس آن سالیانه حدود بیست درصد به قیمت بنزین اضافه شود تا علاوه بر نزدیکی قیمت بنزین در سال های آینده به قیمت جهانی این افزایش قیمت فشار زیادی راهم بر مردم تحمیل نکند. هر چند این افزایش بیست درصدی سالیانه به علت عدم برنامه ریزی و رعایت جوانب امر باعث افزایش نرخ تورم می شد اما به نظر می رسید راهکار مناسبی در جهت رعایت الگوی مصرف بنزین در ایران نیست وباید فکری اساسی می شد.
در برنامه پنج ساله دوم رشد مصرف داخلی بنزین ۳درصد پیش بینی شده بود. این پیش بینی در برنامه پنج ساله سوم به ۵/۴ درصد رشد رسید که در عمل این پیش بینی ها محقق نشد و حتی در سالهای بعد رشدی بالای ۱۰ درصد را شاهد بودیم.
لذا مجلس ششم در جریان تصویب بودجه سال ۸۳ بحث واقعی شدن قیمت بنزین را تصویب کرد و حتی کارهای اجرائی این کار از جمله انتخاب پیمانکار و گرفتن مشاوردر سال ۸۳ انجام شد و مشاوره این کار نیزاز طریق مناقصه به شرکت آی.تی.تی واگذار شد.
با وجود این که در مجلس ششم و دولت اصلاحات بحث هدفمند کردن یارانه ها مطرح بود ولی با برخورد دولت نهم و مجلس هفتم، سه سال قیمت ها تثبیت شد که با این کار ضربه بزرگی را به اقتصاد کشور وارد کردند .
مصرف بنزین وواردات آن تقریبا در حال تبدیل به یک بحران بود لذا در زمان تصویب لایحه بودجه ۸۶مقرر شد که بنزین از اول خرداد ۸۶ به صورت سهمیه بندی شده در اختیار مردم و مصرف داخلی قرار گیرد و در صورت استفاده خارج از سهمیه بندی مردم قادر باشند بنزین اضافی را تقریبا با قیمت جهانی بنزین دریافت نمایند و در واقع بنزین دونرخی شود.
در همان روز آغازین وزیر کشور اعلام کرد دولت مردم را تنها نخواهد گذاشت و به زودی نرخ خرید آزاد بنزین اعلام شده و مردم با خیال راحت می توانند بنزین موردنیاز خود را با قیمت جهانی آن دریافت نمایند. اما طی روزهای گذشته به یک باره دولت نظر رسمی خود را اعلام نمود که حداقل تا پایان سال از بنزین آزاد خبری نیست و مردم با همان سه لیتر روزانه خود باید بسازند و ریاست محترم مجلس نیز با یک ادبیات بحث برانگیز که با عکس العمل شدید رسانه ها و کارشناسان مواجه شد گفت مامخالف فروش آزاد بنزین هستیم و مردم فکر نکنند زیر سرشان بالش نرمی وجود دارد و باید با همین بنزین بسازند.
اما در این میان دولت محترم باید توجه داشته باشد طرح سهمیه بندی بنزین به تنهایی نمی تواند در دراز مدت مشکلاتمان را حل کند و باید در این مسیر با فرهنگ سازی و اطلاع رسانی مناسب به مردم اولا فرهنگ استفاده صحیح و مناسب از اتومبیل و بنزین و همچنین ارزش نسبتا بالای آن به مردم شناسانده شود وثانیا قدم های مناسب و سنجیده در مسیر آزادسازی نرخ عادلانه بنزین که کمترین بار تورمی برای مردم را داشته باشد برداشته شده و لذا باید در این راه بخش دوم مصوبه مجلس که فروش آزاد بنزین به مردم است عملیاتی شود. از همه مهمتر این که باید برای حمل و نقل مردم فکری شود و به این نکته توجه شود که بدون ناوگان حمل و نقل عمومی مناسب، امکان صرفه جویی وجود ندارد .
واقعیت آن است که سهمیه بندی بنزین در کنار ویژگی های بسیار زیادی که برای کشور به دنبال خود دارد نارسایی های زیادی راهم به دنبال داشته و به همین جهت در مصوبه مجلس فروش آزاد بنزین نیز پیش بینی شده است تا مشکلات این سهمیه بندی برای مردم کمتر باشد و مردمی که سهمیه بندی بنزین کفاف نیازشان را نمی کند بتوانند نیازهای خودشان را تامین کنند و به نظر نمی رسد استدلال دولتمردان مبنی براثرات منفی تورمی فروش آزاد بنزین براقتصاد دلیل قانع کننده ای برمحرومیت مردم از حقوقشان باشد امروزه خبرهای ناخوشایندی از گوشه و کنار کشور می رسد که براثر همین عرضه نکردن بنزین آزاد ناشی شده است خبرهایی از قبیل تشکیل بازار سیاه عرضه بنزین در گوشه و کنار شهر و تعطیلی مراکز کسب و کار مردم گرفته تا تعطیلی صنعت گردشگری در کشور که همین موارد خود افزایش تورم را در پی خواهد داشت.
درست است که الگوی سوخت در کشور بسیار غلط ونادرست بوده ولی این مسئله نباید به بهای از بین رفتن حقوق مردم باشد اگر در شرایط کنونی مردم برای خریدخودرو مبالغ وهزینه های مختلفی را می پردازند حق دارند از منافع آن برای رفاه و آسایش خود و خانواده شان استفاده نموده و مشکلاتشان را حل کنند .
دولتمردان محترم باید توجه داشته باشند که این طرح سهمیه بندی نمی تواند یک طرح جامع و همیشگی باشد و تجربه سال های گذشته کشور خودمان و همچنین دنیا نشان داده است که اصولا طرح سهمیه بندی یک طرح تاثیرگذار اما موقت و گذرا می باشد و لذا باید از همین الان با برنامه ریزی به فکر یک طرح جامع تر بود تا علاوه براین که منافع درازمدت ملی کشورمان حفظ شده به مردم نیز فشار کمتری وارد شود.
اما در این باره باید به نکات دیگری نیز توجه داشت که شاید مهمترین آن بی توجهی به علم مدیریت در این سرزمین است. چندی پیش یک نویسنده اشتباهات مدیریتی در زمینه بنزین را با اشتباهات فوتبالی ما تطبیق داده بود و چنین نوشته بود: و... سرانجام بازی به ضربات پنالتی کشیده شد، یعنی کره ای ها این طور می خواستند، آنها خوب می دانستند که ایران - طبق یک سنت دیرینه - در ضربات پنالتی می بازد. از این رو، کره ای ها پس از نواخته شدن سوت پایان بازی در ۱۲۰ مین دقیقه، پیروزی خود را جشن گرفتند.
سالهاست که درد را می شناسیم. درمانش هم مشخص است. علم نوین فوتبال، نه مشمول تحریم هاست و نه به کارگیری آن شکافتن اتم و حتی کندن بیستون می طلبد. می دانیم که در ضربات پنالتی ضعیف هستیم و می دانیم که برای رفع این نقص، فرمول ها و روش هایی هم وجود دارد. این را هم می دانیم که گذر پوست فوتبال به دباغ خانه پنالتی، یک امر عادی است ولی باز هم دست روی دست می گذاریم و درد پنالتی را دوا نمی کنیم تا روزی که یک ملت را به همین دلیل دچار افسردگی کنیم و ککمان هم نگزد.
خلاصه اش این است: از حدود ۱۵ سال پیش که تولید خودرو در ایران از مرز دهها هزار دستگاه در سال فراتر رفت و در اندک زمانی به یک میلیون دستگاه در یک سال رسید، می شد حتی اگر ریاضی مسوولان نیز ضعیف بود، با یک ماشین حساب، میزان سوخت مورد نیاز این همه خودرو را محاسبه کرد و با مقایسه آن با تولید بنزین در داخل، دریافت که به زودی بخش بزرگی از درآمدهای کشور، صرف واردات بنزین خواهد شد و مشکلات بعدی را به دنبال خواهد داشت. این اتفاق، البته رخ نداد تا اینکه بناگاه متوجه شدند که بیش از کل بودجه عمرانی کشور در یک سال صرف بنزین می شود و یک فاجعه بزرگ اقتصادی و زیست محیطی در کشور رخ داده است.
در طول همه این سالها که تولید خودرو و سپس واردات آن سیر صعودی داشت و مسوولان با غرور و افتخار از ارتقای صنعت خودروسازی و شکستن رکوردهای تولید و ... سخن می گفتند، کمتر در اندیشه بهبود موتور خودرو برای کاهش مصرف، دوگانه سوزکردن، توسعه ناوگان حمل و نقل عمومی و ساخت پالایشگاه برای تولید بنزین مورد نیاز کشور بودند و سرانجام درست هنگامی که بحران بنزین در آستانه نقطه انفجار قرار گرفت، سیستم مدیریت اورژانسی که فعال ترین نوع مدیریت ایرانی است، بار دیگر از راه رسید و سختگیرانه ترین، ابتدایی ترین و البته شاید ناگزیرترین گزینه را انتخاب و بر جامعه تحمیل کرد: سهمیه بندی!
این دو مثال، بیش از آنکه خود، محور اصلی بحث باشند مقدمه ای بودند برای شکل گیری یک "نگرانی راهبردی": آیا "آینده نگری" از ژن های ایرانیان حذف شده است؟
شاید هم، مساله تا این حد عمیق نباشد و فقط سو» مدیریت و روزمرگی باعث شده است که ایرانی ها و به ویژه مدیران ایرانی، تقویم نداشته باشند و فقط در محدوده همان روز کاری تصمیم بگیرند و کاری به آینده نداشته باشند.
هر چه باشد، این، یک مشکل جدی است که فقط خود را در مساله پنالتی ها و بنزین نشان نداده و اگر نیک بنگریم در بسیاری از مسایل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی فقدان عنصر آینده نگری باعث شده است کشور دچار بحران های بسیار جدی شود.
گذشتگان ما، چه نیکو و چه ساده و بیآلایش گفته اند که "اول چاه را بکن، بعد منار را کارگزار" تا به آیندگان خود آینده نگری را یاد دهند ولی امروز، ما، فرزندان ناخلفی برای آنان شده ایم.
منبع : روزنامه مردم سالاری