جمعه, ۲۵ خرداد, ۱۴۰۳ / 14 June, 2024
مجله ویستا


ادبیات نوین داستانی ایران


ادبیات نوین داستانی ایران
وجوه تشابهی كه تا پایان قرون وسطی بین ادبیات شرق و غرب وجود دارد اندك نیست۱ دلیل آن نیز روشن است: تشابه ساختار نظام اجتماعی، سیر تحولات فرهنگی، شیوه زندگی و نحوه اندیشه انسان قرون وسطایی در هر دو بخش جهان ۲ ابتدا در پایان این دوره تاریخی است كه راه شرق و غرب از هم جدا می شود: درحالی كه تحولات فرهنگی و اجتماعی نخست در اثر پیدایی رنسانس و سپس در پی انقلاب فرانسه چهره اروپا را بكلی دیگرگون می كند در شرق ـ و از جمله در ایران ـ آثار قرون وسطی همچنان در تمانم شئون اجتماعی پایدار می ماند. ۳ ابتدا در نیمه نخست سده نوزدهم دوره ای نوین آغاز می شود، یعنی غرب در اثر پیشرفت های صنعتی و فرهنگی خود تحولاتی در شرق پدید می آورد كه بی سابقه است. این تحولات درایران نیز در آغاز سبب دگرگونی های سطحی و سپس در پایان سده نوزدهم موجب تغییراتی شگرف می شود. اما عواملی كه در پدید آمدن این دگرگونی ها مؤثر بوده اند، كدامند؟ ما به اختصار به چند مورد اشاره می كنیم :
یكی از مهمترین عواملی كه می توان در این مورد نام برد، وجود شخصیت های آگاه و دلسوز است. این نكته به توضیحی كوتاه نیاز دارد:
دروان حكومت پادشاهان قاجار روی هم رفته یكی از تاریك ترین دوره های تاریخ ایران است. «هنگامی كه غرب با پدید آمدن تحولات فكری و پیشرفت های عظیم اجتماعی دیرزمانی بود كه دوران ركود ذهنی را پشت سر نهاده بود، ایران گرفتار اغتشاشات سیاسی و نابسامانی های اقتصادی و فرهنگی بسیار بود.» ۴ از سوی دیگر ناتوانی حكومت های ایرانی سبب شده بود كه آنها نتوانند در برابر رقابت های فزاینده و
دخالت های نابجای دو كشور روس و انگلیس در امور سیاسی و اقتصادی كشور از خود واكنشی در خور نشان دهند. «شاهان قاجار بر سرزمینی از هم گیسخته حُكم می راندند كه استان های آن پیوسته در حال شورش، وضع اداری آن نابسامان، موقعیت اقتصادی آن فاجعه بار و سطح فرهنگ بیشتر طبقات مردم آن پایین بود.»۵ اما در میان ایرانیان شخصیت های روشنفكری نیز یافت می شدند كه با «هوشمندی و دلسوزی فراوان می كوشیدند تا مردم را از خواب دیرپای خویش بیدار كنند و دیدگان آنان را در برابر دگركونی های بزرگ جهان بگشایند.»۶ عباس میرزا، پسر فتحعلی شاه، یكی از اینان بود. او نخستین كسی بود كه جوانان ایرانی را برای تحصیل علوم جدید به اروپا گسیل ساخت، تأسیسات چاپ را به ایران وارد كرد و افراد مستعد را به ترجمه آثار بیگانه تشویق نمود. اندكی بعد میرزا تقی خان امیر كبیر ـ كه در جوانی همراه نمایندگان پادشاه ایران به روسیه سفر كرده و تحولات صنعتی آن كشور را از نزدیك دیده بود ـ در صدد برآمد كه نظر ناصرالدین شاه را به اصلاحات اساسی در كشور جلب كند.«امیر كبیر دلیل عقب ماندگی ایران را در عدم توجه به علوم جدید می دانست و صادقانه می كوشید كه سطح آگاهی مردم را بالا برد و آنان را با دستاوردهای فرهنگی و صنعتی و نظامی اروپاییان آشنا سازد.» ۷ اما متأسفانه به دلیل محافظه كاری شاه جوان و سعایت درباریان دراین امر توفیق چندانی نیافت. با وجود این اندیشه های امیر كبیر همگی به دست فراموشی سپرده نشد و دست كم یكی از نقشه های مورد علاقه وی، یعنی تأسیس دارالفنون سرانجام عملی گشت.
اما بجز این دو تن، شخصیت های دیگری نیز بوده اند كه در روشنگری اذهان مردم نقشی عمده ایفا كرده اند. از جمله آنان می توان از میرزافتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان كرمانی، شیخ احمد روحی، مستشارالدوله، میرزا ملكم خان و اعتماد السلطنه نام برد.
شمار شخصیت های روشنفكر دیگری كه ضرورت تحولات سریع اجتماعی را در ایران حس می كردند، در دوران قاجار اندك نیست. اما چون ذكر نام و آثار آنان سبب طولانی شدن سخن خواهد شد، ما به نمونه هایی كه گذشت بسنده می كنیم و اینك به اختصار از عوامل دیگری كه سبب رشد ایرانیان و آشنا شدن آنان با دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی جهان آن روز شده اند یاد می كنیم.
یكی از عواملی كه در رشد فكری و اجتماعی ایرانیان مؤثر بوده است، تأسیس چاپخانه و در پی آن نشر مطبوعات و كتاب در آغاز قرن دوازدهم است. اگر چه پیشینه تأسیس چاپخانه در ایران به سده یازدهم هجری می رسد۸ اما به دلیل آنكه «پاره ای از پیشوایان مذهبی اعتقاد داشتند كه با ظهور چاپ، تقدیس آثار دینی از میان خواهد رفت.»۹ به ایجاد آن علاقه ای نشان نمی دادند. ابتدا در حدود دویست سال پیش بود كه در كلكته (هند) اولین ماشین چاپ فارسی به یاری ایرانیان دولتمند آنجا به كار افتاد؛ به سخن دیگر، «نخستین كتاب های فارسی نه در تهران و تبریز، بلكه در بمبئی و كلكته چاپ شده است.»۱۰ همانگونه كه پیشتر اشاره كردیم به فرمان عباس میرزا، شاهزاده روشنفكر قاجار، نخستین دستگاه چاپ فارسی كه دارای حروف سُربی بود، به سال ۱۲۲۷ هـ.ق در تبریز نصب شد؛ اولین دستگاه چاپ سنگی نیز در همین شهر مورد استفاده قرار گرفت(۱۲۴۰هـ.ق) اما چاپ سنگی خیلی زود مورد توجه واقع شد و خواستار فراوان یافت. دلیل آن نیز روشن بود. «این شیوه نه تنها دشواری های آغازین چاپ را نداشت، بلكه تكثیر نسخه های كهن را به آسانی ممكن می ساخت ـ و این امر، برای ایرانیان كه به هنر خطاطی مهر می روزیدند، جاذبه ای اندك نبود.»۱۱ با پیشرفت صنعت چاپ، انتشار مطبوعات نیز در ایران آغاز شد. نخستین روزنامه ای كه در كشور ما منتشر گردید(در ۱۲۵۳ هـ.ق) «كاغذ اخبار» نام داشت و بنیانگذار آن میرزا صالح شیرازی بود. عمر این روزنامه چندان نپائید و بزودی تعطیل شد. پس از آن میرزا تقی خان امیر كبیر به سال ۱۲۶۷ هـ.ق روزنامه «وقایع اتفاقیه» را منتشر كرد كه چندی بعد (۱۲۷۷ هـ.ق) نام آن به «روزنامه دولت علیه ایران» تغییر یافت.
ذكر نام و مشخصات مطبوعاتی كه در این دوره منتشر شده اند از حوصله ‌این مقاله خارج است، اما اشاره به پاره ای از آنها كه در روشن كردن اذهان مردو و پدید آوردن شیوه جدید نثر فارسی مؤثر بوده اند خالی از فایده نیست۱۲ از بین این نشریات باید از روزنامه «تربیت» به سردبیری محمد حسین خان فروغی(ذكاءالملك) نام برد كه نخستین شماره آن در ۱۳۱۴هـ.ق انتشار یافت. این روزنامه شامل مقالات ادبی، شعر، ترجمه داستان های خارحی و شرح حال بزرگان اندیشه و ادب جهان بود.
اما روزنامه هایی كه در بالا بردن سطح آگاهی مردم و ایجاد افكار آزادیخواهانه بیشتر تأثیر می گذاشتند غالباً روزنامه هایی بودند كه درخارج از ایران انتشار می یافتند. از جمله این نشریات یكی روزنامه «اختر» بود كه از سال ۱۲۹۲ هـ.ق به بعد در استانبول به چاپ می رسید و بیشتر شامل مقالاتی از آزادیخواهان بزرگ آن زمان بویژه میرزا آقاخان كرمانی و شیخ احمد روحی بود، مقالاتی كه درافكار ایرانیان تأثیری شگرف و در پدیدآمدن نهضت مشروطه نقشی عمده داشت. اما «اختر» تنها یك روزنامه اجتماعی ـ سیاسی نبود بلكه به نشر مقالات فرهنگی نیز می پرداخت و در شمار همكاران آن ادیبانی چون میرزا حبیب اصفهانی (مترجم كتاب های «حاجی بابای اصفهانی» و «ژیل بلاس») دیده می شدند.
در اینجا نه تنها از استانبول بلكه از قاهره نیز باید به عنوان یكی از مراكز انتشار افكار آزادیخواهانه در میان ایرانیان خارج از كشور یاد كرد در این شهر نیز در دو روزنامه یكی به نام «حكمت» و دیگری به اسم «ثریا» به چاپ می رسید. اگر چه این روزنامه عمری دراز نداشت، اما بنیانگذار آن پس از چندی نشریه ای هفتگی را به نام «پرورش» به سال ۱۲۹۷ هـ.ق انتشار داد كه در كنار روزنامه معروف «قانون از مهم‌ترین نشریات دوره پیش از مشروطه به شمار می آید.
اولین شماره روزنامه «قانون» به سر دبیری میرزا ملكم خان در ۱۳۰۷ هـ.ق در لندن انتشار یافت. اما لحن تند مقالات آن، كه همه حاوی انتقادات شدید از وضع حكومت و اصول اداری و قضایی ایران بود، به حدی بود كه بزودی هراس هیأت حاكمه را برانگیخت و وورود آن را به ایران ممنوع كرد.
گذشته از استانبول، قاهره و لندن، شهرهای بمبئی و بویژه كلكته از مراكز عمده نشر روزنامه های فارسی در این دوران بوده اند. از میان این نشریات مهم ترین آنها بدون تردید روزنامه «حبل المتین» چاپ كلكته است كه در ۱۳۱۱ هـ.ق برای نخستین بار منتشر شد و به سبب زبان نسبتاً ساده آن خوانندگان فراوان در ایران یافت. البته توفیق «حبل المتین» تنها مرهون سبك نگارش آن نبود، بلكه علت عمده آن در درجه نخست درج مقالات سیاسی و اجتماعی نویسندگان روشنفكر آن، یعنی آقامحمدجواد شیرازی و مؤیدالاسلام بود.»۱۳ روزنامه هایی كه تاكنون از آنها نام برده شد، در اصل نشریاتی بودند كه در وهله اول بحران های جامعه ای را منعكس می كردند كه باشتابی تمام در حال دگرگونی بود. از این رو محتویات آنها نیز طبیعتاً در درجه نخست پیرامون مسائل اجتماعی دور می زد و به مسائل ادبی بندرت می پرداخت. و این، وجه تمایز بین نشریات با مطبوعاتی است كه پس از این دوره ـ یعنی پس از امضای فرمان مشروطیت ـ انتشار یافته اند.
از عوامل عمده ای كه سبب آشنایی ایرانیان با غرب شد، اعزام دانشجو به خارج است. پیش از این اشاره كردیم كه عباس میرزا نخستین كسی بود كه دانشجویان ایرانی را به اروپا گسیل كرد. اولین كسانی كه به ابتكار و فرمان شاهزاده قاجار به غرب روانه شدند دو دانشجوی تبریزی بودند كه به سال ۱۲۲۸ هـ.ق برای تحصیل در رشته های پزشكی و دارو سازی به انگلستان فرستاده شدند. «یكی از اینان جوانی بود به نام محمد كاظم كه در طول اقامت خود در آن كشور به بیماری سل دچار شد و در همان جا درگذشت؛ دیگری حاجی بابا افشار نام داشت كه از سرنوشت او اطلاعی در دست نیست.»۱۴
دومین گروه دانشجویان ایرانی مركب از پنج تن بودند كه یكی از آنان، یعنی میرزا صالح شیرازی، پس از بازگشت به ایران منشأ خدماتی موثر در پیشبرد اندیشه های آزادیخواهانه شد. میرزای صالح كه در انگلستان تحصیل كرده و با تمدن اروپایی آشنا شده بود همان كسی است كه پس از بازگشت نخستین روزنامه را در ایران انتشار داد.
از عوامل دیگری كه در پدید آوردن دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی مؤثر بوده است، تأسیس مدارس جدید است.
اگر اندیشه ایجاد مدارس عالی به شیوه اروپایی از ابتكارات عباس میرزای قاجار است، اما طرح تأسیس دارالفنون مدیون ژرف نگری امیر كبیر، صدراعظم ناصرالدین شاه است. ۱۵ نخستین سنگ بنای دارالفنون كه می بایست در وهله اول مدرسه ای فنی و نظامی باشد، به سال ۱۲۶۷ هـ.ق نهاده شد و دو سال بعد رسماً گشایش یافت. اما دیری نپایید كه گذشته از رشته های یاد شده، رشته های دیگری نیز مانند پزشكی، زبان فرانسه، ادبیات فارسی و عربی در برنامه گنجانده شد اگر این دروس را در آغاز غالباً استادان خارجی(فرانسوی و اتریشی) تدریس می كردند، اما كم كم به جمع آنان ایرانیان دانشمند، مجرب و زباندان نیز پیوستند۱۶ سخن كوتاه: دارالفنون در زمانی اندك كعبه مقصود جوانان دانش پژوه ایرانی شد ودر فضای فكری جامعه آن روز تحولی شگرف پدید آورد.
در اینجا باید از مدارس دیگری یاد كرد كه بنیانگذاران و اداره كنندگان آنها خارجیان و برخی از آنها حتی پیش از دارالفنون تأسیس شده بودند.۱۷ شك نیست كه وجود این مدارس، كه در آنها فراگرفتن دست كم یك زبان خارجی ضروری بود، شاگردان را نه تنها با علوم جدید، بلكه با تمدن اروپایی آشنا می كرد.
ما تاكنون از عواملی نام بردیم كه در ایجاد دگرگونی های اجتماعی در دوران قاجار تأثیر داشته اند. تاكنون از عواملی یاد می كنیم كه در پدید آمدن تحولات ادبی و بویژه نثر جدید فارسی مؤثر بوده اند. یكی از این عوامل مطبوعات است.
مطبوعات این دوره را می توان به طور كلی به دو دسته مهم بخش كرد:
الف) نشریاتی كه جبنه اجتماعی ـ ادبی داشتند و
ب) آنهایی كه به چاپ آثار ادبی می پرداختند.
از جمله نشریات گروه نخست باید در درچه اول از روزنامه «صور اسرافیل» (تاریخ انتشار: ۱۳۲۵ هـ.ق) یاد كرد كه اگرچه در آن بیشتر مسائل سیاسی و اجتماعی مطرح می گردید، اما به سبب قطعاتی كه در آن با عنوان «چرند و پرند» چاپ می شد و به دلیل تأثیری كه این نوشته ها بر شیوه نثرنویسی امروز ایران گذشته است، باید مورد بررسی قرار گیرد.۱۸ ما در این باره بعداً سخن خواهیم گفت.
مجله «كاوه» نیز كه در ۱۳۳۴ هـ.ق در برلین منتشر شد، سبكی شبیه به «صور اسرافیل» داشت و شماره مقالات اجتماعی و تاریخی آن بر نوشته های ادبی فزونی داشت؛ منتها عمر مجله «كاوه» نیز طولانی نبود و چاپ آن پس از دوره ای كوتاه متوقف شد. اما این نشریه یك بار دیگر نیز به سال ۱۳۳۸ هـ.ق انتشار یافت. تجدید حیات «كاوه» با تغییر روش و گرایش آن به وسی ادبیات توأم بود. داستان معروف «فارسی شكر است» (جمال زاده) ابتدا در شمار دوم همین مجله، در ژانویه ۱۹۲۱ میلادی به چاپ رسید.
از جمله نشریاتی كه در واپسین سال های عمر حكومت قاجار منتشر می شد و بیشتر جنبه ادبی داشت باید در درجه نخست از «بهار»، «دانشكده» و «ارمغان» نام برد. مؤسس مجله «بهار» میرزا یوسف اعتصام الملك بود كه مردی دانشمند، نویسنده ای چیره دست و مترجمی توانا بود. او به زبان های عربی، تركی استانبولی، و فرانسه تسلط داشت، تمام زندگی خود را صرف ترجمه آثار بزرگ ادبی و انتشار آنها كرد. از كتاب هایی كه وی به فارسی برگردانده است می توان «بینوایان» ویكتور هوگو و آثاری از ژول ورن، فلاماریون، والتر اسكات و لئوپاردی نام برد.اما فعالیت اعتصام الملك به همین جا محدود نمی شد: او در مجله خود بسیاری از متفكران و نویسندگان اروپایی( از جمله شكسپیر، ولتر، روسو، شیلر و تولستوی) را به خوانندگانش معرفی و آثار آنان را بررسی و نقد كرد. افزون بر این به درج ترجمه اشعار و داستان های اروپایی پرداخت. «نباید فراموش كرد كه نثر شیوا، روان و ساده اعتصام الملك نیز در بالا بردن كیفیت این آثار تأثیری شگرف داشت.»۱۹ مجله «بهار» عمری دراز نداشت و پس از انتشار دوازده شماره در ۱۳۲۸ هـ.ق تعطیل شد. پس از آن مجله ای در تهران انتشار یافت كه بنیانگذار آن محمد تقی بهار بود و روشی كم و بیش مانند مجله پیشین داشت. بسیاری از نخبگان ادب و فرهنگ آن روز از همكاران این نشریه بودند و در بالا بردن كیفیت آن سهمی بسزا داشتند. به سال ۱۳۳۷ هـ.ق وحید دستگردی مجله «ارمغان» را بنیان نهاد كه در آن گذشته از آثار بزرگان ادب ایران، مقالاتی نیز در زمینه تاریخ شعر و نثر فارسی، بررسی آثار شاعران كهن و ترجمه هایی از ادبیات اروپایی منتشر می شد«تاجر ونیزی» (شكسپیر) «میكرو مگاس» (ولتر) و «قرداد اجتماعی روسو» تنها چند نمونه از این آثار است. رُمان مشهور «ده قزلباش» (از حسن مسرور) نیز برای نخستین بار به صورت پاورقی در این مجله به چاپ رسید.
وجه مشترك همه نشریاتی كه از آنها نام بردیم، ساده نویسی و پرهیز از تعقیدات كلامی است، اما اگر لحن گروه نخست در مواردی نه چندان اندك تند و پرخاشگرانه بود، زبان دسته دوم نرم و گُزیده بود. قصد این نشریات همچنان كه در سرلوحه مجله «دانشكده» خوانده می شد، در وهله اول «ترویج روح ادبی و تعیین خط مشی جدیدی در ادبیات ایرن» بود.۲۰ تأثیر این زبان نه تنها در ترجمه هایی كه از این دوره به جای مانده كاملاً آشكار است، بلكه در رُمان هایی كه تا سال ۱۳۰۰ شمسی نوشته شده اند، نیز دیده می شود.
از عوامل دیگری كه در پدید آمدن دگرگونی های عمده در شیوه نثر فارسی تأثیر داشته اند، سفرنامه هایی است كه بوسیله تنی چند از ایرانیان نوشته شده است. در این سفرنامه ها كه در آنها در درجه نخست شرح رویدادها و مشاهدات شخصی مورد نظر نویسنده بوده، خوشبختانه از شیوه پیچیده نثرنویسی گذشته پیروی نشده و بیشتر آنها به زبانی ساده و روان نگارش یافته است و نخستین نمونه ای كه از این آثار موجود است، سیاحتنامه میرزا صالح شیرازی است كه پیشتر به آن اشاره كردیم.
سفرنامه دیگری كه از این زمان در دست است، سیاحتنامه خسرو میرزا، فرزند عباس میرزا است كه به نمایندگی از سوی دولت ایران برای پوزش خواهی در واقعه قتل گیریبایدف، سفیر تزار، به روسیه فرستاده شد بود. شرح وقایع این سفر را، كه نزدیك به ده ماه طول كشیده، یكی از همراهان شاهزاده ایرانی به سال ۱۲۴۵ هـ.ق به رشته تحریر درآورده است.
سیاحتنامه دیگری كه باید از آن یاد كرد، سفرنامه ای كه حاج رین العابدین شیروانی نوشته و در آن مشاهدات خود را در قفقاز،‌عراق، هند، تركستان، یمن، مصر، سوریه و عثمانی شرح داده است.
اما مهم ترین سفرنامه كه در دوران قاجار نوشته شده و به دلیل سادگی بیان و محتوای جالب توجه آن بر نثر اثر گذاشته، سفرنامه ناصرالدین شاه است. این گزارش شامل دو بخش است: یكی «سفر كربلا» (در ۱۲۸۷ هـ.ق) و دیگری «سفر فرنگستان» (در ۱۲۹۰ هـ.ق). سفرنامه اخیر به سال ۱۲۹۱ هـ.ق در تهران به چاپ رسید.
شیوه سفرنامه نویسی بر آثار برخی از نویسندگان پایان دوره قاجار تأثیری مثبت گذاشت و حتی سبب شد كه آنان رُمان های خود را به شكل سفرنامه بنویسند. زین العابدین مراغه ای و طالب زاده تبریزی (طالبوف) از این شمارند. ۲۱ تحولات بزرگ اجتماعی و پیشرفت های سریع غرب در زمینه های صنعتی، نظامی، فرهنگی، علوم و هنر از دیده روشنفكران دلسوز ایرانی پنهان نمانده و سبب شد كه آنان نیز در صدد چاره برآیند. آنها بخوبی دریافته بودند كه ایران روزگاری دراز در خواب غفلت به سر برده و نجات آن تنها از راه آگاه كردن مردم و بالا بردن سطح فرهنگ آنان ممكن است بویژه شكست های پی در پی قشون ایران در قفقاز و هرات ضرورت این بیداری و خودیاری را آشكار می كرد. ایجاد مدارس جدید، تأسیس روزنامه، فرستادن دانشجویان به اروپا و بهره گرفتن از دانش و تجربیات كارشناسان بیگانه هنوز درمان مؤثری برای درد نبود، باید راه های دیگری نیز برای آگاهی مردم یافت می شد. یكی از این راه ها انتشار آثار اروپاییان به فارسی و آشنا كردن ایرانیان با دستاوردهای آنان در زمینه علوم و فنون جدید بود ـ نخستین ترجمه ها به دلیل همین نیاز صورت گرفت.
اولین آثاری كه از زبان های اروپایی به فارسی برگردانده شد، بیشتر پیرامون مسائل و شخصیت های تاریخی بود «پتر كبیر» و «انحطاط و سقوط امپراتوری روم» و «تاریخ ناپلئون اول« از جمله این آثار است. دو كتاب اول را میرزا رضای مهندس در سال های ۱۲۴۰ و ۱۲۴۷ هـ.ق به فارسی برگرداند.
با تأسیس دارالفنون، كه در آن فرانسه تدریس می شد نیاز به ترجمه آثار علمی و فنی بیشتر احساس گردید؛ در اینجا بود كه استادان ایرانی نیز با كوشش و پشتكار فراوان به برگرداندن كتاب های مورد نیاز همت گماشتند. اما اگر بین این ترجمه ها در آغاز بندرت متون ادبی دیده می شد، دیری نپایید كه پاره ای از مترجمان به برگرداندن آثار ادبی بیگانه نیز پرداختند. اما متأسفانه در گزینش این آثار هیچگونه معیاری در نظر گرفته نمی شد و تنها سلیقه و ذوق مترجم ملاك انتخاب بود. از این رو جای شگفتی نیست اگر در میان این آثار كتاب هایی می یابیم كه كیفیت هنری آنها اندك و جنبه سرگرم كنندگی آنها بسیار است. ۲۲ نمونه این ترجمه ها، كتاب های «تاریخ حیات فوبلاس»، «خاطرات مادموازل دومونپانسیه» و «ماجراهای روكامبول» است.۲۳ بین اثار ترجمه شده اگرچه رُمان های پرماجرا خوانندگان فراوان داشت، اما كیفیت ادبی آنها مورد توجه نبود. از این رو در كنار ترجمه آثاری چون «روبینسون كروزوئه» و «میشل استروگف»، ترجمه «اتللو» نیز دیده می شود.۲۴ در میان نویسندگان فرانسوی زبان كه كتاب هایشان به فارسی برگردانده شده است، غیبت كامل رمان نویسان بزرگی چون بالزاك، استاندال و فلوبر سبب شگفتی است، حتی نخستین ترجمه های آثار ویكتور هوگو ابتدا پس از صدور فرمان مشروطیت در مجله «بهار» انتشار یافت.
از مترجمان زبده این دوره محمد طاهر میرزا، نواده عباس میرزا است كه گذشته از بان عربی به فرانسه نیز تسلط داشت و با آنكه از خاندان شاه قاجار بود، سیاست را خوش نمی دانست و زندگی خویش را بیشتر صرف مطالعه می كرد. او همان كسی است كه رُمان های مشهور «كنت مونت كریستو» و «سه تفنگدار» را به فارسی برگرداند. كتاب نخست به سال ۱۳۱۲ و رُمان های دوم به سال ۱۳۱۷ هـ.ق در تهران انتشار یافت.
محمد طاهر میرزا آثار دیگری مانند «راز پاریس» و «ناپلئون در خانه خود» و تاریخ فردریك كیوم» را بین سال های ۱۳۱۰ و ۱۳۱۷ هـ.ق به فارسی ترجمه كرد.۲۵ اما كتاب های اخیر همه پس از مرگ مترجم انتشار یافتند. یكی دیگر از مترجمان كوشای این دوره میرزا حسین خان فروغی (ذكاءالملك) است كه چندین اثر ادبی فرانسوی، از جمله «عشق و عفت»، «كلبه هندی»، «كاپیتان آترس» و «دور دنیا در هشتا روز» را به فارسی برگرداند. كتاب اخیر در ۱۳۱۶ هـ.ق در تهران منتشر شد.
شمار آثاری كه در این میان (یعنی پیش از امضای فرمان مشروطیت) به فارسی برگردانده شده است، اندك نیست، اما برای پرهیز از طولانی شدن سخن از ذكر آنها چشم می پوشیم و تنها از ترجمه كتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» یاد می كنیم كه نثر آن یكی از بهترین نمونه های نثر دوران مشروطیت است.۲۶ متن اصلی اثر به زبان انگلبیسی و نویسنده آن جیمز موریه است این كتاب برای نخستین بار به سال ۱۳۲۳ هـ.ق در كلكته چاپ شد و مقدمه ای به زبان انگلیسی داشت كه آن را كلنل فیلوت، كنسول پیشین انگلیس در كرمان نوشته بود فیلوت در این مقدمه مترجم كتاب را شیخ احمد روحی(روشنفكر معروف ایرانی كه چندی در استانبول در تبعید زیست و سپس در تهران كشته شد) معرفی می كند. اما واقعیت این است كه نظر فیلوت در این مورد درست نیست. مترجم این اثر میرزا حبیب اصفهانی، دوست و همكار شیخ احمد روحی است پیدا شدن نسخه دستنویس میرزا حبیب در استانبول امكان هرگونه تردیدی را در این مورد از بین می برد. ۲۷ موضوع كتاب یاد شده شرح ماجراهای حاجی باباست در یكی از تاریك ترین دوران تاریخی ایران، نویسنده كوشیده است كه در اثر خود جامعه ایران را در زمان حكومت فتحعلی شاه نشان دهد و خُلقیات ایرانیان و شیوه زندگی آنان را بازنماید. اما آنچه جالب توجه است، موضوع كتاب نیست، بلكه ترجمه فارسی آن است كه در مقایسه با اصل آن شیواتر، شیرین تر و در ضمن گزنده تر است. و این نشانه آن است كه مترجم در مواردی نه چندان اندك مطالبی را به متن افزوده و یا در آن دخل و تصرف كرده است؛ هر كجا كه نویسنده حق سخن را ادا نكرده، مترجم به یاری ذوق سرشار خویش دست به صحنه پردازی زده و هر كجا كه در شیوه ی كلام او درشتی و خشكی دیده به طنز و بذله گویی پرداخته است. چكیده سخن آنكه: ترجمه كتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» نه تنها اثری گیرا، بلكه از نظر نثر فارسی هم درخور توجه فراوان است.۲۸ یكی از مهم ترین عواملی كه در پدید آمدن ادبیات داستانی جدید بسیار مؤثر بوده است، انتشار رُمان های فارسی است.
نخستین رُمان هایی كه به شیوه اروپایی در ایران نوشته شده اند، دارای یك وجه مشخصه عمده اند: انتقاد از وضع اجتماعی در دوره قاجار. این رمان ها كه نشانگر «یك دوران تكاملی دیرپا در نثر فارسی و پیدایش نوع جدیدی از ادبیاتند»۲۹ ، دارای ویژگی دیگری نیز هستند همه آنها به صورت سفرنامه نگارش یافته اند. اما برای نمونه از سه اثر مهم تر در این زمینه یاد می كنیم: یكی از آنها «سیاحتنامه ابراهیم بیك» ۳۰ است كه آن را حاجی زین العابدین مراغه ای نوشته و دو اثر دیگر رُمان های «كتاب احمد».۳۱ و «مسالك المحسنین»۳۲ از عبدالرحیم طالب زاده است
حاجی زین العابدین به سال ۱۲۵۵ هـ.ق در مراغه زاده شد. در دوران جوانی ابتدا به قفقاز و سپس به گرجستان رفت و به كار تجارت پرداخت. اما دیری نپایید كه ورشكست شد و رهسپار استانبول گردید. اگرچه حاجی زین العابدین در این شهر پس از مدتی نسبتاً كوتاه به ثروتی هنگفت دست یافت، اما با پیش آمدن جنگ های روس و عثمانی سرمایه ی خود را از دست داد و در ۱۲۹۴هـ.ق به یالتا مهاجرت كرد. در اینجا تابعیت كشور روس را پذیرفت و باز به تجارت پرداخت. اما حاجی زین العابدین از وضع خود و خانواده اش در یالتا خشنود نبود« این اقامت مدت پانزده سال خیالم را پریشان و حواسم را مختل ساخت كه این چه زندگانی و آسایش است كه پیش گرفته ام. اگر نفس معدود به آخر رسد و پیك اجل درآید، این اطفال معصوم چه دین و مذهب فرا خواهند گرفت؟... چقدر غافل بوده و خبط عظیم سر زده كه این طوق اجنبی به گردن انداخته، ترك وطن و خانمان گفته، ممالك كفر را بر ممالك اسلامیه ترجیح داده ام.» (ص ۱۴/۱۳)
سرانجام حاجی زین العابدین آنچه دارد به بهایی اندك می فروشد، اندوخته اش را بر می دارد و با خانواده اش به استانبول مهاجرت می كند. او در این شهر توفیق می یابد كه تابعیت روس را ترك و بار دیگر گذرنامه ی ایرانی دریافت كند. حاجی زین العابدین نوزده سال در استانبول زندگی می كند و سرانجام به سال ۱۳۲۸ هـ.ق در همین شهر در می گذرد.
حاجی زین العابدین مراغه ای یگانه رُمان خود را كه دارای سه جلد است در استانبول نوشت. جلد نخست «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» بدون ذكر نام نویسنده در ۱۳۱۲ هـ.ق در قاهره به چاپ رسید، جلد دوم در ۱۳۲۳ هـ.ق در چاپخانه «حبل المتین» در كلكته و بخش سوم به سال ۱۳۲۷ هـ.ق در استانبول انتشار یافت. اما از این سه جلد بی تردید بخش نخست آن از همه گیراتر و موثرتر و د رعین جال گزنده تر است.
«سیاحتنامه ابراهیم بیگ» سرگذشت بازرگانی ایرانی را باز می گوید كه سال ها در قاهره زندگی كرده و اكنون برای دیدن وطنش به آنجا سفر می كند ـ موضوع كتاب شرح این سفر و رخدادهای جالب توجه آن است. وقایعی كه قهرمانِ اثر بیان می كند، در اكثر موارد تكان دهنده و نشانگر گوشه ای از جامعه عقب افتاده ایران است در دوران قاجار، و حسرتی كه گوینده داستان (و با او نویسنده كتاب) از نبودن شخصیت های روشنفكر و دلسوز در اعماق روحش حس می كند و به زبان می آورد، گاهگاه تا حدی است كه خواننده را نیز عمیقاً تحت تأثیر قرار می دهد. ۳۳گو اینكه «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» دارای زبانی ساده و لحنی روایی است، اما این كتاب یك اثر ادبی محض نیست و در آن از صناعات نویسندگی كمتر نشانه ای دیده می شود. اما بیان این نكته نمی تواند نظر منتقدی را هم تأئید كند كه معتقد است: «نثر ابراهیم بیگ دقیقاً در همان سطحی است كه به گفته خود نویسنده(در مقدمه جلد سوم) از یك بازرگان ساده ایرانی كه تحصیلات میانمایه ای داشته و در سن بیست سالگی وطن خود را ظاهراً برای همیشه ترك گفته است بر می آید.»۳۴ بر عكس، باید اعتراف كرد كه «نثر سیاحتنامه از رساترین و از لحاظ هایی شیواترین آثار این دوره است....این نثر با تكیه بر زبان رایج مردم، آهنگ و طنین خاص خود را دارد كه از آن روز تاكنون مورد تقلید مستقیم و غیر مستقیم عده ای از نویسندگان بویژه روزنامه نگاران قرار گرفته است.»۳۵ البته درست است كه «هیچ نویسنده ای مثل زین العابدین مراغه ای نتوانسته است فساد دوران سال های قبل از مشروطیت را با قلمی كه یادآور توانایی ولتر در نشان دادن و رسوا كردن عوامل فساد است رقم بزند.»۳۶ اما گذشته از آن جای هیچ تردید هم نیست كه «سیاحتنامه ی ابراهیم بیگ» از نظر ادبی ارزشمند است. نظیر نمونه زیر در كتاب اندك نیست:
«هی غلیان و چای است كه می آید صحبت نیز گرم است. یك نفر از مهمانان را كه در صدر مجلس جای داشت یكی از حضار مخاطب داشته به آواز بلند گفت: جناب شمس الشعراء، بتازگی چیزی انشا فرموده اید؟ گفت: بلی، دیشب چیزی به نواب والا امیرزاده نوشتم. فردا جمعه است، بُرده حضوراً خواهم خواند. بعد دست كرد به بغل، كاغذی درآورد و بنا كرد به خواندن. و در الحن زین العابدین مراغه ای در سیاحتنامه آمیزه ای است از خشم و طنز. او داستان پرداز نیست(گو اینكه اثرش از ویژگی های داستان پردازی ابداً بی بهره نیست) بلكه تنها گزارشگر ژرف بینی است كه با لحنی انتقادی و طنزی گزنده به تحلیل اجتماعی می پردازد.۳۷از ویژگی های بارز كتاب، زبان ساده آن است. خود نویسنده به این نكته آگاه است و می گوید:
«مقتضای زمان ما ساده نویسی است. باید ادبای ایران كه در قلم و اظهار افكار با هنر هستند بعد از این حب وطن را نظماً و نثراً با كلمات واضحه و عبارات ساده به خاص و عام تقدیم نمایند.» (ص ۱۹)
و درجای دیگر:
«سه دفعه تاریخ وصاف را خواندم،‌یك كلمه از آن را به خاطر ندارم ....كسی نیسیت كه بخواند و نویسنده را شماتت نكند، چه ابداً مفهوم نمی شود چنگیز چه غلط كرده و برای چه كرده و هلاكو چه گُه زیادی خورده! با وجود این مشكلات كتاب را می دهند دست اطفال مكتبی.» (ص۲۸۴)
از رمان های دیگری كه شیوه نگارش آنها در تحول نثر امروزی تأثیری اندك نداشته است، «كتاب احمد»(یا سفینه طالبی) و «مسالك المحسنین» اثر عبدالرحیم طالب زاده (طالبوف) است.
طالبوف در ۱۲۵۰ هـ.ق در تبریز زاده شد. در شانزده سالگی به تفلیس رفت و تا پایان عمر(۱۳۲۹هـ.ق) در آنجا زیست. اطلاعات ما درباره زندگی او بسیار نیست.۳۸اما می دانیم كه او در قفقاز ـ كه در آن روزگار مركز روشنفكران روسی بود ـ با آثار نویسندگان و متفكران اروپایی آشنا شده و با آنكه تحصیلات محدودی داشته است،
مع هذا به سبب ذهن روشن و درك عمیقش از كاستی های اجتماعی آن روز ایران، خامه خویش را برای بیداری و آگاهی هموطنانش به كار گرفته است. طالبوف گذشته از كتاب هایی كه در زمینه های گوناگون علمی شخصاً نوشته یا آثاری كه به فارسی برگردانده است، در اواخر عمر به نگارش دو رمان یاد شده همت گماشت.
شخصیت اصلی «كتاب احمد» كه طالبوف كه آن را به شیوه «امیل» اثر ژان ژاك روسو نوشته ـ خود نویسنده است كه با فرزندش در زمینه مسائل اجتماعی و فرهنگی گفت و گو می كند، سبب می شود كه پدر به تشریح اوضاع وطنش بپردازد و از آن انتقاد كند. اگرچه سخنان این دو تن امروز اندكی سطحی به نظر می آید، اما تردید نیست كه برای بیان همین سخنان در آن روزگار «جسارتی فوق العاده و آزادگی و تجدد طلبی بی اندازه لازم بوده است.»۳۹ برای نمونه بخشی كوتاه از این كتاب را، گذشته از ویژگی یاد شده دارای نثری روان و صریح و گیراست، می آوریم:
«از مركز سخن گفتم، بی قانون است و نظم ندارد. از حُكام پرسیدم: گفت: ظالمند، جبارند! رشوه خوارند . از میرزاها سخن به میان آوردیم گفت: كره میم و دایره نون را خوب می كشند اما هندسه نمی دانند و علم حساب نخوانده اند مرده شوی جذر و مد آنها را ببرد! از طلاب مدرسه پرسیدم گفت: یغما خوب شناخته. از علما سؤال نمودم گفت: آنها كه در عتبات هستند حرص و از ندارند....اما اكثر انان كه در ایران هستند آشوب را دوست می دارند...» (ص۱۴۵)
«مسالك المحسنین» شرح سفری خیالی است كه چند تن از دانشمندان برای انجام پژوهش های علمی به قله دماوند می كنند. و در طی راه بحث درباره موضوعات مختلف آغاز می شود و كم كم دامنه آن به بیان كاستی های اجتماع آن روز ایران می كشد. در اینجاست كه نویسنده به ضرورت تحولات ژرف در زمینه های گوناگون می پردازد و از عقب ماندگی مردم و استبداد حكومت فساد نظام اداری و تعصبات بیجا و بی توجهی به فرهنگ ایران داد سخن می دهد.
مسمالك المحسنین« را باید یكی از نمونه های زبده رُمان های اجتماعی در دوره قاجار دانست؛ زبان ساده عبارات روشن و توجه به جنبه های داستانی نه تنها از امتیازات آن به شمار می آید، بلكه از آن اثری معتبر پدید می آورد. اما اینكه این كتاب به دلیل توجه به «دقایق آداب و روسوم طبقات مختلف.»۴۰ از نظر ادبی بر«سیاحتنامه ابراهیم بیگ» امتیاز دارد، نكته ای تأمل انگیز است.
گفتیم كه نخستین رُمان های جدید فارسی همه به شیوه سفرنامه نوشته شده اند، اما این آثار جز این خصومت، از ویژگی دیگری نیز برخوردارند: آنها مانند پلی هستند كه سیاحتنامه سده های چهارم و پنجم را به سفرنامه های اخیر(مثلاً سفرنامه های آل احمد) پیوند می زنند. تنها وجه تمایز آنها یكی لحن انتقادی و دیگری بیان تأثرات شخصی نویسندگان آنهاست از مشاهداتشان. اما متأسفانه باید گفت كه درهیچ یك از آنها (بجز در «سیاستنامه» و «سیاحتنامه ابراهیم بیگ») از جهان بینی واقعی كه «ناشی از تفكری عمیق و دقیق درباره زندگی و اجتماع و تاریخ باشد، خبری نیست.»۴۱از نثر زین العابدین مراغه ای و طالبوف تا نثر دهخدا فاصله زیادی نیست. اما نوشته های دهخدا دو امتیاز بزرگ دارد: نخست آنكه نثر او از طنزی گزنده برخوردارد است، دوم آنكه آمیزه ای است از نثر روزنامه نویسی و داستان نویسی.
علی اكبر دهخدا به سال ۱۲۹۷ هـ.ق در تهران زاده شد و درهمیـن شهــر پــرورش یافت۴۲در كودكی پدرش را از دست داد و سرپرستی او و خانواده اش را یكی از خویشاوندان نزدیكش به عهده گرفت. متأسفانه این دوران بیش از دو سال نپایید و با مرگ این شخص، دهخدای نوجوان بار دیگر حامی خود را از دست داد. فقر، روی آورد و پریشانی، آغاز شد. شاید اگر دست سرنوشت دست دهخدای جوان را در دست یكی از بزرگان آن روزگار نمی نهاد، او راه دیگری را در زندگی بر می گزید و احتمالاً امروز نامی از او نبود. این مرد فاضل شیخ غلامحسین بروجردی بود كه دهخدا را به رایگان به شاگردی پذیرفت و طی ده سال به او گذشته از زبان عربی، علوم قدیم را‌ آموخت. دهخدا علاوه بر آنچه از این پیر فرزانه فراگرفت، چندین سال از محضر حاج شیخ هادی نجم آبادی بهره برد.
دهخدا پس از طی این مرحله به مدرسه علوم سیاسی رفت. در آنجا زبان فرانسه را آموخت و پس از مدتی نسبتاً كوتاه به عنوان دستیار فروغی، بنیانگذار مدرسه، به تدریس ادبیات فارسی پرداخت. دهخدا در بیست و پنج سالگی به خدمت وزارت خارجه درآمد و دو سال بعد به اروپا رفت. او در ۱۳۲۴ هـ.ق به ایران بازگشت و پس از مدتی كوتاه همكاری خود را با روزنامه «صور اسرافیل» آغاز كرد. «چرند و پرند» حاصل این همكاری است.
مقالات دهخدا ـ كه شهرت «صور اسرافیل» تا حدی زیادی مدیون آن است ـ نه تنها از نظر موضوع، زبان تفكر و ابتكار تا آن زمان بی سابقه بود، بلكه پس از آن و در روزگار ما هم تقریباً بی مانند است.۴۳ دهخدا این قطعات را با امضای مستعار «دخو» می نوشتو دخو را در قزوین به آدم ساده لوحی گفته می شود كه از او ماجراهای خنده آور نقل می كنند.
دهخدا در «چرند و پرند» از شیوه ای استفاده می كند كه نمونه های آن در ادبیات فارسی بسیار نیست: طنزك اما این طنز دارای ویژگی های كم نظیر است. در سطحی ترین لایه خود موقعیتی غیر واقعی را پدید می آورد كه با توصیفی اغراق آمیز همراه است اما پدید آوردن موقعیتی غیر واقعی در اصل با نشان دادن چهره واقعیت و در نهایت ایجاد زمینه برای درك عمیق آن است ـ و این لایه، لایه ای دیگر لایه ای ژرف تر در طنز دهخدا است.
«مثلاً ببینید واقعاً شاعر خوب گفته است كه: عقل و دولت قرین یكدیگر است. مثلاً وقتی بزرگان فكر می كنند كه مردم فقیرند و استطاعت نان گندم خوردن را ندارند و رعیت همه عمرش را به زراعت گندم صرف كند و خودش همیشه گرسنه باشند ببینید چه می كنند روز اول سال نان را با گندم خالص می پزند روز دوم هر خروار یك من تلخه جو، سیاهدانه، خاك اره، یونجه، شن، مختصر عرض می كنم كلوخ، چاركه، گلوله هشت مثقالی می زنند. معلوم است در یك خروار گندم كه صد من است یك من از این چیزها معلوم نمی شود. روز دوم دو من می زنند، روز سوم سه من و بعد از صد روز صد من گندم صد من تلخه، جو، سیاهدانه، خاك اره، كاه،‌ یونجه، و. شن شده است. در صورتی كه هیچكس ملتفت نشده و عادت نان گندم خوراندن از سر مردم افتاده است. (ص ۹۱)۴۴
طنز، هنر ظریفی است؛ اگر به اندازه كافی جدی گرفته نشود به اثری مضحك و «نخ نما» و اگر بیش از حد جدی گرفته شود، به هجو تبدیل می شود. از سوی دیگر بین لطیفه و طنز نیز فاصله كم نیست. لطیفه، زمینه ای عاطفی دارد و طنز، زمینه ای دهنی، اما ذهن طنز پرداز ذهنی است دربند و طغیانگر، و شگفتا كه وسیله ای كه از آن طنزنویس برای بیان این خشم استفاده می كند، خنده است اما این خنده سطحی نیست تصادفی نیست، برای تفریح نیست. این خنده عصبی بُغض آلود و از سر درد است. اگر لطیفه، نشان دهنده تناسب و تعادل است. طنز،‌بیانگر تناقض و تضاد است ـ طنز دهخدا از این دست است.
«برای آدم بدبخت، از در و دیوار می بارد. چند ورز پیش كاغذی از پستخانه رسید باز كردم دیدیم به زبان عربی نوشته شده است عربی را هم كه غیر از آقایان علمای گرام هیچكس نمی داند چه كنیم چه نكنیم آخرش عقلمان به اینجا قد داد كه ببریم خدمت یك آقا شیخ جلیل القدر فاضلی كه با ما از قدیم ها دوست بود. بردیم دادیم و خواهش كردیم كه زحمت نباشد آقا این را برای ما به فارسی تجربه كرد۴۵: اقا فرمود حالا من مباحثه دارم برو عصری من ترجمه می كنم می آورم اداره. عصری آقا آمد صورت تجربه را داد به من چنانچه بعضی از آقایان مبسوقند من از اول یك كوره سوادی داشتم اول یك قدری نگاه كردم هیچ سر نمی افتم، عینك گذاشتم،‌دیدم سرنمی افتم، بردم دم آفتاب، نگاه داشتم دیدم سر نمی افتم هرچه كردم دیدم یك كلمه اش را سر نمی افتم ....مشهدی اویارقلی حاضر بود آقا فرمود نمی توانی بخوانی بده مشهدی بخواند مشهدی گرفت یك قدری نگاه كرد گفت: آقا ما را دست انداختی؟ من زبان فارسی را هم به زحمت می خوانم، تو به من زبان عبری می گویی بخوان؟ آقا فرمود، مؤمن زبان عبری كدام است؟ این اصلش به زبان عربی بود، كبلایی دخو داد به من،‌به فارسی ترجمه كردم. اویارقلی كمی مات مات به صورت آقا نگاه كرد و گفت اقا اختیار دارید. راست است كه ما عوامیم، اما ریشمان را در آسیاب سفید نكرده ایم. بنده خودم در جوانی كمی زبان عبری سررشته داشتم. این زبان عبری است اقا فرمود مؤمن این زبان عبری كجا بود؟‌این زبان فارسی است اویارقلی گفت مرا كشتید كه این زبان عبری است.آقا فرمود: خیر زبان فارسی است اویارقلی گفت: از دو گوش هایم التزام می دهم كه این، زبان عبری است. آقا فرمود: خیر، تو نمی فهمی، این زبان فارسی است.
دیدم الان است كه اویارقلی به آقا بگوید شما خودتان نمی فهمید و آنوقت نزاع دربگیرد. گفتم مشهدی من و شما عوامیم، ما چه می فهمیم،‌اقا لابد علمش از ما زیادتر است، بهتر از ما
می فهمد....» (ص ۷۵)
در ادبیات فارسی نظیر طنز دهخدا بسیار نیست۴۶ اما تفاوتی كه این طنز با طنز كذشتگان ـ مثلاً عبید زاكانی ـ دارد این است كه مخاطب آن دانشوران و فرهیختگان نیستند،‌بلكه در درجه نخست توده عظیم مردمند ـ و این امتیاز بزرگی است. دهخدا برای رسیدن به این هدف، دست به ابتكاری هوشمندانه می زند و آن، انتخاب زبان مردم كوچه و بازار است.
دهخدا در نوشته های خود این زبان را چون حربه ای بُرنده علیه فساد، ارتجاع، تعصب، نادانی و بی عدالتی های اجتماعی به كار می گیرد. این هنر هنر كمی نیست. اما او ـ گذشته از آن ـ این زبان را به سطح زبان ادبی نیز ارتقاء می دهد ـ و این، «رویدادی بزرگ در ادبیات فارسی است.»۴۷ به نمونه زیر ـ كه جنبه داستانی آن نیز بسیار غنی است ـ توجه كنید:
«همه كس این را می داند كه میان ما زن را به اسم خودش صدا كردن عیب است، نه همچو عیب كوچك، خیلی هم عیب بزرگ واقعاً چه معنی دارد آدم اسم زنش را ببرد؟ تا زن اولاد ندارد آدم می گوید «اُهوی...» وقتی هم بچه دار شد اسم بچه اش را صدا می كند، مثلاً اَبول، فاطی، رقی، و غیره. زن هم می گوید «هان!» آن وقت آدم حرفش را می زند ـ تمام شد و رفت وگرنه زن را به اسم صدا كردن غلط محض است.
در ماه قربان سال گذشته یك همچو شب جمعه ای حاجی ملا عباس بعد از چندین شب، نزدیك ظهر آمد خانه از دم در دو دفعه سرفه كرده، یك دفعه یا الله گفته صدا زد: صادق زنش شلنگ انداز از پای كلك وسمه دوید طرف دالان، زن های همسایه هم دوتاشان یكتا شلیته توی حیاط وسمه می كشیدند و یكی دیگر هم توی آفتابرو سرش را شانه می كرد دویدند توی اتاق هاشان. تنها یكی از آنها در حینی كه حاجی ملا عباس وارد حیاط شده بود پاش به هم پیچیده دمر افتاد روی زمین و یلش كه در نشست و برخاست۰چنانكه همه مسلمان ها دیده اند) به زور به شلیته كوتاهش لب به لب می رسید، تا نزدیكی های حجامتش بالا رفته داد زد: «وای! خاك به سرم كنن، مرتیكه نامحرم همه جامو دید! وای! الهی روم سیاه شه، الهی بمیرم!» و به سرعتی هر چه تمام تر بلند شده صورتش را سفت و سخت با گوشه چاقدش گرفته چپید توی اتاق.
حاج ملا عباس دو تا نانی كه روی بازوی راستش انداخته و با یك تكه حلوا ارده ای كه توی كاغذ به دست چپش گرفته بود به زنش داده هر دو وارد اتاقش شدند، درحالی كه چشم های ملا عباس هنوز معطوف به طرف اتاق رقیه بود....» (ص ۱۵۶)
اگر از «چرند و پرند» غالباً به عنوان رویدادی بزرگ در ادبیات فارسی یاد شده، اما كمتر كسی تاكنون به ساختار روایی آن توجه كرده است. مثلاً خانلری از آن به عنوان مجموعه «مقالات» یاد می كند۴۸و كامشاد، بدون اشاره به جنبه های داستانی آن، آن را نه تنها پیوندی میان نثر مرسل كلاسیك و فارسی عامیانه می داند. ۴۹ افشار اگر چه اهمیت اجتماعی و ادبی «چرند و پرند» را یادآور می شود، اما از جنبه های روایی آن سخنی نمی گوید.۵۰ به نظر سپانلو نوشته های دهخدا«مقالاتی» است كه «در قالب قصه به معنای امروزی قرار نمی گیرند.»۵۱ و میر صادقی «چرند و پرند» را مجموعه «مقاله های هجو كننده» می داند.۵۲ البته در برابر این افراد كسانی هم هستند كه كم و بیش به عناصر داستانی در نوشته های دهخدا اشاره می كنند، از جمله آرین پور۵۳و براهنی۵۴اما تنها كسی كه دقیقاً به تحلیل ساختار روایی این آثار پرداخته، كریستف بالایی است۵۵با اینهمه باید گفت كه «چرند و پرند» كوششی ارجمند است برای دست یافتن به نوعی از ادبیات داستانی اگرچه هنوز شكل مستقلی نیافته است، اما بعدها با جمال زاده و بویژه با هدایت به كمال و تشخص می رسد.
پانوشت:
۱- یكی از این وجوه تشابه سیطره شعر در ادبیات است. وجود منظومه های فراوانی كه با مضامین نسبتاً مشابه از این دوران به جا مانده مؤید این گفته است. مقایسه كنید با
Rudof Gelpke: persische Meistererzahler der Gegenwart. Zürich ۱۹۶۱, S.۸.
۲- touradj Rahnema: Im Atem des Drachen Moderne Persische. Erzagungen. Frankfurt/M ۱۹۸۱, S.۹.
۳- همان جا
۴- كریستف بالایی: سرچشمه های داستان كوتاه فارسی. تهران ۱۳۶۶، ص ۱۱.
۵- همان جا.
۶- م. بامداد: شرح رجال ایران در قرن ۱۲، ۱۳، ۱۴ تجری. تهران ۱۳۴۷، ص ۸۴
۷- ادوارد براوون: تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت؛ ترجمه محمد عباسی. تهران ۱۳۳۷، ص ۴۷.
۸- نخستین چاپخانه بوسیله ارامنه در جلفای اصفهان تأسیس شد.
۹- تورج رهنما. ادبیات داستانی ایران. مجله چیستا، سال دوازدهم، شماره ۶ و ۷ تهران ۱۳۷۳، ص ۴۸۱.
۱۰- همان جا
۱۱- همان جا.
۱۲- برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به مأخذ زیر:
محمد صدرهاشمی: تاریخ جراید و مجلات (چهار جلد). اصفهان ۱۳۳۳.
۱۳- همان جا. جلد اول، ص ۳۸.
۱۴- كریستف بالایی: پیشگفته، ص ۱۴.
۱۵- Vag dazu jan Rypka: Irnische Literaturgeschichte, Leipzig ۱۹۵۹, S. ۳۲۵
۱۶- همان جا.
۱۷- برخی از این مدارس عبارت بودند از: مدرسه آمریكایی در ارومیه و مدارس لازاریست های فرانسوی در تبریز، ارومیه، سلماس، جلفا و اصفهان.
۱۸- «صور اسرافیل» شباهت زیادی به روزنامه «ملانصرالدین» داشت كه به زبان آذری در تفلیس منتشر می شد. از ویژگی های «ملا نصرالدین» نیز زبان ساده و لحن طنزآمیز آن بود. برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به مأخذ زیر: یحیی آرین پور: از صبا تا نیما، جلد دوم. تهران ۱۳۵۰، ص ۱۲۳.
۱۹- عبدالحسین زرین كوب: نقد ادبی، چاپ دوم، تهران ۱۳۵۴، ص ۶۲۴.
۲۰- به نقل از پرویز ناتل خانلری: «نثر فارسی در دوره اخیر» نخستین كنگره نویسندگان ایران. تهران ۱۳۲۶، ص ۱۳۹.
۲۱- ما درباره این دو تن و آثار آنان بعداً سخن خواهیم گفت.
۲۲- مقایسه كنید با: پرویز ناتل خانلری پیشگفته، ص ۱۴۲.
۲۳- تاریخ انتشار این سه كتاب به ترتیب ۱۲۹۲، ۱۳۱۳، و ۱۳۲۳هـ.ق است.
۲۴- تاریخ انتشار این سه به ترتیب ۱۳۱۱، ۱۳۱۲، ۱۳۲۱ هـ.ق است.
۲۵- یحیی آرین پور در كتاب «از صبا تا نیما» (پیشگفته، جلد اول، ص ۲۷۲) ترجمه «ژیل بلاس» را هم به محمد طاهر میرزا نسبت می دهد در حالی كه كریستف بالایی در «سرچشمه های داستان كوتاه فارسی» پیشگفته، ص ۴۳) مترجم آن را میرزا حبیب اصفهانی می داند.
۲۶- این كتاب تاكنون چندین بار به چاپ رسیده است. آخرین چاپ آن(ویراسته یوسف رحیم لو) در تبریز در ۱۳۵۴ انتشار یافت.
۲۷- این نسخه را مجتبی مینوی در ۱۳۴۰ شمسی در كتابخانه دانشگاه استانبول یافت و هنوز در آنجا محفوظ است.
۲۸- به گفته محمد تقی بهار«نثر حاجی بابا هم ساده است و هم فنی، هم با اصول كهنه كاران نشر موافق و هم با اسلوب تازه و طرز نو همداستان و در یك جمله یكی از شاهكارهای قرن سیزدهم هجری است. نگاه كنید به محمد تقی بهار: سبك شناسی جلد سوم، تهران، ۱۳۵۴، ص ۳۶۷.
۲۹- كریستف بالایی پیشگفته، ص ۳۷.
۳۰- حاجی زین العابدین مراغه ای: سیاحتنامه ابراهیم بیگ ویراسته باقر مؤمنی تهران، ۱۳۵۷.
۳۱- عبدالرحیم طالبوف: كتاب احمد ویراسته باقر مؤمنی تهران ۱۳۵۶.
۳۲- عبدالرحیم طالبوف مسالك المحسنین، ویراسته باقر مؤمنی . تهران ۱۳۵۷.
۳۳- احمد مسروری در این مورد می نویسد «انبوه ایرانیان كه در آن روز به آلودگی ها و بدی ها خو گرفته بودند و جز از زندگانی بد خود به زندگانی دیگری گمان نمی بردند، این كتاب تو گفتی از خواب بیدار می شدند و تكان سخت می خوردند.» نگاه كنید به احمد كسروی: نتاریخ مشروطه ایران، چاپ چهاردهم، جلد اول، تهران ۱۳۵۷، ص ۴۵.
۳۴- كریستف بالایی. پیشگفته، ص ۳۹.
۳۵- رضا براهنی، قصه نویسی، چاپ چهارم، تهران ۱۳۶۸، ص ۵۱۱/۵۱۲.
۳۶- همان جا، ص ۵۰۹.
۳۷- استقبالی كه از «سیاحتنامه ابراهیم بیگ»در ایران شد سبب گردید كه این كتاب بزودی به زبان های بیگانه نیز ترجمه ود. نخستین ترجمه ای كه از این اثر در دست است برگرداندن آلمانی آن است كه با عنوان «اوضاع امروز ایران» در ۱۹۰۳ میلادی در لابیزیگ انتشار یافت.
۳۸- در این مورد نگاه كنید به: یحیی آرین پور، پیشگفته، جلد اول، ص ۲۸۰ به بعد.
۳۹- كریم كشاورز: هزار سال نثر فارسی، تهران ۱۳۴۶، ص ۱۳۳۸.
۴۰- پرویز ناتل خانلری، پیشگفته، ص ۱۵۱.
۴۱- رضا براهنی، پیشگفته، ص ۵۳۲.
۴۲- برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به: سید حسن تقی زاده «سرگذشت دهخدا» در آینده(مجله) شماره ۹-۷. - تهران ۱۳۵۷. ص ۵۶۲ به بعد.
۴۳- صادق هدایت، ابوالقاسم پاینده، ایرج پزشكزاد، فریدون تنكابنی، عمران صلاحی و چند تن دیگر هر یك آثاری در زمینه طنز دارند، اما شاید تنها پاره ای از نوشته های صادق هدایت و داستان های بهرام صادقی را بتوان از این نظر با قطعات «چرند و پرند» همسنگ دانست.
۴۴- برگرفته از: مقالات دهخدا، به كوشش سیدمحمد دبیر سیاقی. تهران ۱۳۵۸.
۴۵- دهخدا این كلمه را آگاهانه به همین صورت نوشته است.
۴۶- دلیل این امر باید وضع اجتماعی ایران و عدم آزادی مردم در گذشته دانست. با وجود این نبود آثار طنزآمیز در ادبیات مردمی كه در طول تاریخ غالباً از حاكمان خود نفرت داشته اند،‌غریب است.
۴۷- پرویز ناتل خانلری، پیشگفته، ص ۱۷۰.
۴۸- پرویز ناتل خانلری، پیشگفته، ص ۱۷۰.
۴۹- Hassan Kamshad: Mmodern Persian prose Literature Cambridge ۱۹۶۶. P.۳۹.
۵۰- ایرج افشار: «صور اسرافیل» در: آینده(مجله)، شماره ۹-۷. تهران ۱۳۵۸. ص ۳۵۰.
۵۱- محمد علی سپانلو، نویسندگان پیشرو ایران، تهران، ۱۳۶۲. ص ۴۱.
۵۲- جمال میرصادقی: ادبیات داستانی، تهران، ۱۳۶۶. ص ۵۹۵.
۵۳- یحیی آرین پور، پیشگفته، جلد دوم،‌ص ۸۲.
۵۴- رضا براهنی، پیشگفته، ص ۵۰۸، ۵۲۱.
۵۵- كریستف بالایی، پیشگفته، ص ۷۷ به بعد.
تورج رهنما
برگرفته از: یك عمر در خدمت دو فرهنگ / تورج رهنما/ (گزیده مقالات) به كوشش سوزان گویری، تهران ۱۳۸۳
منبع : شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی