جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

عشق و سیاست


عشق و سیاست
شکسپیر می‌گوید: «برخی انسانها بزرگ آفریده شده‌اند؛ برخی بزرگی را به دست می‌آورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار می‌شود.» عرصه سیاست در دو کانون اندیشه و سیاستمداری خلاصه می‌شود. هرچند صاحبان اندیشه عموماً در دایره متفاوتی از سیاستمداران فعالیت می‌کنند، اما سیاستمدارانی نیز هستند که اندیشه هم تولید می‌کنند و دو کانون اندیشه و سیاستمداری را در میدان بزرگ‌تری گرد آورده‌اند.
از یک منظر، تاریخ، خطی است که از عملکرد یک سیاستمدار به عملکرد دیگری پیوند خورده است؛ به درجه‌ای که سیاستمدار، بزرگ آفریده شده باشد و در زمان مناسبی به مدیریت و هدایت موضوعات تعیین‌کننده پرداخته باشد، نقطه و کانون تاریخی برجسته‌ای را به جای می‌گذارد. تفاوت میان مدیریت و سیاستمداری این است که مدیر، کارها را درست انجام می‌دهد اما سیاستمدار، کار درست را انجام می‌دهد. این تفکیک به قدری اهمیت دارد که سرنوشت و جهت‌گیری ملتها را مشخص می‌کند.
دوگل، گاندی و نلسون ماندلا به دنبال قدرت رفتند تا کاربزرگی را انجام دهند. این سیاستمداران در مقاطعی خاص ظهور کردند تا مسیر و جهت‌گیری کشورهای خود را به نفع ملت و مصالح و منافع کشور هدایت کنند. شماری، چون دلبسته مقامند به دنبال قدرت می‌روند، اما كسانی که می‌خواهند در تاریخ نقطه عطفی پدید آورند، تحقق هدف یا هدفهایی را مقدم بر سمت و سمت‌یابی تعریف می‌کنند.
تاریخ همه‌گونه سیاستمدار دارد و همان‌طوری که شکسپیر تقسیم‌بندی می‌کند، عده‌ای سعی می‌کنند بزرگی را به دست آورند و در عین حال، انبوهی از صاحبان مقام در سایه پیش‌آمدها، بزرگی را از آن خود می‌کنند. گروه اول شکسپیر، یعنی انسانهایی که بزرگ آفریده شده‌اند، کیفیت و جهت‌گیری تاریخ را شکل می‌دهند؛ کسانی که حتی اشتباهاتشان در فرآیندهای تاریخی، زاینده پویایی است.
تمرکز این نوشتار در عرصه سیاستمداری و سیاستمداران بزرگ است. سیاستمداری مانند گذرگاه عمومی نیست که همه از آن عبور کنند. بحرانها، چالشها و رویدادهای مهم، سیاستمداران برجسته و تاریخ‌ساز را از انبوه شهروندانی که با عادتها زندگی می‌کنند، گلچین می‌کند و سخن و رفتار و تصمیم آنها را بر جوامع مستولی می‌گرداند.
تحقق هیچ کار مهمی بدون وجود انسانهای بزرگ امکان‌پذیر نیست. انسانهای بزرگ، اراده می‌کنند و انسانهای متوسط در آرزوهای خود غوطه‌ورند. مهم‌ترین کاری که سیاستمداران بزرگ تاریخ برای کشور خود به مرحله عمل رسانده‌اند، افزایش قدرت است.
ارتقاء موقعیت و سطح قدرت و توانمندیهای یک کشور، دشوارترین چالش سیاستمداری است که از برجستگی علم سیاست و هنر سیاسی مایه می‌گیرد و مقیاس و پیچیدگی آن غیرقابل مقایسه با مهندسی، پزشکی و یا حتی اختراعات است. دنگ شائوپینگ در یکی از ماندنی‌ترین جمله‌های خود اظهار داشت: «چین برای قدرتمند شدن نیازمند پنجاه سال صلح با نظام بین‌الملل است.»
این سخن شالوده اجماعی است که تمامی اقشار اجتماعی، تخصصی و امنیتی چین را گرد یک محور برای چندین دهه جمع کرده است. بدترین و بی‌فایده‌ترین افراد در عرصه سیاست، آنانی هستند که مجموعه عملکرد آنها برای حفظ سمت و موقعیت خود است. صدام‌ها، برژنف‌ها و کاستروهای تاریخ صرفاً برای خود، قدرت را خواستند و در واقع، فکر و عمل را در حد غریزه به‌کار گرفتند.
کاسترو اخیراً در مرز هشتاد سالگی و با انبوهی از بیماریها، قدرت را به طور «موقت» به برادرش منتقل نمود. کاسترو که خود سالها علیه دیکتاتوری باتیستا جنگیده بود، نظام دیکتاتوری به ظاهر متفاوتی را بنیان گذاشت و اکنون بیش از ۴۵ سال است که بر آن دیکتاتوری حکم می‌راند. کوبا در ۴۵ سال گذشته، در اختیار یک فرد عمل کرده است و بدون تردید نویسندگان علم سیاست در آینده، دستاوردی برای کاسترو قایل نخواهند شد.
برای به انجام رساندن کارهای بزرگ داشتن قدرت ضروری است. کسب قدرت فی‌نفسه نكوهیده نیست. سیاستمداری درابتدا یعنی کسب قدرت و حفظ آن، ولی تفاوت سیاستمداری و داشتن سمت در این است که افراد، قدرت را برای چه منظوری می‌خواهند. موشکافیها، ظرافتها، ابزارهای تاریخی و نظری و مفهومی علم سیاست، محقق را آنچنان به روش فهم رفتارها مجهز می‌کند که بتواند سیاستمداری و علاقه‌مندان به سمت را از یکدیگر تجزیه و تفکیک کند.
نلسون ماندلا پس از ۲۷ سال زندانی شدن درنهایت به آرزوی خود یعنی شکست آپارتاید دست یافت و در پرتو موقعیت ممتازی که پیدا کرد، در نظام جدید سیاسی آفریقای جنوبی، رییس جمهور شد. هرچند تمامی شرایط داخلی و بین المللی مساعد انتخاب مجدد او برای چهار سال دیگر برای ریاست جمهوری بود، اما ماندلا به واسطه اینکه در عرصه سیاست غریزی عمل نمی‌‌كرد و می‌خواست نماد آزادی‌خواهی را حفظ کند، از نامزدی دوباره سرباز زد و فراتر از هر سیاستمداری در آفریقای جنوبی و بر فراز هم‌عصران خود باقی ماند.
ماندلا برای شکست آپارتاید مبارزه کرد، نه برای احراز پست ریاست جمهوری زیرا که آرمان او به مراتب فراتر از یک مسند و موقعیت بود. او برای کشورش قدرت آفرید، احترام کسب کرد و نیروی تازه‌ای برای تحرک و پیشرفت به ارمغان آورد. بدیهی است که در تاریخ از نلسون ماندلا به نیکی یاد خواهد شد.
در مقابل، ویل دورانت در رابطه با مرگ لویی پانزدهم این‌گونه می‌آورد: «در ۷ مه ۱۷۷۴، طی تشریفات رسمی در برابر درباریان، پادشاه اظهار داشت از اینکه برای اتباع خود مایه رسوایی شده، نادم است... وی در دهم ماه مه ۱۷۷۴[سه روز بعد] در سن شصت و چهارسالگی درگذشت. جسدش که هوا را آلوده می‌کرد، به سرعت و بدون تشریفات خاص و در میان اظهارات طعن‌آمیز جمعیتی که در اطراف مسیر صف کشیده بودند، به مقبره سلطنتی سن‌دنی برده شد.
باردیگر، مانند سال ۱۷۱۵، فرانسه از مرگ پادشاهش شادی کرد.» نلسون ماندلا و لویی پانزدهم دو نماد در عرصه سیاست هستند: اولی با اعتقاد، تدبیر و عشق عمل کرد و دومی به پایین‌تر از سطح غریزه سقوط نمود.
واژه عشق را برای ماندلا به‌کار بردیم؛ حالت و صفتی که می‌توان به گاندی، دوگل، چوئن‌لای، دنگ شائو‌پینگ، ماهاتیرمحمد، امیرکبیر، مارگارت تاچر و جان‌اف کندی اطلاق کرد؛ کسانی که با تدبیر و هوش، وابستگی عمیق به کشور و عشق به پیشرفت سیاستمداری کردند و شرایط و سطح قدرت کشور خود را ارتقاء بخشیدند.
فراتر از عشق، نیرویی وجود ندارد. انرژی عشق است که به تدبیر و هوش، ساختار و جهت‌گیری و هویت می‌بخشد. توقف در مرحله غریزه و عشق به عظمت یک کشور، دو کانون قطبی در عرصه سیاست است. هانس دیتریش گنشر در پایان جنگ سرد و پس از اتحاد دو آلمان، پس از ۱۸ سال مدیریت سیاست خارجی، از سمت وزیر خارجه آلمان استعفا داد.
او در پاسخ به چرایی استعفای خود اظهار داشت که«برای ۱۸ سال تلاش کرد تا دو آلمان متحد شوند و چون این هدف تحقق پیدا کرده است، انگیزه دیگری برای حضور در سیاست ندارد.» گنشر فراتر از غریزه و حفظ سمت وزیر خارجه می‌اندیشید و به گونه‌ای عمل کرد که مورخین، در پاراگراف مربوط به او، به نیکی از عملکرد و افق دید و اهتمام او یاد خواهند کرد.
در تضاد با روش گنشر، شیوه فرانکو است؛ هنگامی که وی پس از چهل سال دیکتاتوری درگذشت، اسپانیا مانند کبوتری از قفس آزاد شد و طی سی سال گذشته در مسیری حرکت کرده است که پیش‌بینی می‌شود در مقیاس اروپا، از ایتالیا پیشی گیرد. مرگ، زمان خروج فرانکو از دایره قدرت را تعیین کرد و تصمیم و انتخاب، زمان استعفای گنشر را. در وضعیت اول، غریزه و سکون تاریخ را رقم زدند و در وضعیت دوم، عشق به کشور و عقلانیت سیاسی هدایتگر رفتار بود.
ساختار موجود سیاسی اسپانیا دیگر اجازه نمی‌دهد صاحبان قدرت تا لحظه مرگ بر مسندهای خود باقی بمانند و هر فردی که برای مدتی پا به عرصه سیاست و سیاستمداری می‌گذارد، با عقل وعشق، تدبیر و انرژی روحی، برنامه و حساسیت به میراث تاریخی و با درایت و میهن‌دوستی، درجه‌ای از کیفیت برای نام و حزب و کشور خود به جای خواهد گذارد. وقایع جنگ تحمیلی، نمونه‌ای دیگر از تدبیر و عشق و باورهاست. فداکاری هزاران جوان و فرمانده در دفاع از خاک و کشور به مدت هشت سال، اوج دلبستگی و تعلق قلبی آنها به این مرز و بوم را به نمایش گذاشت.
از دید زیبایی شناسی، اینکه اسلام علاقه به وطن را جزء ایمان می‌داند، تحیرآور است و به‌نظر می‌رسد میان خاک و خدا پیوند برقرار کرده است و عقل و عشق و طبیعت و ماوراءالطبیعه را به‌هم آمیخته و محاسبه‌گری و نیروی قلب را به‌هم تنیده است. با این نگاه است که می‌توانیم میان عشق زمینی که نماد آن در میهن‌دوستی صرف است، و عشقی که سرچشمه آن خداوند است، تفکیک قایل شویم. در این میان، مهم‌ترین مرز شناخت، اعتقاد به غیب و یا عدم اعتقاد به غیب است.
آنان كه موحدند اساس شناخت خود را از هستی، اعتقاد به غیب و ایمان به غیب و سپس یقین به غیب قرار می‌دهند. حصول قطعی غیب در اعتقاد، قلب و عمل انسان، محتاج درك عقلی، طهارت نفس و تداوم عمل صالح است. به سخن دیگر، شناخت وحدانیت حق تعالی دو مجرای پیوسته عقلی و قلبی دارد. به اندازه‌ای كه عقل روابط علت و معلولی پدیده‌های هستی را كشف كرده و متوجه شود، محدود بودن، وابسته بودن و عبودیت انسان را به اثبات می‌رساند.
در انتهای این روند، ضعف آدمی متجلی می‌گردد. اگرچه انسان اختیار دارد و از طریق مجاری عقلی و غریزی انتخابگر است، درنهایت در یك مستطیل بزرگ هستی سیر می‌كند.بنابراین، عقل در عین اینكه به انسان قدرت صانع بودن می‌دهد، ضعف، زوال و وابستگی او را نیز به نمایش می‌گذارد و چه‌بسا بدون ورودیهای اولیه عقلی، درك حق تعالی و ورود در دامنه‌های ماوراء‌الطبیعه، بلوغ و تداوم پیدا نكند. ورودیهای عقلی از هستی، عظمت هندسه خلقت را به تصویر می‌كشد و او كه طهارت نفس داشته باشد و كمتر لكه‌های سیاه، قلب او را پوشانیده باشد، از رودخانه عقل به اقیانوس عشق می‌رسد:
آفتاب فقر چون بر من بتافت هر دو عالم هم ز یك روزن بتافت
من چو دیدم پرتو آن آفتاب من بماندم باز شد آبی به آب
هرچه گاهی بردم و گه باختم حجله در آب سیاه انداختم
محو گشتم، گم شدم، هیچم نماند سایه ماندم، ذره‌ای پیچم نماند
قطره بودم، گم شدم در بحر راز می‌نیابم این زمان آن قطره باز
گرچه گم گشتن نه كار هر كسی‌ست در فنا گم گشتم و چون من بسی‌ست
كیست در عالم ز ماهی تا به ماه كاو نخواهد گشت گم این جایگاه
عقل و فهم استدلالی از جهان‏، كوچكی و حتی صفر بودن انسان را متجلی می‌كند. تا انسان احساس فقر نكند، وارد باغ عشق نمی‌شود و حصول چنین فقری، ورودی‌های اولیه عقلی به شناخت است. فقیر تسلیم می‌شود، واژه «من» تعطیل می‌شود. در این عالم اعتماد است و جبران نیست؛ بخشش است و تشنگی، عجز است و خودفراموشی. عاشق درخواست ندارد و فقط عذرخواهی می‌كند. بی‌دلیل نیست كه بهترین دعا استغفار است. عاشق مبهوت است. تا هنگامی كه قلب سفر عشق را آغاز نكند، شبنمهای وابستگی در باغ عشق فراهم نمی‌آیند:
كسی این جام معنی می‌كند نوش كه كردست او سر خود را فراموش
ماهیت عشق، ارتباط فقیر است با غنی و نه فقیربا فقیر. مجنون درحالی كه لیلی را می‌جست، خدا را یافت و با نیروی برخاسته از قلب گفت: ای لیلی اكنون بیارام. از نیمه شب تا برآمدن آفتاب، زمانی كه تو در خواب فرو رفته‌ای، در باغ عشق شبنمهای زلال معرفت را در آبگینه‌ای فراهم می‌كنم و به هنگام طلوع كه برخاسته‌ای، ظرف شبنم را كه با سختی ولی با محبت برای تو گرد آورده‌ام، تقدیم قلب تشنه‌ات می‌كنم.
هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
كسانی كه منبع عشقشان الهی است، نسبت به آنان كه صرفاً در دایره عشق زمینی هستند، مسئولیت سنگین‌تری دارند. عشق الهی دایره‌ای بزرگ‌تر رسم می‌كند و نردبانی میان عشق زمینی با عشقی به مراتب بالاتر، برای معراج و در عین حال عمل خالص زمینی عده‌ای خاص استوار می‌كند. سیاستمداران بزرگ با عشق به سربلندی كشورشان، قدمهای بزرگ بر می‌دارند. در مداری وسیع‌تر، سیاستمدارانی كه در دایره خاك و خدا قرار گرفته‌اند، مسئولیتی سنگین‌تر دارند. نمونه‌های عشق زمینی و عشق به وطن كم نیستند.
سر تا پای وجود دوگل فرانسه بود. او تنها به قدرت، شوكت، پرستیژ و احترام فرانسه می‌اندیشید. اگر دوگل نبود، معلوم نبود فرانسه بتواند از شكست در جنگ جهانی دوم سرافراز بیرون آید؛ اگر دوگل نبود، فرانسه خرابیهای جنگ جهانی دوم را به پیشرفت و اصلاح تبدیل نمی‌كرد؛ اگر دوگل نبود، عادی‌سازی روابط فرانسه و آلمان امكان‌پذیر نمی‌شد؛
اگر دوگل نبود، قانون اساسی جمهوری پنجم تدوین نمی‌شد و فرانسه در هرج‌ومرج سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فرو می‌رفت و اگر دوگل نبود، پرستیژ فرانسوی حفظ و احیا نمی‌شد. چوئن‌لای، نخست‌وزیر و معمار چین نوین و قدرتمند امروز‏، نیازهای غریزی خود به سمت و قدرت را كنار گذاشت و همه چینی‌ها و جهانیان را متوجه مائوكرد تا نیازهای مائو به سلطه بر دیگران ارضاء شود و خود در پس پرده عقل و تدبیر و عشق به‌‌آینده چین و جایگاه پرقدرت جهانی آن كاركرد و موانع را یكی پس از دیگری از میان برداشت و با مائو زدایی در زمانی كه خود مائو زنده بود، چین را از ایده‌آلیسم افراطی نجات داد و زمینه ورود كشورش به رده‌بندی‌های درجه یك قدرت جهانی را فراهم آورد، به گونه‌ای كه امروز هیچ تصمیم مهمی در جهان اتخاذ نمی‌گردد مگر آنكه پكن آن را بنا به مصالح خود تأیید كند.
توان چوئن‌لای در ایجاد فرآیندی كه به اجماع‌سازی میان جریانها برای تولید ثروت و قدرت چین بینجامد، در مقایسه با رهبران قرن بیستمی، تقریباً بی‌نظیر بود. او به این نتیجه رسیده بود كه هیچ راهی جز ثروتمند‌شدن چینی‌ها و كناره‌‌گیری تدریجی دولت از صحنه اقتصادی وجود ندارد. با احاطه‌ای كه چوئن‌لای به ظرافتهای فرهنگ چینی داشت، در مدتی بسیار كوتاه فضا و ساختاری را بنا گذارد كه امروز چین دومین كشور جهان در دریافت سرمایه‌گذاری خارجی است و ذخیره ارزی آن در سال ۲۰۰۶ به ۹۷۰ میلیارد دلار رسید.
اگر دوگل‌ها و چوئن‌لای‌ها صرفاً در فكر حفظ مقام و موقعیت خود بودند و به سیاست و قدرت در حد غریزه می‌نگریستند، چین و فرانسه ازتبعات ناشی از انقلاب ماركسیستی و جنگ جهانی دوم مصون نمی‌ماندند. تعلق خاطری كه یك سیاستمدار به خاك و كشور خود دارد، منبع انرژی از جنس دیگری است كه با عقلانیت و علم و برنامه‌ریزی و محاسبات و آمار و ارقام متفاوت است.
در واقع، سیاستمداری كه برای افزایش قدرت یك كشور تلاش می‌كند، به‌گونه ‌غیر‌مستقیم در پی ارتقاء موقعیت ملت خود است. به سخن ‌دیگر، موقعیت و آینده هر ملتی نزد سیاستمداران آن است. سیاستمداران عاشق كشور خود، مسئولیت داشتن قدرت را درك می‌كنند و موقعیت خود را فراتر از یك سمت ارزیابی می‌كنند.
چنین سیاستمدارانی سخت معتقد به ترتب، فرآیند، تراكم و كسب تجربه تدریجی برای كارهای بزرگ هستند. اگر به فاصله یك روز، كسی از فضای مهندسی برق و تأسیسات به فضای سفارت یا وزارت برسد، بی‌گمان نمی‌تواند معنای مسئولیت قدرت را حس كرده باشد؛ زیرا سلسله‌مراتب را طی نکرده، آمار و ارقام كشور را درك و جذب نكرده، جایگاه و رده‌بندی مسایل "مهم" و "غیر مهم" و "تا اندازه‌ای مهم" را در طبقه‌بندی‌‌های ذهنی‌اش سامان نداده است.
از آنجا كه بسیاری از افراد در جامعه ما به گونه ‌تصادفی و یا از طریق تبعیت به سمت رسیده‌اند، عموماً ویژگیهای ذاتی سیاستمداری و رسیدن به مرحله عشق ورزیدن به جایگاه و قدرت كشور را تجربه نكرده‌اند. فراتر از این سطح تحلیل، آنهایی كه موحدند مسئولیت سنگین‌تری دارند؛ زیرا منبع عشق و امور قلبی آنان، الهی است و تعلق به خاك و وطن و مردم را جزیی از نظام اعتقادی و حتی بالاتر در تعلق خاطر به ماوراء‌الطبیعه تلقی‌می‌كنند.
ماهاتیر محمد نه با عشق عرفانی و آسمانی، بلكه با عشق زمینی و عقل پوزیتویستی در دو دهه مالزی را كه سرمایه‌ای جز كائوچو و موز نداشت، به جایی رساند كه امروز بیش از صد میلیارد دلار صادرات با فناوری سطح بالا دارد. اگر انرژی عشق و قلب نباشد، كارهای بزرگ انجام نمی‌گیرد و بی‌گمان عشقی كه ریشه در وابستگی به ماوراء‌الطبیعه دارد، انرژی متفاوتی چه از حیث كمی و چه به لحاظ كیفی تولید می‌كند.
مهم‌ترین ویژگی یك سیاستمدار آن است كه هویتی برای كشور خود تعریف و نقاشی كند كه قدرت‌زا باشد. امروز مردم مالزی بسیار ثروتمند شده‌اند، ضمن اینكه دین و آداب ‌و رسوم خود را نیز از دست نداده‌اند. احترام بین‌المللی آنها به مراتب افزایش یافته‌است و همه دانش آموختگان مالزیایی از غرب به كشور خود باز می‌گردند. نیروی برخاسته از عشق ماهاتیر محمد به كشورش، موقعیتی ممتاز برای ملت مسلمان مالزی فراهم آورد.
طیب اردوغان، نخست‌وزیر تركیه، بیش از نخست‌وزیران دیگر تركیه در بروكسل وقت می‌گذارد. او كه وابسته به یك حزب اسلام‌گرا است، در اندیشه افزایش قدرت ملی تركیه است و اسلامی‌بودن او مغایرتی با عشق او به تركیه و افزایش موقعیت مردم تركیه در اروپا و جهان ندارد. اردوغان به خوبی سخن میلتون فریدمن را درك كرده‌است كه «شوكت یك ملت در آن است كه از دولت حقوق نگیرد و زندگی‌اش بر تلاش و همت و اندیشه خود استوار باشد.» از این رو، اردوغان و مجموعه حكمرانان تركیه اهتمام می‌ورزند تا اقتصاد تركیه را به اقتصاد جهانی متصل كنند و مسئولیت تولید ثروت را متوجه دستگاه كند و ناكارآمد دولتی نكنند.
اردوغان همانند دیگر اعضای هیأت حاكمه تركیه، به خوبی آگاه است كه قدرت یك ملت در آن است كه در كشوری فعالیت كنند كه قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی تفكیك شده باشد. اردوغان كه فرصتی ابدی برای نهادینه كردن این افكار و افكار سازنده دیگر ندارد، با تلاش شبانه‌روزی و عشق به خاك و كشور و «نه» گفتن‌های پیاپی به آمریكا كه شریك استراتژیك تركیه است، در پی گسترش سطح قدرت و توان تركیه است.
عشق به خاك و قدرت یك كشور در حوزه شخصیت سیاستمداران است و ویژگی‌های شخصیتی سیاستمداران كم‌اهمیت‌تر از توانایی فكری و مدیریتی آنها نیست؛ شخصیتی كه هم نیروی دافعه دارد و هم جاذبه و از صدایی گیرا و قلمی توانا و بیانی با استفاده دقیق از كلمات بهره‌مند است؛ شخصیتی كه به نیاز و منافع دیگران حساس است و پاسخگو؛ ظرفیت درك دیگران را دارد و از قدرت قابل توجه معاشرت با انسانها برخوردار است. مارگارت تاچر در مناظره‌ها و مباحث مختلف به قدری به جزئیات بحث احاطه داشت، پرسشهای دقیق مطرح می‌كرد و اطلاعات وسیعی را به‌كار می‌گرفت كه مخاطبان و حتی مخالفان خود را شگفت‌زده می‌كرد.
سیاستمدارانی كه از هوش عاطفی بهره‌ای دارند، به روابط عمومی بسیار قوی مجهز هستند و توان خارق‌العاده‌ای در تصویرسازی و اسطوره‌پردازی دارند. سیاستمداری كه به كشور خود عشق می‌ورزد، برای آنكه عامه مردم را از سنگلاخ پیشرفت و توسعه عبور دهد، باید برای آنها افق ترسیم كند و ذهنیتهای مثبت بسازد و عمارات اسطوره‌ای ذهنی‌ای بنا كند كه روح انسانها را جلا بخشند. سیاستمدارانی كه بزرگ به‌دنیا می‌آیند، دركلام و رفتار و نگاه خود پیام دارند و مسائل مهم زمان خود را به خوبی‌می‌شناسند و از هنر انطباق واقعیتها با آرمانها برخوردارند.
تمامی سیاستمداران بزرگ نه‌تنها به خاك عشق ورزیده‌‌اند، بلكه با تمركز بر یك یا چند ایده ساده ثروت و قدرت‌یابی بر مجموعه فعالیتهای خود تحرك بخشیده‌اند؛ هر‌چند آمیزه‌ای از قدرت‌یابی و شوكت ملی، كانون زندگی آنها بوده‌است. در طی یك دهه گذشته، نزدیك به ده‌هزار نفر استاد چینی برای آموزش زبان به دانشگاهها، شركتها و نهاد‌های آموزشی آمریكا رفته‌اند. بدون تردید، این برخلاف میل آمریكایی‌ها بوده است اما حكومت عاقل چین به‌گونه‌ای عمل كرده ‌است كه با افزایش قدرت ملی برای خود جا بازكرده و دیگران را ناگزیر از پذیرش سهم چین در تعاملات بین‌‌المللی نموده است.برای سیاستمداران هیچ امری فراتر از قدرت‌یابی و ثروت‌یابی برای كشور وجود ندارد. در ۱۹۸۸، در شهر تولوز فرانسه، در نشست هیأت مدیره شركت ایرباس گزارشی ارایه شد كه پیش‌بینی می‌شد مسافرت هوایی در سطح جهان طی چند دهه آینده سه برابر افزایش خواهد یافت. فكر بدیعی به ذهن اعضای حاضر جلسه رسید. شركت ایرباس با ۵۵۰۰۰ كارمند از ۸۰ كشور مختلف طرح تولید هواپیمای ایرباس ۳۸۰ A را تصویب كرد و این شاهـكار فـناوری در سال ۲۰۰۵ با بیـش از ده میلـیارد یورو سرمایه‌گذاری به بهـره‌برداری رسید. هواپـیمای ایرباس ۳۸۰ A ، نهصد مسافر را درخود جای می‌دهد.
در این هواپیما، ۳۷ كیلومتر سیم‌كشی به كار رفته و در آن ۳۲۰۰۰۰ قطعه استفاده شده‌است. تأمین سرمایه و حمایت سیاسی و بوروكراتیك از سوی دولتهای اروپایی به تولید چنین دستگاه فناوری عظیمی منجر شد. سیاستمداران یك كشور در افق دید و فهم روندهای آتی باید دست‌كم بیست سال از عامه مردم جلوتر باشند.
عشق به آینده سرزمین قدرتمند و صاحب سرمایه است كه سیاستمداران كشوری را از كشور دیگر متمایز می‌كند. اگر سیاستمداران عشق به سرزمین داشته باشند، حتماً تلاش می‌كنند تا خانواده‌های چهار نفری با موتور در اتوبانها حركت نكنند.
عشق و تعصب به سرزمین ، قدرت و عظمت است كه باعث می‌شود سیاستمداران تلاش كنند، گذرنامه كشورشان از نهایت احترام برخوردار باشد. وابستگی به خاك و ارتقاء قدرت میهن است كه موجب می‌شود اهتمامی صورت پذیرد تا قطر كه سن آن ۷۵۰ /۱ ایران است، لنج ایرانی را برای مدت سه هفته بی‌پاسخگویی به سفیر ایران توقیف نكند.
هنگامی كه جان اف كندی نوجوان بود به عنوان نخستین درس ورود به عرصه سیاستمداری، از پدرش آموخت كه «مهم نیست شما نسبت به خود چه فكر می‌كنی، آنچه اهمیت دارد این است كه دیگران درباره تو چگونه می‌اندیشند.»
در سنگلاخ سیاست، همین‌كه تصور شود فردی یا نهادی یا كشوری روبه سستی دارد و یا به سراشیب افتاده است، احترام و شوكت و جایگاه خود را به تدریج از دست می‌دهد. در سیاست، تصویر به مراتب مهم‌تر از واقعیت است؛ زیرا كه اكثریت مطلق انسانها با ظرفیت‌های بصری، تجزیه و تحلیل می‌كنند و ذهنیت خود را نسبت به پدیده‌ها، افراد و كشورها شكل می‌دهند.
بدین‌دلیل است كه بیش از پنجاه درصد از سیاست هم‌اكنون حالت رسانه‌ای به خود گرفته‌است و كسانی كه در معركه سیاست قدم می‌زنند، سعی می‌كنند در چارچوب رسانه‌ها، «مقبول» عمل كنند. سیاستمدارانی كه نه‌تنها به كشور خود علاقه‌مند كه به آن عشق می‌ورزند، بهترین استفاده‌‌ها و بهره‌برداری از امكانات رسانه‌ای را برای انعكاس تصویری مثبت و ستودنی از كشور خود به‌كار می‌گیرند.
رفتار سیاسی، نوعی بازی درتئاتر است. واژه‌ها، حركات، نگاهها، سكوتها و ایفای نقش بازیگران دقیق، حاوی معنی و جهت‌گیری هستند و هر فردی دركل نمایش، وظایف خود را به خوبی عمل می‌كند و هارمونی جمع را حفظ می‌كند.
در پهنه سیاست نیز مجموعه كارها باید در راستای اهداف كلان كشور و منافع و مصالح آن باشد. بی‌دلیل نیست كه در علم سیاست گفته می‌شود، كشوری باثبات است كه منافع فرمانروایان آن با منافع عامه مردم، هم‌جهت وهمگون و سازگار باشد.
در فعل سیاسی به سهولت نمی‌توان فرهنگ سیاسی جوامع را نادیده گرفت. اگر نامزد مقامی در آلمان در مبارزات انتخاباتی از خود «تواضع» نشان دهد و «مظلوم‌نمایی» كند، نه تنها مردم آلمان به آن توجه نمی‌كنند بلكه در خمیرمایه روحی و نظام استنباطی آنان، چنین رفتاری اثر مثبت به‌جا نمی‌گذارد. حتی كارگر ساده آلمانی آموخته است كه به برنامه احزاب و افراد حساس باشد.
اداهای فردی و ظاهرنمایی‌های هدایت‌شده بازیگران سیاسی، كمتر بر شهروند آلمانی یا هلندی یا ژاپنی اثر دارد. طی دو سده صنعتی ‌شدن، عقلی ‌شدن سیاست و منافع‌محوری احزاب و بلوغ فكری و شخصیتی، آحاد مردم، حتی اگر زیر دیپلم باشند، به مثلث منافع فردی، حزبی و كشوری توجه می‌كنند.
اما به‌ویژه در جوامع خاورمیانه‌ای، ویژگیهای ظاهری به‌شدت شهروندان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. بی‌حكمت نبوده است كه در تاریخ ایران، صحنه‌گردانان سیاسی برای پیشبرد اهداف خود به گریه، بغض، غش، انداختن شانه‌ها و چهره‌های درهم و غمگین متوسل می‌شده‌اند. این آداب جذب، ریشه در ساختار فرهنگ سیاسی و نظام ارتباطی شهروندان با روشهای شناخت آنان از افراد دارد.
هرچند فرآیند عقلی‌كردن نظام استنباطی زمان می‌برد و محتاج صنعتی‌شدن و سطح قابل‌توجهی از توسعه‌یافتگی است، اما سیاستمداران علاقه‌مند به كشور، منافع ملی و قدرت ملی می‌توانند سعی‌كنند نمادهای فرهنگی غیرعقلانی را اصلاح و به جای آنکه وقت و انرژی خود را صرف نمایش اداهای انسان «خوب و مظلوم» کنند، همه همت خود را متوجه افزایش تدریجی سطح قدرت و عزت کشور خود کنند.
بهره سخن اینكه، سیاستمداری یك حرفه و تخصص است. اصالت خانوادگی و داشتن ریشه‌های شهری و مدنی، پشت‌سر گذاشتن فرآیندهای تجربه و ترتب، صیقل‌خوردن ذهن و روح و از همه مهم‌تر پرورش وابستگی به سرزمین و تعالی آن، از پیش‌نیازهای رفتار اصیل در پهنه سیاست است. مگر جامعه‌ای می‌پذیرد كه دانشجوی سال دوم پزشكی به جراحی بپردازد؟ مگر شهروندانی قبول می‌كنند كه محل سكونتشان را یك نوجوان سرد و گرم نچشیده مهندسی كند؟
عرصه سیاست پارك عمومی نیست كه هركس درآن به قدم‌زدن و اظهار‌نظر مشغول باشد. تاریخ كشورهای قدرتمند و موفق به وضوح نشانگر این اصل است كه سرنوشت ملتها در دست سیاستمدارانی است كه هر تصمیمشان، جهت‌‌گیری ‌و ‌آینده آنها را تعیین می‌كند.
به‌رغم صدها خصوصیت خانوادگی، شخصیتی، رفتاری، كلامی و انسانی كه برای سیاستمداران مطلوب قایل شویم، یك خصلت مافوق عموم این خصایص قرار می‌گیرد؛ خصلت عشق به سرزمین و میهن و سربلندی آن. این وضعیت اوج سیاستمداری است. دو قطب حفظ سمت از یك طرف و تعالی كشور از طرف دیگر، دایره حرفه سیاستمداری است.
تنها دلبستگی و تعلق خاطر، قطب تعالی كشور را تضمین می‌كند. به محض اینكه نظام رفتاری سیاستمداران در مسیر حفظ مقام باشد، مقدمات زوال كشور فراهم شده‌‌است. بی‌دلیل نیست كه سیربودن و صیقل شخصیتی باید قبل از موقعیت سیاسی تحقق پیدا كرده باشد. آنان ‌كه در این عرصه، خاك و خدا را به هم تنیده‌اند، در نهاد خود متوجهند كه برای چه مقصودی سجده می‌كنند، با چه هدفی در پی قدرتند و برای چه كسانی تصمیم می‌گیرند.
دكتر محمود سریع القلم
استاد دانشگاه شهید بهشتی
منبع: مجله مدرسه
منبع : سایت تحلیلی خبری عصر ایران